Ethics

بخش اول: 15:24


بخش اول: بررسی‌ علم اخلاق و شاخه‌ های گوناگون آن. پیش درامدی برای بحث در زمینه اخلاق سیاسی.

بخش دوم: بابک داد گزارشگری که در مورد محل اقامت خود گزارش نادرست میدهد. ماجرای اختلاس مالی در جبهه دموکراتیک ایران و رفتار غیر اخلاقی حشمت طبرزدی. نمونه هائی از سانسور اینترنتی. ارائه پیشنهاد رعایت اخلاق سیاسی بعنوان مبارزه با استبداد و روشی برای همگرائی سیاسی نیروهای دموکرات و لیبرال

بخش دوم:49:33

.

معمولا وقتی‌ که صحبت از اخلاق می‌‌شود، به نظر می‌‌رسد که راجع به مبانی مذهبی‌ صحبت می‌‌کنیم. و یک جامعه‌ای که برآمده از یک فرهنگ مذهبی‌ است، در آن بایستی شریعت و دین مبانی اخلاق را مشخص کنند. در حالی‌ که اصلا این چنین نیست. علم اخلاق و طور کلی‌ رابطه چندانی با دین ندارد و برای خودش علمی‌ است جداگانه. فلسفه اخلاق یکی‌ از شاخه‌های اصلی‌ علم فلسفه است. در فلسفه اخلاق به این پرسش پاسخ داده می‌‌شود که چه باید کرد. به عبارت دیگر، علم اخلاق می‌‌خواهد بگوید که چه کاری خوب است و باید کرد، و چه کاری بد است و نباید کرد. از اینجا است که علم اخلاق به نیکی‌ و بدی می‌‌پردازد و موضوعاتی که بیشتر مدّ نظر است در این چهار چوبه علم اخلاق است.
علم اخلاق خود به چندین شاخه تقسیم می‌‌شود. فلسفه اخلاق یا Moral Philosophy در حقیقت بررسی فلسفه علم اخلاق است که شامل مباحثی مربوط به اخلاق هنجاری یا » Normative Ethics» یا اخلاق توصیفی، یا سفارشی است و یا اخلاق دستوری هم به آن می‌‌گویند. اخلاق توصیفی شامل اخلاقیاتی است که تحقیقی است، تجربی‌ است، و علمی‌ و تاریخی‌ است » Descriptive Ehtics». یا اخلاق کاربردی که همان » Applied Ethics» است مثل اخلاق پزشکی‌ یا اخلاق بسیاری از علوم دیگر منجمله علوم سیاسی. و ما در نهایت درباره فرا اخلاق در فلسفه اخلاق صحبت می‌‌کنیم » Meta Ethics» یا فرا اخلاق، مباحث نظری در اخلاق جدید است. یعنی‌ وجود شناسی‌ می‌‌کند، غایت شناسی‌ اخلاق است، که معمولا نگرشی » csSemanti» یا واژگان شناسانه یا یک نگرش معرفت شناسانه به مسئله اخلاق دارد، که هر کدام اینها با دیگری متفاوت است. ما باید برای همه اینها یک جلسه بگذاریم که بتوانیم یک توضیحی داده باشیم در مورد علم اخلاق. اما متاسفانه ما در زمینه اخلاق کارهای علمی‌ محکم و گسترده‌ای را به زبان فارسی‌ نداریم. و به همین دلیل من برای اینکه مطالبی را که می‌‌خواهم بیان کنم دقیق باشد، مجبور می‌‌شوم که از واژگان فرنگی استفاده کنم، تا اینکه صحبتی‌ که می‌‌کنم دقیق باشد. بخصوص مسئله اخلاق که همانگونه که عرض کردم یک علمی‌ است که در حیطه فلسفه می‌‌گنجد، و هر کدام از این لغات بار معنایی خاص خودش را دارد و نمی‌‌توان بدون استفاده از لغتی که پاره‌ای از آنها انگلیسی و یا فرانسه است مفاهیم را برسانیم. من تلاش می‌‌کنم که برابر فارسی‌ آن را هم برای دوستان عزیز ارائه کنم. و اگر دوستان سوالی داشتند، خوشحال می‌‌شوم که پاسخ بدهم. و یا اگر واژه فارسی‌ بهتری را می‌‌شناسید که آن مفهوم را برساند، خوشحال می‌‌شوم که تذکر بدهید، تا من اصلاح کنم.
