لیبرال دموکراسی

17:15

لیبرال دموکراسی یا نظام سیاسی آزادیخواهان چیست و چرا جمهوری اسلامی و بعضی از نیروهای اپوزیسیون با آن مخالفند؟ چند وقت قبل در فیس بوک  پیامی را دیدم که از من پرسیده بود لیبرال دمکراسی چه صیغه ای است و از کی باب شده؟
برایم جالب بود که این سوال را یکی از فعالین سیاسی جنبش چپ ایران میکرد. حملاتی که ما از جانب نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی به نگاه لیبرال دمکراسی میبینیم، و به طور کلی پرسشهایی که هر از چند گاهی درسطح جامعه مطرح میشه و یا حتی در سطح اپوزیسیون و بی پاسخ باقی میمانند، نشان دهنده این است که متأسفانه درک درستی از لیبرال دمکراسی در جامعه ما ارائه نشده و اطلاعاتی که در دسترس هست، این اطلاعات نتوانسته واقعیت امر لیبرال دمکراسی را به مردم نشان دهد. علتش هم این است که ما به صورت تاریخی در صحنه سیاسیمان، نیروهای سیاسی معمولا یا از جنبش چپ بودند، یا از نیروهای اسلامی بودند و یا از نیروهای ملی گرا. که نیروهای چپ و نیروهای اسلامی همواره مخالف لیبرالیزم بودن. برای اینکه لیبرالیزم صحبت از آزادی میکنه.
لیبرالیزم انسان رو موجودی آزاد میشناسد. در حالی که نگرش اسلامی انسان را موجودی آزاد نمیداند. او انسان را موجودی بنده خدا و در حقیقت دربند میداند. و به همین دلیل است که وقتی که حکومت اسلامی بنا نهاده میشه، در آن حکومت انسان حق تصمیم گیری ندارد. و در نهایت تز ولایت فقیه ازش در میاد. مفهوم ولایت فقیه این است که انسانها کودک هستند، نابخرد هستند، نمیدانند و نیاز به یک پدر دارند، یا ولی، و این ولی است که برای آنها تصمیم میگیره. و این ولی است که برای آنها فکر میکنه. و آنها با گوش دادن به ولایت، با گوش دادن به این پدر در حقیقت راه خودشان را پیدا میکنند.
آنچه که در نگرشهای ایدئولوژیک نظیر نگرشهای مذهبی و یا کمونیستی ارائه میشه بر این پایه است که انسان موجودی است بی خرد. در نگرش کمونیستی این انسان موجودی است که زاییدهٔ طبقه اجتماعی است. در حالی که در لیبرالیزم و یا در نگاه آزادی خواهانه در مکتب آزادی خواهانه انسان موجودی است خردمند و آزاد. و به همین دلیل میتواند خودش بر سرنوشت خودش حاکم باشه. اصلا اساس دموکراسی از این جا بر مییاد که مقبولیت نظام سیاسی به خرد انسانی بر میگردد. حالا علت مخالفت نگرشهای مذهبی و یا نگرشهای ایدئولژیکی دیگه با نگاه لیبرالیزم در حقیقت در این نقطه است که در نگاه لیبرالیزم انسان موجودی است آ زاد. شما وقتی که نگاه میکنید میبینید که در یک نگرش خرد گرا و آزادی خواه برای اینکه روابط اجتماعی تنظیم بشه، شما به خرد جمعی مراجعه میکنید و از آن در حقیقت قوانین رو به وجود میآورید. در حالی که وقتی که شما به یک نگرش مذهبی مراجعه میکنید چون این انسان موجودی است کودک و نیاز به یک ولی دارد، این دیگه به فتوا مراجعه میکند، یعنی روابط اجتماعی نه از طریق قوانین ، نه از طریق خرد جمعی، نه از طریق آنچه که به نفع جمع هست بلکه از طریق مراجعه به کتب الهی تنظیم میشه. از طریق فتوا به انسانهای دیگه تجویز میشه , برای اینکه این انسانها کودک هستند و نیاز به یک ولی دارند. و این ولی در حقیقت کسی میتواند باشد که فقیه هست. حالا کار نداریم به اینکه در این زمینه چه کسی فقیه هست و یا چه کسی فقیه نیست و آنها خودشون با خودشون مشکلاتی رو دارند. اما اساس این نگرش بر این مبنا است. کما اینکه میبینیم درهمین جمهوری اسلامی ، بزرگترین فقیه این نظام آیتالله منتظری نمیتواند صحبت کند. اما یک کسی نظیر آیتالله خامنه یی که اصلا فقیه نیست به اون شکل، ایشون ولی فقیه نامیده میشه. حالا اون دیگه مسائل سیاسیست. من کار به مسائل جاری ندارم بیشتر به تفکر سیاسی دارم میپردازم. به مسائل جاری ایران هم خواهیم پرداخت.
