انسان در نظام سیاسی

18:54

اخیرا ما شاهد دستگیری ها، زندانها، شکنجه ها و کشتن مخالفین در جمهوری اسلامی بودیم که نسبت به سالیان گذشته شتاب بیشتری گرفته. عواملی که باعث به وجود آمدن چنین حرکت‌های سیاسی میشوند شامل دو دسته میباشند: یکی‌ جایگاه انسان در یک نظام سیاسی، و دیگری فرهنگ سیاسی شخص پرستی و شخص ستیزی.

اخیرا ما شاهد دستگیری ها ، زندانها، شکنجه ها، کشتن مخالفین در جمهوری اسلامی بودیم که نسبت به سالیان گذشته شتاب بیشتری را گرفته و حالا هم که یک دادگاهی رو تشکیل داده اند برای افرادی که مخالفین آقای احمدی‌نژاد هستند، از آنها دارن اقرار‌های اجباری رو میگیرند که در زیر شکنجه گرفته شده. در مورد اینکه این کار تا چه حد غیر انسانی‌ است، تا چه حد بی‌ قانونی‌ است، تا چه حد غیر قابل قبول است کافی‌ است که شما به همین دادگاه‌هایی‌ که این ها تشکیل داده اند مراجعه کنید. کافی‌ است شما به قبر جوانانی مراجعه کنید که مضروب شده بودند، به بیمارستان برده شده بودند، از بیمارستان اینها را به زندان میبرند و در زندان، در زیر شکنجه میکشند. کافی‌ است که شما به تصاویری که امروزه ما و همهٔ جهان مشاهده می‌کنیم نگاه کنید، و ببینید که این نظام سیاسی تا چه حد می‌‌تواند محبوبیت داشته باشد. به طور کلی‌ عواملی که باعث به وجود آمدن چنین حرکت‌های سیاسی میشود شامل دو دسته است: یکی‌ جایگاه انسان در یک نظام سیاسی است، و دیگری فرهنگ سیاسی شخص پرستی‌، و شخص ستیزی است .
من اول در مورد مساله جایگاه انسان در یک نظام سیاسی عرض می‌کنم خدمت شما، که ببینید، ما نگاهمان به نظام سیاسی در یک نگرش لیبرال به این شکل است که نظام سیاسی در خدمت انسان است. انسان در محور قرار می‌گیرد. اگر که دولتی هست، وظیفهٔ دولت، خدمت کردن به افراد آن جامعه است. این دولت در خدمت مردم است. به همین دلیل است که به طور کلی‌ لیبرال دمکرات ها همواره با دولت سر خوشی‌ ندارند و از اینکه دولت‌های بزرگ یا گسترده بوجود بیاد مخالف هستند. و تلاش‌شان همواره این بوده که نقش دولت را تا اونجایی که ممکنه کوچک و کوچک تر بکنند، و این اقتدار سیاسی را از طریق نهادهای دمکراتیک، از طریق سازمانهای غیر دولتی به دست مردم بسپارند، و دخالت دولت را در همهٔ امور کمتر و کمتر بکنند. اما این به این دلیل است که این دولت نتواند بیاید و همهٔ زوایای زندگی‌ انسان را بتواند تحت تأثیر خودش قرار بدهد. اقتصاد را در دست بگیرد، فرهنگ را در دست بگیرد، تمامی‌ روابط اجتماعی رو در دست بگیرد، قوانین خودش را، برای اینکه بتواند به حیات خودش ادامه بدهد بر جامعه حاکم بکند و در نهایت به یک غول بی‌ شاخ و دمی تبدیل بشود، که خودش مایه دردسر شهروندان بشود. این در حقیقت یک نگرش انسان گرایانه است. یعنی‌ انسان در محور قرار میگیرد. معیارهایی که باعث خوشبختی‌ انسان میشود، آنها مد نظر قرار داده میشود. این دولت در خدمت خوشبخت کردن این انسان است. این انسان در یک نگاه لیبرال میتواند در جهت دستیابی به خوشبختی‌ خودش هر گونه که می‌خواهد تلاش کند،و از دولت به عنوان یک ابزار استفاده می‌کند تا اینکه به آن خوشبختی‌‌هایی‌ که می‌خواهد برسد، نه برعکس. در نظام‌هایی‌ که ایدئولژیکی هستند، این مساله فرق می‌کند. یعنی‌ انسان در خدمت دولت است، این انسان است که در خدمت ایدئولوژی است. این انسان است که در خدمت نظام جمهوری اسلامی است. در خدمت طبقه کارگر است. در خدمت