و باز یک نکته دیگر را که باید به آن اشاره کنم این است که بحثی‌ که من در زمینه اخلاق دارم مطرح می‌‌کنم، ارتباطی‌ به این ندارد که من بخواهم بگویم که بنده معلم اخلاق هستم، و در نتیجه هر چه که من گفتم شما باید بگویید که این درست است. هر چه که من گفتم خوب است، شما بگویید که خوب است و هر چه که من گفتم که بد است، شما بگویید که بد است. منظور من دادن درس اخلاق نیست، فقط نگرش است به علم اخلاق. و در نهایت مایل هستم که در زمینه اخلاق سیاسی صحبت کنم، و نمونه‌هایی‌ از آن را خدمت دوستان عزیز عرض کنم. اما بدون پرداختن به علم اخلاق امکان ندارد که ما بتوانیم راجع به مسئله اخلاق در علوم سیاسی صحبت کنیم و یا اینکه وقتی‌ نمونه‌هایی‌ از اخلاق سیاسی را ارائه می‌‌کنیم، بتوانیم آنها را دقیق مورد بررسی قرار دهیم.
من تلاش کردم که فقط سر عنوانهای این مطالب را بیان کنم. اگر که در هرکدام این موارد دوستان مایل باشند، می‌‌توانیم جلسه‌ای را جداگانه بگذاریم و بیشتر و عمیق تر راجع به آن صحبت کنیم. من خودم مایل هستم که در این زمینه‌ها صحبت بشود.
از لحاظ تاریخی‌ در فلسفه و مساله اخلاق در فلسفه، نگرش‌ها بیشتر در چهارچوبه » Normative Ehtics» بوده، یعنی‌ اخلاق، اخلاق دستوری بوده است. منباب نمونه در یونان سقراط بر خود شناسی‌ تأکید می‌‌کرده، و یا ارسطو تأکیدش بر طبیعت انسانی‌ بوده. هندوها نگاهی‌ را که داشتند، بر پایه یک نگاه لذت گرایانه بود، این که چه عواملی باعث افزایش لذت می‌‌شوند، و این که چه عواملی باعث کاهش درد ، و آلام می‌‌شوند. اینها معیارهایی بودند که بر مبنای آنها شما اصول اخلاقی‌ خودتان را تعیین می‌‌کردید. امروزه تئوری‌های اخلاقی‌ نسبت به گذشته بسیار متفاوت هستند. و بطور عمده می‌‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد یکی‌ تئوری‌های اخلاقی‌ که استنتاج گرا هستند، نتیجه گرا هستند، که در آنها نتیجه عمل از نظر اخلاقی‌ مورد بررسی قرار می‌‌گیرد، نه خود عمل. به استنتاج گرا‌ها می‌‌گویند » Consequentialists» که نمونه آن آقای » جان استوارت میل» است. اما در مقابل این نگرش، نگرش دیگری هم وجود دارد که می‌‌گوید «اخلاق مطلق است» و امر اخلاق یک امر نسبی‌ نیست. اینکه از یک عمل چه دست آورد‌هایی‌ به دست می‌‌آید مهم نیست، بلکه نفس آن عمل باید از لحاظ اخلاقی‌ درست باشد. نمونه می‌‌دهم خدمت دوستان عزیز. در نگرش استنتاج گرایانه شما غایت گرا هستید. میتوانید کار بد انجام بدهید، اگر که برای مقصود خوبی باشد. به عبارت دیگر «هدف، وسیله را توجیه می‌‌کند». شما می‌‌توانید دروغ بگویید، اگر که دروغ گفتن شما نتایج خوبی به دست بیاورد. در نگرش مطلق گرایانه، شما نمی‌‌توانید دروغ بگویید برای اینکه نفس دروغ گفتن کار بدی است. این نوع نگرش را «کانت» ارائه کرد. من امیدوار هستم بتوانم یک جلسه فقط در زمینه اخلاق کانتی صحبت کنم، زیرا اخلاق کانتی بخصوص در حیطه علوم سیاسی خیلی‌ اساسی‌ است.