اما در نگاه کمونیست هم باز به همین شکل است. یعنی این انسان موجودی نیست که خردمند باشه. این انسان در حقیقت موجودی است که زاییدهٔ طبقه اجتماعی است. و به این دلیل که مثلا شما در طبقه کارگر قرار میگیرید در نتیجه حق دارید و اگر که شما در طبقه مثلا بورژوا قرار بگیرید یا در طبقه متوسط قرار بگیرید یا در طبقه کسانی که صاحب سرمایه هستند قرار بگیرید، شما دیگه حقوق مساوی ندارید. این انسانهایی که در طبقه کارگر هستن حق دارند که بر سایر طبقات اجتماعی حاکمیت کنند. عقلانیتشان مهم نیست، بلکه اینکه اینها در چه طبقهای قرار میگیرند مهم است. به همین دلیل اون حزب کمونیست است تصمیم میگیرد برای جامعه که چه باید بکند چه نباید بکند و این مشکلاتی ایجاد میکند که خوب ما در بسیاری از جوامع دیده ایم . ساختار ایدئولژیکی اساسش بر این است که خرد انسانی را نفی می کند و میگوید که من بهتر از شما میدانم که چه چیزی برای شما خوب است. به همین دلیل است که در نگاه کمونیسم شما در نهایت به دیکتاتوری پرولتاریایی میرسید. یا به دیکتاتوری طبقه کارگر میرسید. و این را مناسب میدانند. متناسب میدانند. حتئ وقتی که آنها از دموکراسی حمایت میکنند به این منظور از دموکراسی حمایت میکنند که از ابزارهای دمکراتیک استفاده بکنند تا اینکه قدرت سیاسی را در دست بگیرند و در نهایت دیکتاتوری پرولتاریایی را بر قرار کنند.
اما در نگاه لیبرالیزم اصلان این چنین نیست. بلکه آنچه که در محور قرار میگیره در لیبرالیزم ، انسان است. مراجعه میشه بهش و این انسان موجودی است آزاد و میتواند تصمیم بگیرد. به این دلیل میتواند تصمیم بگیرد که خرد مند است. اصلا لیبرالهای کلاسیک یا لیبرالهای اولیه نظرشون این بوده که و هنوز هم این است که این انسان موجودی است که ذاتا آزاد است. این آ زادی در لیبرالیزم ذاتی است. یعنی چیزی نیست که شما بخواهی از او بگیری و یا به او بدهی. این آزادی در ذات انسان وجود داره ، و بر همین مبنا است که قوانینی که در لیبرالیزم حکم میشه همواره در جهت این است که این آزادی را بتواند ازش حمایت بکنه. حالا این آزادیها رو من عرض میکنم که چه هست. منتها از اونجایی که نگاه لیبرال انسان را موجودی خردمند میداند موجودی آزاد میداند همواره این چالشها بین نگاه لیبرال و نگاههای مذهبی و ایدئولوژیکی وجود داشته. و متاسفانه از اون جایی که ما در تاریخ حیات سیاسی مون نیروهای چپ و نیروهای مذهبی سابقهٔ تاریخی بسیار زیادی رو داشته اند، یا در قدرت سیاسی بودن یا در اپوزیسیون بودن در هر شکل ممکنش اینها دشمن مشترک شون لیبرالها بوده اند. و هیچگاه اجازه ندادند که نگاه لیبرالیزم در جامعه ما مطرح بشود. و به همین دلیل است من فکر میکنم که شناخت واقع بینانهای نسبت به لیبرالیزم وجود نداره. حتی در برخی از موارد ما میبینیم که لیبرال به عنوان یک حرف زشت سیاسی در فرهنگ سیاسی ما مطرح میشه. اما این چیزی از واقعیت لیبرالیزم کم نمیکنه. و این چیزی از محبوبیت لیبرالیزم در بین مردم ایران و جامعه ایران کم نمیکنه. اتفاقا بر عکس ، نگاه آزادیخواهانه و نگاه لیبرال بیشترین تاثیر رو بر روی