جمع است. این انسان در حقیقت ارزش ثانوی دارد. ارزش اولیه به حکومت داده میشود، به حزب داده میشود. به همین دلیل که انسان بی‌ ارزش میشود، در نتیجه شما می‌بینید که تجاوز به حقوق انسانی‌، خیلی‌ راحت میشود. یعنی‌ این انسان به این دلیل که مخالف حکومت است، قانون میگذارند که آقا شما چون مخالف این حکومت هستید، باید به زندان بروید. چون که شومای انسان، یک موجود بی‌ ارزشی هستید، وقتی‌ پلیس شما را می‌گیرد حق دارد بزند توی گوش شما. یا اگر که شما را دستگیر کرد و برد به زندان ، در آنجا هم حق دارد که شما را شکنجه کند.اگر که شما نتوانستید یک مساله‌ای را که آنها میخواهند بگویید، به نفع آنها صحبت نکردید، حتی آنها حق دارند که اصلا شما را در زیر شکنجه بکشند. و آن دادگاهی که آنجا تشکیل میدهند نه برای کشف حقیقت، بلکه برای تخریب انسان صورت می‌گیرد. بلکه برای تأیید حکومت، این دادگاهها شکل می‌گیرد. این دادگاه نیست، بیدادگاه است در حقیقت. فقط اسمش دادگاه است. و این نگاهی‌ که درش انسان ارزش ندارد، و این انسان در محور قرار نمیگیرد در نهایت به اونجایی می‌رسد، که خودی و غیر خودی می‌کند، و این انسان هارا بر این مبنا که آیا نظام را قبول دارند و یا نظام را قبول ندارند، تقسیم بندی می‌کند، و اجازه میدهد که آنهایی که مخالفش هستند، آنها را حکومت بیاید و دستگیر کند و به زندان بیاندازد. منباب نمونه، فرض بفرمایید همین آقایانی که الانه خودشان در زندان هستند، پاره‌ای از این  آقایون، اصلا همین تفکر را دارند. و به این علت که این تفکر را دارند، اصلا خودشان هم به زندان افتاده‌اند. آقای حجاریان، ایشون از افرادی بودند که همین زندانهای سیاسی را درست کردند. ایشان یکی‌ از بنیانگزاران سازمان امنیت جمهوری اسلامی بودند. همین آقایان، در سال ۵۷ وقتی‌ که انقلاب شد به راحتی‌ مخالفین خودشان را به زندان می‌‌انداختند، اعدام میکردند، برای چی‌؟ برای اینکه نظام سیاسی ارزشش بالاتر از انسان است. می‌توان انسان را کشت، بخاطر اینکه مخالف این نظام سیاسی است. حتی در سال ۶۷ که آیت الله خمینی، تقریبا ۷۰۰۰ زندانی را ، زندانی یعنی‌ کسی‌ است که اسیر است، دیگر هیچ خطری برای شما ندارد، در زندان است، دیگر تفنگ و اینجور چیزها دستش نیست، اینهایی که حتی حکمشان داده شده بوده، دستور دادند که اینها را اعدام کنند. و همین آقایان، همه هم بودند، و الان هم، حتی دارند در خاوران، خاک اینها را از بین میبرند.یعنی‌ محل دفن این افراد را. و همین آقایان اصلا اعتراضی نمیکنند به این مساله. برای چی‌؟ برای اینکه نظام سیاسی برای آنها مقدس است. خود آقای موسوی میفرمایند «نظام مقدس جمهوری اسلامی»، «جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر» . خوب این نگرش، در حقیقت باعث این میشود که شما وقتی‌ که نظام سیاسی برایتان مقدس شد، و انسان در آن بی‌ ارزش شد، شما دیگه می‌‌توانید به خودتان حق بدهید که ۷۰۰۰ انسان را در زندان بگیرید بکشید و شما اعتراضی نداشته باشید. یا وقتی‌ این آقایان راجع به زندانیان سیاسی صحبت میکنند ، می‌گویند که دستگیر شدگان اخیر را از زندان آزاد بکنید. به آنهایی که قبل از این انتخابات در زندان بوده اند که تعداد‌شان هم صدها نفر است، هیچ اعتراضی ندارند. هیچ مشکلی‌ ندارند از اینکه یک کسی‌ کمونیست باشد در زندان باشد، اگر که یک کسی‌ مخالف نظام جمهوری اسلامی باشد در زندان باشد، از این بابت ها  این