این مسائلی‌ که تا الان مطرح کردم بیشتر در زمینه تئوری‌های اخلاق بود، اما در عمل، وقتی‌ که ما به مسائل اخلاقی‌ برخورد می‌‌کنیم، در حقیقت در حیطه » Applied Ethics» یا «اخلاق کاربردی» داریم صحبت می‌‌کنیم. مثل مثلا اخلاقیاتی که در ارتش از آن استفاده می‌‌شود. آیا نظامیان حق دارند در امور سیاسی دخالت کنند یا خیر؟ یا در یک جنگ تا چه میزان شما می‌‌توانید نیروی قهریه استفاده کنید؟یا اخلقیتی که در حیطه پزشکی‌ به کار برده می‌‌شود. آیا شما حق دارید که کسی‌ را که ناراحتی‌ شدید و غیر قابل علاج دارد و درد می‌‌کشد را بکشید تا از درد خلاص بشود؟ و یا اخلاقیات در بسیاری از علوم دیگر.
اما در حیطه علوم سیاسی، اخلاق سیاسی یا اخلاق کاربردی جایگاه ویژه‌ای را دارد. چرا؟ چون که نتایج یک عمل سیاسی، بسیار گسترده است. در علوم سیاسی ما دارای اخلاقیات سیاسی هستیم. معمولا مردم دوست دارند که مسائل به این شکل مطرح بشود که آیا این کار درست است و یا غلط است. اما در اخلاق کاربردی مسائل بسیار پیچیده تر است. یعنی‌ شما نمی‌‌توانید یک جواب بله یا نه به سوالات اخلاقی‌ بخصوص در زمینه‌های سیاسی بدهید. بلکه شما باید یک مجموعه شرایطی را در نظر بگیرید و بر مبنای آن شما می‌‌توانید به سوال مطرح شده پاسخ بدهید. حالا ممکن است که به نفع شخص شما یا به نفع گروه شما نباشد. معمولا این این پرسش‌های اخلاقی‌ در مسائل سیاسی چند وجه هستند. اینطور نیست که ما بگییم که درست یا غلط است. یا در علوم سیاسی شما به اخلاقیات سیاسی برمی‌ خورید که به پرسش‌هایی‌ که در علوم سیاسی مطرح می‌‌شود پاسخ‌های اخلاقی‌ می‌‌دهد. مثلا اینکه آیا شما حق دارید مخالف خودتان را از بین ببرید؟ پاسخ دادن به این پرسش ها، بسیاریش بستگی به این دارد که شما چه مکتب سیاسی‌ای را دنبال می‌‌کنید؟ بسیاری از افراد بخاطر نگرش سیاسی‌ای که دارند، حاضرند بعضی‌ مسائل را که مربوط به اخلاق سیاسی است زیر پا بگذارند.