جریانهای سیاسی در ایران داشته. هر چند که آنها هیچ وقت اجازه نمیدادند لیبرالها شکل بگیرند ، یا ابراز وجود بکنند ، و همواره با تخریب نظر لیبرالیزم ، با حمله به نظر لیبرالیزم تلاش کرده اند که جلوی گسترش این نگرش رو بگیرند. اما اون محق بودن نگرش لیبرالیزم تا کنون باعث شده که راه خودش رو ادامه بده. البته این مساله در جوامع دیگه به اندازه و شدت جامعه ایران نیست. برای اینکه در جوامع دیگر که به دموکراسی رسیده اند و به آزادی رسیده اند ، آنها در حقیقت نگرش لیبرالیزم است که بهشون کمک کرده که به اون جاها برسن. ما کشورمون یکی از مسائل و مشکلات عمدهای که داره این فرهنگ استبدادی است و این فرهنگ آزادی ستیزی است این فرهنگ لیبرال ستیزی است ، لیبرالیزم ستیزی است، که ماها رو به این جاها کشونده.
بر گردیم به سر موضوع اصلی خودمون که به طور کلی لیبرال دموکراسی چیست؟ لیبرال دموکراسی در حقیقت یک نگرش سیاسی است که میخواهد تضمین کنندهٔ آزادیها در چهار چوبه قانون اساسی باشه. یعنی لیبرال دمکراتها میگویند که ما یک نظام سیاسی را میخواهیم ، که قانونمند باشه که در قانون آن به آزادیها احترام گذاشته بشه. حالا این میتواند مثلا فرض بفرمائید به شکل انواع و اقسام جمهوریها باشه ، یا اقسام ساختارهای سیاسی دیگر باشه. اما آن نقطه مشترکی که بین لیبرال دمکراتها هست ، این است که آنها خواهان ایجاد یک دمکراسی هستند که در آن دموکراسی ؛ آزادی وجود داشته باشه. حالا این آزادیها شامل چه چیزهایی میشه؟ شامل آزادی اندیشه است. شامل آزادی بیان است. شامل آ زادی تجمع است. شامل آ زادی فعالیتهای سیاسی است. در بطن و اساس لیبرالیزم در حقیقت حقوق فردی است. در لیبرالیزم شما جدایی قوای سه گانه را دارید. در لیبرالیسم، در لیبرال دموکراسی شما بسیار اهمیت میدهید به حقوق اقلیتها, شما بسیار اهمیت میدهید به حقوق فردی و اجازه نمیدهید که دولتی یا گروهی یا جمعی بیاید ، و حق افراد رو در اون جامعه زیر پا بگذاره. حق اقلیت رو زیر پا بگذاره. نوع دمکراسی که در لیبرال دموکراسی وجود داره ، در حقیقت جلو گیری میکنه از اینکه استبداد جمعی بتونه بوجود بیاد. استبداد اکثریت بتونه بوجود بیاد. لیبرال دموکراسی یک نگرش قانون مند و قانون گرا است. معتقد است که در این قوانین انسانها همه باهم برابر هستند. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد. مثلا ، به این علت که شما در طبقه کارگر قرار میگیرید ، یا به این علت که شما روحانی هستید ، یا مسلمان را بر غیر مسلمان ترجیح نمیدهد. فضل الله المجاهدین علی القاعدین نمی گوید. مجاهدین را بر دیگران ترجیح نمیده. همه در برابر قانون یکسان و برابر هستند. زن و مرد تفاوت نداره. از لحاظ جنسی هیچ تفاوتی نداره که شما چه جنسیستی رو داشته باشید. از لحاظ رنگ پوست، از لحاظ ملیت. پس به طور کلی اساس لیبرالیزم یک نگرشی است که ایندیویجوالیستی است individualist یعنی فرد گرایانه است. فرد در محور او قرار میگیره. این جامعه حق ندارد که بیاید و قوانینی رو اجرا بکند ، قوانینی رو بگذارد که به حقوق افراد بخواهد تجاوز بکند. حتا وقتی که شما دقت بکنید ، میبینید که حقوق بشر اصلا اصل و اساسش همین لیبرال دموکراسی است. یعنی میگوید که هیچ کس حق ندارد که جلوگیری بکنه از اینکه کسی اندیشهای رو داشته باشد، کسی بیانش جلوش گرفته بشه. این آزادی اندیشه شامل همهٔ اندیشهها میشه. شامل مذاهب میشه. شامل مکاتب میشه. همه حق دارن در لیبرال دموکراسی هر مذهبی رو که میخواهند داشته باشند. هر دینی رو که میخواهند داشته باشند هر عقیدهای رو که میخواهند داشته باشند. حق دارند که دینشون رو تبلیغ بکنند. حق دارند که مراسم و مناسک مذهبی خود رو به جای بیاورند و هیچ کس حق نداره جلوگیری بکنه از به جای آوردن مراسم و مناسک مذهبی دیگری. اما در عین حال وقتی که شما میخواهید بیایید و این قوانین خودتون رو تنظیم کنید در حقیقت به خرد جمعی مراجعه میکنید نه به کتب الهی.