آقایان هیچ مشکلی‌ ندارند. همین نگرش که شما نظام را مقدس بدانید‌، همین نگرش که شما خودی و غیر خودی بکنید آزادی فعالیت‌های سیاسی را، در نهایت کار را به آنجایی میکشاند که خود شما را هم به زندان می‌‌اندازد. دقیقا اینها بر مبنای همان تز سیاسی همین آقایونی که در زندان هستند، این آقایون را در زندان کرده اند. من البته این را عرض می‌کنم که من راضی‌ نیستم که این افراد در زندان هستند. من از آزادی همه زندانیان سیاسی حمایت می‌کنم. من امیدوار هستم که روزی برسد که ما هرگز زندانی سیاسی نداشته باشیم، به هیچ وجه. من مطمئن هستم که  میرسیم. این مساله‌ای نیست که من امیدوار باشم. بلکه من اطمینان دارم. جامعه ما به آن رشدی رسیده که دیگر زندانی سیاسی نداشته باشد. دیگر کسی‌ را بخاطر داشتن عقیده سیاسی، اعدام نکند، شکنجه نکند. آقایان دیگه هنوز به این رشد نرسیده اند. پاره‌ای از این افرادی که خودشان در زندان هستند هنوز به این رشد نرسیده اند. جامعه ما رسیده. که آن خودش بحث جداگانهٔ‌ای است، که من امیدوارم در بحثهای آینده بتوانم در مورد آنها صحبت بکنم. اما، می‌خواستم این را عرض بکنم که از صحبت‌های من این برداشت نشود که من موافق زندانی کردن آقای حجاریان هستم. یا موافق جلوگیری از فعالیتهای آقای موسوی هستم. نه، اینها نباید در زندان باشند. نباید از فعالیتهای سیاسی شون جلوگیری بشود. اما می‌خواهم عرض بکنم که علت اینکه ما اصلا به این مرحله رسیده ایم، تفکری است، که در آن تفکّر، نظام سیاسی مقدس محسوب میشود و انسان درش بی‌ ارزش است.
مطلب دیگری که باعث بوجود آمدن چنین وضعیتی شده در کشور ما، فرهنگ سیاسی‌ای است که شخص پرستی‌ و یا شخص ستیزی می‌کند. مثلا فرض بفرمایید که، اگر که شما به جریانات سیاسی حتی اپوزیسیون نگاه بکنید، می‌‌بینید که این فرهنگ در پاره‌ای از آنها هنوز هم که هنوز است وجود داره. یعنی‌ طرف میاد و می‌گوید که آقای رضا پهلوی، خانم مریم رجوی، و از طرف  دیگر وقتی‌ که راجع به این افراد صحبت می‌کند، هیچ گونه خطائی، بابت اعمال سیاسی اینها را نمی‌‌پذیرد. بلکه فقط خوبی‌‌های آنها را می‌‌گوید، و خواب و خیال‌هایی‌ را که خودش دارد را، از زبان آنها معمولاً بیان می‌کند. یا آقای خامنه ای، رهبر معظم روح الله خمینی، و هیچ وقت به به این فکر نمیکند که این آدم چه تفکر سیاسی را دارد، چه عمل سیاسی را انجام داده است. همین که این امام است کفایت می‌کند. حالا اگر که یک کسی‌ امام شد، امام زاده شد، رهبر یک حزب شد، هر کاری که آن فرد می‌کند را، به عنوان اینکه این رهبر سیاسی من است، می‌پذیرد. من خودم، چند وقت قبل، یک کمکی‌ را کرده بودم، از جانب دوستان عزیز، به یکی‌ از این خانواده‌های زندانیان سیاسی. که یکی‌ از این افرادی که در این جریان سیاسی بود، پول ما را آمده بود و اختلاس مالی کرده بود. وقتی‌ که به این دبیرکلش آمدم گفتم که آقا این آدم یک هم چین کاری را کرده، و اون خودش هم میدانست که این کار را این آقا کرده، باز آمده بود، و داشت لا پوشانی میکرد. تازه وقتی‌ که ما فشار آوردیم، این افرادی که در این جریان سیاسی هستند، حتی به من هم انگ سیاسی زدند، و گفتند که تو اصلا آدم مشکوکی هستی‌. حالا آن چندین و چند سالی‌ که این همه ما فعالیت کرده بودیم، و این همه کمک کرده بودیم، هیچ مهم نبود. فقط حالا که ما آمده بودیم و به بالای چشم این آقای رهبر سیاسی گفته بودیم، که چرا آقا شما لاپوشانی می‌کنید، چرا شما دارید به ما دروغ میگوئید ، چرا شما اختلاس مالی در کمک به خانواده‌های زندانیان سیاسی را محکوم نمیکنید، حالا ما شده بودیم دیگه آدم بد. من یک مقدار توضیح بدهم، در این جریان سیاسی، یک افرادی هستند که فعالین حقوق بشر هم هستند. Id Yahoo ایشون هست Human Rights.  