به عنوان مثل، آقای خمینی ، وقتی‌ که در نجف بودند از امشی استفاده نمی‌‌کردند. ایشان از مواد شیمیای برای کشتن مگس استفرده نمی‌‌کردند. ایشان در هوای گرم آنجا، وقتی‌ که مگسها به اتاق‌شان می‌‌آمدند، پنجره‌ها را باز می‌‌کردند و با تکان دادن یک پارسه، مگسها را از اتاق خود به بیرون می‌‌راندند. ایشان حاضر نبودند که مگس بکشند، چون او را خلقت خدا می‌‌پنداشتند. همین آدم، در سال ۶۷ دستور اعدام بیش از ۴۰۰۰ انسانی‌ را، که صرفا بخاطر اینکه مخالف عقیدتی ایشان بودند، در زندان‌های رژیم او به سر می‌‌بردند را داد. یعنی‌ اسرایی را که از مخالفان خودشان و از احزاب گوناگون گرفته بودند و همه آنها حکم داشتند و در زندان بودند را دستور داد که اینها را هر چه سریعتر بکشید. خوب این حکم آیت الله خمینی آیا از لحاظ اخلاقی‌ سیاسی درست است را غلط است؟ آیا کسی‌ که قبل از اینکه قدرت سیاسی را در دست بگیرد، چنان چهره روحانی از خودش نشان می‌‌داد، چگونه چنین عمل شنیع‌ای از او سر می‌‌زند؟ آیا این عمل درست است یا غلط است؟
یا اخیرا من به مقاله‌ای بر خورد کردم که تیتر آن به نقل از آقای موسوی میگفت که «در قرآن آمده است که مخالفین خودتان را بکشید و اگر که آنها را زخمی کرده اید، زخمی شدگان خود را هم بگیرید و زخمی تر کنید تا کشته شوند. «. بعدا من متوجه شدم که این صحبت آقای میر حسین موسوی نبوده بلکه صحبت‌های آقای موسوی تبریزی بوده در سالهای ۶۰. حالا آیا این کاری که حزب الله هیها انجام می‌‌دهند و جوانان ما را می‌‌گیرند و در خیابان زخمی می‌‌کنند، می‌‌زنند، بعد آنها را به زندان می‌‌برند به عنوان اسیر، و آنجا آنها را زخمی تر می‌‌کنند، و آنها را شکنجه می‌‌کنند تا اینکه آنها را بکشند و در گورهای دسته جمعی‌ اینور ا آنور به طور ناشناس دفن می‌‌کنند. آیا این کار، یک کار اخلاقی‌ است یا خیر؟ و یا زدن این تیتر به گونه‌ای که خواننده را به این فکر بیاندازد که این صحبت را آقای میر حسین موسوی کرده و این نتیجه را بخواهد به دیگری القأ کند که صحبتی‌ را که آقای موسوی نکرده به او نسبت دهد، آیا این یک کار اخلاقی‌ است از نظر ژورنالیستی، از لحاظ روزنامه نگاری و گزارشگری؟
ما هنگامی می‌‌توانیم به یک هم گرائی سیاسی برسیم که از لحاظ اخلاقیات سیاسی هم همگرا باشیم. من مشخصا در باره دو نمونه در زمینه اخلاقیات سیاسی می‌‌خواهم توضیح بدهم که تجربیات شخصی من است. من امیدوارم که این پرسش را که آیا ما از لحاظ عمل سیاسی و در چهار چوبه اخلاقیات سیاسی چه بایستی بکنیم را بتوانیم جوابی‌ برایش پیدا کنیم. برای اینکه بسیاری از اشتباهاتی که ما در نیروهای سیاسی داریم، مبنایش همین اخلاقیات سیاسی است. اگر که ما به یک نقطه مشترکی از اخلاقیات سیاسی برسیم، و اخلاقیات سیاسی مشترکی را بپذیریم، بسیاری از مسائل ما حل و فصل خواهد شد.