مثلا فرض بفرمایید ما میخواهیم در باره یک مساله ای در جامعه مون قانون بگذاریم. اون کسانی که میآیند و نمایندگی میکنند و میخواهند قانون بگذارند ، اینها میتوانند از هر اندیشهای باشند. مردم اون ها رو انتخاب میکنند. این افراد وقتی که میخواهند قوانینشان را بگذارند نمیتوانند بیایند و بگویند که چون که در کتاب الهی من این چنین گفته، در نتیجه بایستی این چنین باشد. این خلاف لیبرال دموکراسی است. این در حقیقت تحمیل یک عقیده و یک اندیشهٔ مذهبی یا الهی است ، که نه بر پایه خرد بلکه بر پایهی اعتقادات مذهبی بنا نهاد شده ، و این را میخواهد بیاد و تحمیل بکند بر جامعه. یعنی قوانین در یک نگاه لیبرال بر پایه خرد جمعی است نه بر پایه مراجعه به متون الهی و این اصلا مفهوم سکولاریزم رو دارد. و این به معنای این نیست که لیبرالیزم یا لیبرال دموکراسی بخواهد بیاید و با دین بستیزد. بلکه برعکس حمایت میکند از برای اینکه افراد بتوانند دین خود شون را داشته باشند، برای اینکه افراد بتوانند آیین خود شون رو داشته باشند اجا زه نمیدهد که هیچ دینی بیاید و از اقتدار الهی خودش استفاده بکند و آن را تسری بدهد به اقتدار سیاسی تا اینکه با ابزارهایی نظیر دولت نظیر حکومت سایر ادیان رو از بین ببره. سایر عقاید رو جلوش رو بگیره . جلوی آزادی دیگری رو بگیره. همان گونه که عرض کردم ، اصل لیبرالیزم بر پایهٔ آزادی است. اصل لیبرال دموکراسی بر پایهٔ تنظیم قوانین به گونه یی است که تضمین کننده و گسترش دهنده این آزادیها باشه . در نتیجه وقتی که شما به لیبرال دموکراسی نگاه میکنید در حقیقت دارید راجع به یک نظام سیاسی صحبت میکنید که این نظام سیاسی از حقوق فردی دفاع میکنه. حق شما است که شما بتوانید هر لباسی را که میخواهید بپوشید. حق شما است که شما هرجا یی که میخواهید زندگی کنید. حق شما است که شما هر اندیشه یی رو که میخواهید داشته باشید. حق شما است که شما هر مذهبی رو داشته باشید. هر گونه که خواستید این را تسری بدهید. راجع بهش صحبت کنید. مراسم و مماسک خودتون را به جا بیاورید و این حقوق مساوی است برای همگان. مهم نیست که آیا من متعلق به این قوم باشم یا با آن قبیله باشم . آیا من متعلق به این سرزمین باشم یا آن سرزمین باشم . آیا من جنسییتم زن باشد یا مرد باشد. اینها در حقیقت یک سری از حقوقی است که لیبرالیزم ازشون حمایت میکند. و من امیدوار هستم که بتوانم بیشتر راجع به لیبرال دموکراسی ، راجع به لیبرالیزم ، راجع به دموکراسی ، راجع به سکولاریزم ،راجع به مبانی فکریای که در حقیقت بسیار عملی است ، و در جوامع دیگر این رو به راحتی دارند به کار میبرند، صحبت بکنم. کشورهایی نظیر کانادا، فرانسه، انگلستان، آمریکا، سوئیس، زلاند نو، بسیاری از کشورها؛ همهٔ اینها در حقیقت نظامهای لیبرال دمکرات هستند. نظامهای لیبرال دمکرات یعنی نظامهای سیاسی که در آنها قانون اساسی شون ، و قوانین شون ، آزادی را تضمین میکند.
F