این آقا دقیقا در جریان این مساله است، و من میگویم آقا شما این مسئله را لااقل محکوم بکنید. می‌گوید چون کسی‌ که اختلاس مالی کرده، یک فعال سیاسی است، من هرگز حاضر نمیشوم که یک فعال سیاسی را محکوم بکنم. ببینید، مساله، مساله فرد پرستی‌ است. بعد میگویم ، آقا شما چرا این کار را نمیکنید، میگوید ، کسی‌ شما را نمی‌‌شناسد من را همه می‌‌شناسند. خوب این اصلا دیگه هیچی‌. تازه خود این آقا، همین چند وقت قبل زندان بوده، از زندان آمده بیرون. یعنی‌ در مورد اینکه این افراد مبارزه میکنند هیچ شکی نیست. اما مشکل‌شان این است که بدنبال فرد، و فردیت و شخص هستند. مهم برایشان این است که چه کسی‌ بگوید این حرف را ، مهم نیست برایشان  که چه عمل سیاسی دارد شکل می‌گیرد، چه کاری دارد انجام می‌گیرد، یا چه تفکّر سیاسی دارد در اینجا مطرح میشود. حالا من امیدوارم بتوانم راجع به این موضوع دقیقتر صحبت بکنم. من در Weblog http://hipcat.blogfa.com اسناد آنرا گذشته‌ام که دوستان میتواند بروند و آنها را مطالعه بفرمایند.
در این جلسه منظور من این است که نگرش سیاسی و فرهنگ سیاسی که در حقیقت شخص پرست است، و شخص ستیز است، این یک نگرش و فرهنگ سیاسی است که باعث ایجاد و تولید استبداد سیاسی میشود. حتی وقتی‌ که شما نگاه می‌کنید، می‌بینید که مخالفت با شخصیت‌های سیاسی هم در فرهنگ سیاسی استبدادی، باز به همین شکل است. من همین چند وقت پیش، من دیدم که یکی‌ از این دوستان عزیزی که اتیفقن به صورت مخفیانه از خارج از کشور رفته بودند به ایران و داشتند آنجا مبارزه میکردند، داشتند با یک رادیویی در کانادا مصاحبه میکردند. ایشون میگفتند که آقای گنجی در زمانی‌ که پاسدار بودند، روی پیشانی زنان سنجاق میزدند، برای اینکه بتوانند روسری آنها را بچسبانند روی سرشون. یکی‌ دیگه آمده بود و میگفت فلانی من را در زندان، خودش آمده و شکنجه کرده. منظورش آقای گنجی بود، یا امثالهم. حالا من نمیگویم که این افراد، این کارها را کرده اند یا نکرده اند. مساله من این است که این شخص ستیزیها، در حقیقت از فرهنگی‌ بر میاید، که استبدادی است. او فکر می‌کند که اگر یک شخصی‌ را از بین ببرد، یا یک شخصیتی را گنده بکند، در نهایت داره مبارزه سیاسی می‌کند. فکر می‌کند که دشمن او گنجی است. فکر می‌کند که دشمن او مخملباف است. فکر می‌کند که دشمن او خمینی است، فکر می‌کند که دشمن او فلانی است. این شخص ستیزی، و این شخصیت ستیزی، فرهنگی‌ را تولید می‌کند که در نهایت به استبداد می‌رسد.آنچه که ما را به دموکراسی می‌رساند، آنچه که ما را به آزادی می‌رساند، نهادهای دمکراتیک است، تفکّر دمکراتیک است، رفتار دمکراتیک است. ساختار سیاسی‌ای است که درش دموکراسی وجود داره، آزادی وجود داره نه فرد و شخص و من و دیگری. شما دقت بکنید در گفته‌های بسیاری از این آقایانی که طالب اصلاحات هستند، وقتی‌ که اینها حتی می‌آیند و اعتراض میکنند به جریانات اخیر، یکی‌ از این آقایان میگفتند که حضرت علی‌ برای اینکه یک زن یهودی پا بندش را در آورده بودند و دزدیده بودند ، حضرت علی‌ شب تا صبح خوابش نبرد.  