متن بخش دوم

– یکی از نمونه های بی اخلاقی مسئله آقای بابک داد هست که ایشون هنوز روی وبلاگشون در بالاترین نقطه اش می نویسند روزنامه نگر و تحلیل گر سیاسی مقیم ایران. و هنوز در اون زیر عکسشون باز این مطلب را تصحیح نمی کنند و نمی گویند که در خارج از ایران به سر  می برند بلکه تاکید موکد می کنند نسبت به اینکه گزارشاتی که دارند از ایران می دهند در داخل ایران تهیه شده و از طرف دیگر می فرمایند که من بعد از کودتای ننگین 23 خرداد 88 زندگی خانوادگی در خفا و آوارگی  و این جور چیزها را پذیرفته ام و یک چهره ای را از خودشون ارائه می کنند که انگار ایشون در داخل ایران هستند در تهران هستند آن گونه که در همان وبلاگشون نوشته اند که در زیر اسم بابک داد می نویسند تهران ایران کلمه تنها دارایی من است و این آقا از همون اولش دارد دروغ می گوید. بیش از سه هفته است که خارج شده و دریک محلی در یکی از این کشورها دارد زندگی می کند حالا من بنا به دلایل امنیتی نمی خواهم اطلاعات بیشتری بدهم اما می خواهم این را بگویم که آیا یک روزنامه نگار یک وبلاگ نویس یک گزارشگر حق دارد که بیاید و درباره محل زندگی خودش به عمد دروغ بگوید و از این بابت برای خودش یک اعتبار ایجاد بکند تا اینکه گزارش بدهد از شکنجه هایی که در داخل ایران می شود در زندانها و غیره و … من نمی گویم که جمهوری اسلامی شکنجه نمی کند نمی گویم که اونهایی که این اعمال شنیع را در زندانها انجام می دهند اینها کار خوبی می کنند یا این اعمال انجام نمی شود. بلکه روی صحبت من با آقای بابک داد هست که من دوازده روز پیش برای ایشان پیام گذاشتم در وبلاگم نوشته ام توی فیس بوک برایشان داده ام توی دی او ای فرستاده ام برای کسانی که با ایشان نزدیک بودند ارسال کردم که آقای بابک داد شما حق ندارید در مورد محل زندگی خودتون دروغ پراکنی بفرمایید و اگر که نگویید از ایران خارج شده اید من اطلاعات دقیقتری در اختیارتون قرار خواهم داد و این کار را من می کنم. و برای اینکه فرجه کافی را به شما داده ام که شما خودتان را اصلاح بکنید ولی نکرده اید. شما می خواهید با استفاده از شکنجه هایی که در داخل ایران می شود برای خودتان یک اعتبار ایجاد بکنید به این منظور که من در داخل ایران هستم و دارم از اون شکنجه ها در داخل ایران گزارش می دهم این کار خلاف اخلاقیات ژورنالیستی است. شما لزومی ندارد اصلا بیایید و به دروغ بگویید که من در داخل ایران هستم در همین سری اخیر سازمان خبرنگاران بدون مرز گزارشی فرستاده که صدها روزنامه نگار ایران را ترک کرده اند. هیچ کدام از آنها اون ننه من غریبه ام را که شما در آورده اید را در نیاوردند. تازه وضعیت بسیاری از آنها از شما بدتر است. بسیاری از این روزنامه نگاران حتی امکانات شما را ندارند که از لحاظ امنیتی شما بسیار جاتون امن است. حتی در یک پناهگاهی که شما قرار داشتید در یک اردوگاه شما آن اردوگاه را ترک می کنید برای اینکه راحتی چندانی ندارید و می خواهید به یک اردوگاه راحتتری بروید در حالی که در آن اردوگاه افراد زیادی هستند که دارند زندگی می کنند و شما برای تسهیلات بیشتر حتی در آن اردوگاه نماندید و یک اردوگاه دیگری را انتخاب کردید یا هیچ کدام از اینها اون پشتیبانی سیاسی که از شما می شود  را ندارند مثل آقای مخملباف که از دوستان نزدیکتون هستند که بیان و راهنمایی بکنند شما را و سفارش بکنند شما را که به سفارت فرانسه بروید و غیره و… من نمی خواهم وارد جزئیات بشوم اما از لحاظ اخلاقیات ژورنالیستی درست نیست که شما بیایید و در مورد محل زندگی خودتون مرتب تاکید بکنید و در همان زمینه هم شما دروغ بگویید و بعد هم اسم خودتان را بگذارید که من خبرنگار هستم گزارشگر هستم دارم گزارش تهیه می کنم. خوب این باعث بی اعتباری شما می شود. اتفاقا یکی از مسائل عمده و