Advertisements

یک دیدگاه برای ”لیبرال دموکراسی

  1. دوست عزیز با عرض پوزش
    این تعریفی که از لیبرال دموکراسی کرده اید، کامل نیست و اینکه در چنین نوع تفکر سیاسی واژه «لیبرال» آمده است، به این معنا نیست که «فقط» اوست که از آزادی دفاع میکند و دیگران مخالف آزادی هستند.
    ابتدا باید «آزادی» را تعریف کنیم؛ نامحدود بودن رفتارهای فرد انسانی، با قید عدم محدود سازی دیگر انسانها.
    قبول چنین نگرشی بنظر آسان میآید اما بواقع چنین نیست؛ انسان فقط «فرد» نیست بلکه اجتماعی زندگی میکند و گاه برای تأمین اجتماع مجبور است خود را مقید سازد. مثلاً از دیدن کودکی که از شدت گرسنگی در گوشه خیابان مشرف به موت است، مکدر میشویم یا برای اینکه خودمان در خانه امنیت داشته باشیم، ترجیح میدهیم مالیاتی بپردازیم تا صرف بیمه بیکاری شود.
    بدین ترتیب گاهی واژه «سوسیالیسم» یا حتی «ناسیونالیسم» در مقابل این واژه قرار میگیرد: فنای «فرد» در مقابل اجتماع یا ملت و میهن
    پس باید یک تعادلی میان فردگرایی و جمعگرایی ایجاد کرد، طوری که نه فرد به آنشکلی که در نظامهای توتالیتر مذهبی یا کمونیستی است بسوزد و هم تأمینی برای جامعه موجود باشد. (نگرش و سخن کوتاه دیدگاه سوسیال دموکراتیک)
    در آخر اضافه کنم که لیبرال دموکراسی اغلب به آن طرز فکری گفته میشود که در آن از بازار «آزاد» و استفاده از سود سرمایه تا حد امکان «آزاد» دفاع میگردد.

  2. تعریف شما برپایه نگاه سوسیالیسم و کمونیسم به لیبرلیسم است. لیبرلیسم تنها اقتصادی نیست. اشکال از دید کمونیسم است که انسان را تنها در چهارچوبه اقتصادی تعریف می‌کند. لیبرال دموکراسی انسانگرایانه و بر پایه فردیت است. حقوق فردی در لیبرال دموکراسی اولویت دارد. میتوان این نگاه را نقد کرد ولی‌ نمی‌توان مفهوم آن را از دید کمونسیم عوض کرد و بعد نقد کرد