ما یک چنین حکومتی را میخواهیم. بعد هم از دموکراسی و آزادی و اینجور چیزها هم صحبت میکردند. خوب، این تفکر که می‌‌آید و می‌خواهد با توجه به شخصیت‌های مذهبی‌ عدالت را تعریف کند، در نهایت به استبداد منجر میشود. ادبیات مذهبی‌ استفاده می‌کند، در نهایت به استبداد منتهی‌ میشود. یعنی‌ این انسان، به این دلیل که زن بوده، به این دلیل که یهودی بوده، در تفکّر خود این آقا، از حقوق کمتری برخوردار است به نسبت سایر شهروندان و میگوید که نه خیر، حضرت علی‌ خواب نرفته  است. برای اینکه میگوید این زن دارای حقوق مساوی است. شما دیگر چرا این را تکرار می‌کنید؟ یعنی‌ اصل بر این نیست که این انسانها بخاطر جنسیت شان، بخاطر مذهب‌شان با هم دیگر تفاوت دارند. در یک نگاه انسانی‌، این حکومت، و این دولت، در حقیقت در خدمت انسان هستند. و این انسان جدای از این است، که آیا زن باشد، که آیا مرد باشد، که آیا یهودی باشد، که آیا یهودی نباشد. شما نمیتوانید، بیایید و بگویید که در مکتب ما دموکراسی هست، در مکتب ما حقوق بشر هست. برای اینکه همین آقای حضرت علی‌، مخالفین خودش را گردن میزد. خون دیگری را مباح میدانست. بخاطر اینکه یک کسی‌ مسلمان نیست، او را نجس میدانست و با او معامله نمیکرد. منظور من اینجا نقد اسلام نیست. بلکه مفهومی‌ که من می‌خواهم به دوستان عزیز منتقل بکنم این است، که اگر که ما میخواهیم به دموکراسی دست پیدا بکنیم، اگر که ما میخواهیم به آزادی دست پیدا بکنیم، نبایستی شخص پرستی‌ بکنیم. نباید فرد پرستی‌ بکنیم. نبایستی نظام سیاسی برای ما مقدس باشد. در حقیقت آنچه که مهم هست، انسان است. این حکومت، این دولت، تمام این نهادها، همه و همه بایستی در خدمت انسان باشند. و انسان حق دارد، به هر شیوهٔ ممکنه، به هر ابزاری که می‌خواهد، استفاده بکند، منجمله دولت باید در خدمت انسان قرار بگیرد، تا اینکه او به خوشبختی‌ برسد.
hipcats@yahoo.com
http://wp.me/pmbX6-31 لینک کوتاه دانلود

Advertisements

یک دیدگاه برای ”انسان در نظام سیاسی

  1. «هرگاه که مذهب وارد سیاست شده، اولین قربانیان افراد مذهبی بودند. برای رسیدن به آزادی نبایستی از مذهب در امور اجتماعی استفاده کنیم. زندانیان سیاسی وقتی آزاد میشوند که ما به سکولاریزم برسیم. این شیوه اعتراض خانواده های محترم زندانیان سیاسی خلاف سکولاریزم است و به حکومت دینی مشروعیت میدهد؛ چون این عزیران برای رفع مشکل اجتماعی از روشهای دینی استفاده میکنند. چه خوب بود که خانواده های محترم دربرابر زندان بدون نمایش سمبلهای دینی حضور پیدا میکردند تا کسانیکه دین دیگری دارند یا دین ندارند را هم دربر میگرفتند. انسان ذر نظام سیاسی را گوش کنید یا بخوانید

  2. موضعی که باید به آن توجه کرد یک نوع خود سانسوری است که در فرهنگ سیاسی ما ریشه دوانده و مخالفبن را نیز شامل شده است و قایم شدن در لوای دین و استفاده ار تمثیلهای دینی از طرف بعضی معتزضین نه بخاطر ایمان به آن بلکه بعلت استقاده از حاشیه امن و جلوگیری از برچسب ضد دین و سرکوب استفاده می شود و هم بخاطر این که طرف مقابل یک حکومت مدعی دین است و از گفتمان دینی استفاده می کند و ناخودآگاه مباحث و چالش دینی می شود. ما تا رسیدن به بک جامعه ی باز سیاسی قاصله داریم ، البته بنظز من داریم به آن سو می رویم. ممنون از باز کردن بحث فوق الذکر. پاینده باشید!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s