  3. این آزادی که شما میگید، بالاخره یک حدودی داره… این حد و حدود رو چه کسی باید مشخص کنه؟ آیا خود انسان هم آزاد هست که این حدود رو مشخص کنه؟.. اگه اینجوری باشه که چون آزاد هست میتونه اون رو هم نادیده بگیره…..
    لیبرالیسم آزادی نیست… اباحی گری است… آزادی هیچ قیدی نداشته باشه ولنگاری است نه آزادی….
    همین مصداق هایی که از آزادی زدید آیا در کشورهای لیبرال-دموکرات رعایت میشه؟…… آیا همین حقوق بشری که قراره جای کتب ادیان الهی رو بگیره در خود غرب به درستی و کامل در حال رعایت شدن هست؟….
    اساس لیبرالیسم و سکولاریسم بر انسان بنا شده است… این انسان کیست؟ هر کسی به نوبه ی خود انسان است…. در اینجا ثبات دیده نمی شود… تکثرگرایی است…
    همین لیبرالیسم که حاصل تفکر مدرن بود، چه شد که از حول انسان به خود و من در آمد… شد خود محور…… من گرایی را رقم زد…… در این من گرایی آیا از انفاق و.. خبری هست؟ آیا ساخت جامعه مهم است؟.. هر کسی به فکر خود است….
    شریعت و دینی که در زندگی افراد نقشی ندارد، همان بهتر که نباشد… تعطیل کردن شرعی اندیشی در هر چیزی…. در این تفکر دین و خدا به نوعی ابزار هستند… خداابزاری…..
    چرا دین نباید در زندگی فردی و اجتماعی حق دخالت داشته باشد؟…..مگر انسان مخلوق نیست؟ و دین از طرف خالق نیامده است؟…..
    اشکال دین در کجاست؟.. چون بعضی از آزادی ها را از انسان سلب می کند باید حذف شود؟…… چون با خواسته های انسانی تطابق ندارد باید کنار گذاشته شود….
    در همین دینی که شما می گویید باید کنار گذاشته شود هم آزادی وجود دارد…

  4. لیبرالیسم یعنی آزادی فرد تا آنجا که به آزادی فرد دیگر تجاوز نشود
    لیبرالیسم اقتصادی یعنی آزادی تجارت در حدود قانون که بر پایه رقابت بنا شده است و مقدس بودن مالکیت
    لیبرال می تواند به خدا ایمان داشته باشد و هم میتواند فرد سکولا باشد
    حکومت لیبرال بیشتر بر پایه جدایی دین از سیاست و قانون پایه گذاری میشود ولیکن ضد دین نیست

  5. حد و حدود آزادی را انسان مشخص می‌کند و هر عملی‌ که آزادی را محدود کند، حد آزادی‌است. پس برخلاف گفته شما آزادی در لیبرلیسم، ولنگاری نیست بلکه مسئولیت آفرین است. مسؤلیت انسان لیبرال ایجاد، حفظ و گسترش آزادی است.

    بله مصادیقی که زده شد در کشورهای غرب رعایت میشود و تلاش در جهت اجرای کامل و درست قانون است. قوانین نیز در جهت تضمین آزادیها، حقوق بشر و شهروندان آن جامعه است. مثلا در غرب، دولت حق ندارد جلوی راهییمائی یا تجمعات بر علیه دولت یا حتی نظام سیاسی را بگیرید. اگر خلافی دیده شود مثلا اگر دولت به شما اجازه راهپیمائی ندهد، شما میتوانید از دولت به دادگاه شکایت کنید. دادگاه دولت را محکوم و به شما اجازه راهپیمائی میدهد.

    انسانها هرچند متکثر میباشند اما در انسان بودنشان و اینکه خواهان آزادی هستند اشتراک دارند. در نتیجه، انسانها در ایجاد یک جامعه‌ای که قانونمند باشد و قوانینی که تضمین کننده آزادیها باشد، با هم اشتراک منافع دارند. به همین دلیل است که در جوامع غربی انفاق بسیار وجود دارد و انسانهای لیبرال از آزادی مخالفین خود حتی بیش از آزادی خود حمایت میکنند. لیبرالها با تکیه بر حفظ حقوق فردی خود و تک تک افراد جامعه، از ایجاد دیکتاتوری جلوگیری می‌کنند.

    در جوامعی که از فرهگ لیبرلیسم تاثیر گرفته اند انفاق بسیار رایج است. سازمانها، موسسات و تشکلات بسیار زیادی وجود دارند که افراد جامعه تشکیل میدهند و با انفاق وقت، تخصص، مال و… خود در جهت رسیدن به آرزوهای خود و دیگران تلاش می‌کند. از مراکزی که برای حفظ حیات حیوانات دریائی گرفته تا تشکلاتی که برای حفظ لایه اوزون تلاش میکنند. مؤسسات خیریه نیز بیسار متنوع میباشند.

    خدا ابزاری تفکر شماست که می‌خواهد با ابزار خدا بر جامعه حکومت کند بدون آنکه توجه نماید که انسانها چگونه فکر می‌کند یا چه میخواهند.
    در لیبرلیسم انسان آزاد است هر عقیده ای را داشته باشد، هر دینی را داشته باشد. برای آنکه بتواند آن را قانونی‌ کند، بایستی به خرد جمعی مراجعه نماید. نمی‌توان گفت چون من فکر می‌کنم که خدای من یا شریعت من از همه بهتر است پس من حق دارم آن اندیشه خود را با زور و ابزار سرکوب بر همگان تحمیل کنم. هیچ چیز مقدس نیست مگر آزادی.
    شما حق ندارید به این علت که خدایتان برای شما مقدس است جلوی آزادی من را بگیرید. من حق دارم که هر خدائی را که میخواهم پرستش کنم یا پرستش هیچ خدائی را نکنم. ما حق نداریم خدایان خود را بر یکدیگر تحمیل کنیم و با ابزار حکومت خدایان دیگران را نابود کنیم. اینگونه است که در لیبرلیسم از آزادی همه ادیان حمایت میشود.

    انسان آزاد است که بی دین باشد. در دین شما این آزادی وجود ندارد یا انسانها بر اساس دینشان حقوق متفاوتی دارند. حتی قوانین دینی شما انسانها را بر اساس زن و مرد بودن آزادیهاشان را ازبین میبرد.

  6. @hipcat …….»نمی‌توان گفت چون من فکر می‌کنم که خدای من یا شریعت من از همه بهتر است پس من حق ندارم آن اندیشه خود را با زور و ابزار سرکوب بر همگان تحمیل کنم. هیچ چیز مقدس نیست مگر آزادی.»

    در این جمله «حق دارم» بهتر از «حق ندارم»مفهوم را میرساند.

    *** *** *** *** ***

    بلی…. پویائی و تکامل فکری انسان در راه آزادی را نمیتوان با قالبهای مذهبی متوقف کرد… این مسائل از زمان پیدایش فرقه ها خصوصآ در اسلام شدت گرفت و گرنه خود «محمد» هم وقتی موضوع را غامض دید… از «شورا بینهم» گفت… و این یعنی وجود قانون و دادگاههائی که به عملکرد دولتها اشراف داشته باشد…مثل همین وضعیتی که در اکثر جوامع غربی هست. متاسفانه در کشورهای اسلامی دادگاهها فقط یک زیر مجموعه از دولت بیش نیستند! چون مسلمانان با تکیه بر تعصبهای فرقه ای مدتهاست قافیه را باخته اند و پرچم پیشقراولی و آزادگی را به دیگر جوامع واگذار کرده اند…
    دوم در کجای دنیا در دانشگاهها تدریس «علوم انسانی» با رشد و تعالی افراد جامعه مغایرت دارد. در تاریخ قرون وستائی اروپا این اتفاق افتاد و محکوم شد. اگر دخالت مذهب در تلاقی با توسعه فکر و رفاه مدنی که
    اینها خود در گرو وجود آزادی و حقوق شهروندی است باشد ….آن دیگر مذهب نیست و باید قالبهایش با قوانین مدرن شکسته شود تا بتواند اصلاح شود وگرنه خواه ناخواه از بن حذف خواهد شد.

  7. ba salam beh shoma,
    motasefaneh eshkalate amighi dar sohbat haye shoma vojood darad.
    in tarif &tabir haye shoma az liberalism&liberaldemocracy&azadi&…..aslan amigh&az sare taámol nist.
    ba nazare doostane digar keh shoma ra naghd kardand niz movafegham
    vali naghde doostan beh shoma marboot beh taárife ejtemaye az azadai&… boodeh ast.
    motaasefaneh khat beh khate sohbat haye shoma dochare eshkalate bozorgi ast.
    lotfan befarmayeed in sokhanan nazarat&tahghighate shakhsiye shomast&ya nazare digar mohagheghan.
    an chizi keh aslan dark nemikonam in ast keh,
    chera shoma dar tamame sohbat az gheraáti az din&negareshi az din sohbat mikonid keh mourede estedlal &alaghehe eghtedar garayan dar iran ast.
    amma eshkalat:
    1.darliberalism ensan azad nist balkh ensan mohegh ast.
    2.dar negareshe eslami ensan moujoodi mokhtar ast yani mokhtar boodan&azad boodan lazemehe vojoode ensan mibashad……
    albateh in azadi ba azadi az dide maktabe liberaldemokracy fargh darad.
    3.hokoomate eslami hich ja bana nashodeh ast&osoolan hokoomati eslami ghabele bana shodan nist.joz dar dourane payambar keh an ham nezami arzeshi bood ,&na 1 systeme siyasii.
    baad az ishan ham mardom beh dorosti beh entekhabat&… rooy avardand.
    4.ba in edeahaye shoma keh velayate faghih az ghoran estekhraj mishavad,shoma tamame edaáhaye velayat madaran ra dar iran taeed kardid&zahamate ma ra 1 ja bar bade fana dadid&doshmanae ma yani haman ali khamenehi ha &mesbah ha ra dar fahme ketabe elahi bar ma tarjih dadid.
    5.negaresh haye ideaologiek ba negaresh haye mazhabi &…..kamelan fargh darand.agar manzoore shoma in dine doolati (dine secular)be shoma hagh midaham.
    6.ensan dar tafakore commonism &mazhabi aslan bi kherad &nadan farz nashodeh balkeh dar omoori movazaf&mokallaf ast.
    7.dar commonism ensan zayedehe tabaghehe ejtemaye nist balkeh amele ijade 1 jameéhe 1 daste tak tabagheh ast.
    dar commonism sohbat az jameéhe tabaghati nakonid keh ghalate mahz ast.
    8.dar liberalism na farz&na ta´kid bar kheradmani&dana boodane bashar nist.chera keh har fardi beh tanhayee mitavand sarneveshte FARDI khod ra ragham bezanad.
    9.asase democracy ertebate khassi ba kheradvarzi nadarad,balkeh falsafehe azadi in nist keh ensanha azadaand,pas bayad beh anha zadai dad,
    ya ensanha mosavi hastand pas bayad beh anha mosavat dad&…… .
    falsafehe democracy in ast ensanhaye motavasset(az nazare fekri)keshvar ra por kardeh and &in anha hastand keh bayad jameeh ra edareh konand&….
    10.manzoore shoma az imorajeéh beh kherade jamye baraye tanzime ravabete ejtemaee chist?
    cheh ravabete ejtemayee manzoore shomast,chand mesal kefayat mikonad.
    11.takid mikonam ,jameéhye tabaghati dar commonism vojood nadarad,az dide marx jameeh bayad tak tabagheh edareh shavad.
    12.dar liberaldemocracy azadi aslan zati nist balkeh hagh ast.
    haghi keh doulat,ahzab,gorooh ha,hakemyat beh mardom midahand&……… .
    13.osoolan farghe democracy&liberal democracy dar chist?
    shoma in 2 mafhoom ra ghati kardid&ertebate anha ra ba ham bayan nafarmoodid.
    baghyehe mavared ra dar forsate baadi arz mikonam.

    movafagh bashid

  8. سلام دوست عزیز

    بحث زیبائیست شما آزادی اندیشه و خرد گرائی ذاتی انسان رو بیس کار قرار دادید و اینکه در جامعه لیبرال خرد گرائی جمعی در قالب قانون اساسی حرف اول را میزند.
    میل به آزادی از هز نوع در انسان ذاتی و شیرین است اما جریانی که این میل را قانونمند و قالب بندی کرده و به صورت کاربردی و قابل اجرا با کمترین هزینه منفی به جامعه عرضه میکند (مثلا قالب لیبرالیزم) خود از یک ایدئولوژی مشخص و دقیق و راهبردی استفاده کرده و الزاما جهت تامین خواست های اقشار مختلف جامه مجبور به اعمال محدودیت هائی در چارچوب کتابی به نام قانون اساسی شده است.

    بنا بر این در هیچ زمان و مکانی شما نمیتوانید نقش ایدئولوژی ها رو در پشت قالب های تعریف شده که جامعه رو در طول زمان پیش میبرند نادیده بگیرید
    امام زمان هم اگر ظهور کند مجبور است ایدئولوژی جهان شمول ارائه دهد که جوابگوی خواستهای اکثریت جوامع بشری در قالبهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و …… باشد که امری بسیار سخت می نماید .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s