اساسی که در نگرش اخلاق ژورنالیستی مطرح می شود این هست که بایستی ژورنالیست صداقت داشته باشد در گزارشی که دارد شما همان فکر اولتان بی صداقتی است نادرسته و علی رغم اینکه به شما تذکر داده می شود که آقا اصلاح بکنید خودتان را اصرار بر کار اشتباه مشکل شما را دوچندان می کند. اینجاست که ما با شما مشکل پیدا می کنیم به عنوان یک گزارشگر به عنوان یک ژورنالیست به عنوان یک وبلاگ نویس حالا من نمی دانم که آن اعتباری که دی او ای برای شما قائل می شود آیا به خاطر ناآگاهی دی او ای هست یا اینکه یک جریانات سیاسی در این سازمان برقرار است و ارتباطاتی با آقای مخملباف و آقای موسوی و اینها برقرار کردند که افراد خاصی فقط اونجا بتوانند گزارش در مورد مسائل ایران بدهند یا خیر را من نمی دانم اما تبلیغات بسیاری وسیعی اونجا توی همون مصاحبه ای که شما می کردید از وبلاگتون می کردند در پایینش آدرس را می نوشتند و توی این نکته اولین سوالی که مطرح شد از شما تاکید کردند مبنی بر اینکه شما کجا هستید؟ اون خبرنگار از شما می پرسید که آقا ما هر دفعه که خواستیم با شما تماس بگیریم یک شماره تلفن متفاوتی را داشتیم آیا شما در ایران هستید یا در خارج هستید و شما تأکید می کنید که من در داخل ایران هستم. رعب و وحشت ایجاد می کند در بین صدها هزار وبلاگ نویسی که در ایران هست اگر که ما بخواهیم یک چیزی بنویسیم بایستی حتما زن و بچه و خانه و خانواده و ایل و تبارمان را برداریم از ایران برویم برای اینکه می خواهیم مطلب بنویسیم توی وبلاگ. حالا دنبال یک جای مناسب می گردید یا می خواهید زودتر به جایی برسید این دیگه مسئله شما است من درخواست می کنم که از روشهای دیگر به این خواست خودتان برسید. اینکه شما می خواهید ایران را ترک بکنید بله حق شماست. این از لحاظ حقوق بشر حق شما است که هر جا که می خواهید زندگی بکنید. اما استفاده از ابزاری کردن از ژورنالیسم حق شما نیست. شما حق ندارید به عنوان یک ژورنالیسم از این مطلب بیایید سوء استفاده بکنید. البته افرادی که آقای بابک داد را از نزدیک می شناسند با سابقه سیاسی ایشان هم آشنا هستند. منجمله من با یک نفر برخورد کردم که ایشان نظری را در سایت بالاترین داده بودند و این سایت بالاترین نظر ایشان را پنهان کرده در حقیقت سانسور کرده و ایشان در آنجا نوشته بودند که 17 سال پیش وقتی که با آقای بابک داد که از نزدیکان ایشان هستند. و آشنای بسیار نزدیک ایشان بوده صحبت می کردند آقای بابک داد به ایشان گفتند که شما که جرأت نوشتن را ندارید بی خود می کنید که می نویسید البته من عین همین مطلب ایشان را چون سایت بالاترین یک                 سانسوری را دارد را در سایت خودم کپی و پیست خواهم کرد برای اینکه این سایت یک حالت خاصی را دارد. یعنی افرادی خاصی فقط اونجا می توانند بنویسند وبلاگ های خاصی فقط آنجا می توانند لینک بدهند. و حتی در مورد آن افرادی که نظر می دهند نظرات اگر که مدنظر سایت بالاترین نباشه آنها را پنهان می کنه و سانسور می کنه. که این هم به نظر من بسیار جالب هست این کارهایی که آقایون در این شبکه های اینترنتی انجام می دهند. فرهنگ وقتی که فرهنگ سانسور باشد فرهنگ وقتی که فرهنگ استبدادی باشد همه جوره شما هر طرف که نگاه بکنید باهاش برخورد می کنید. چرا این صحبت فردی که بابک داد را از نزدیک می شناسد را سایت بالاترین سانسور می کند. این شخص را از طرق دیگر می شناسم و با هم دیگر چند تا مطلب رد و بدل کردیم و ایشان سه نوبت در مورد آقای بابک داد افشاگری کرده بودند. یکی از افراد در وبلاگ من مطلبی را نوشته بودند که بسیار جالب بود. نوشته بودند که اگر که شما با آقای بابک داد اختلاف نظر سیاسی دارید چرا این مطالب را راجع به ایشان می نویسید؟ اصلا مسئله این نیست که من با آقای بابک داد از لحاظ سیاسی هم سنگر باشم یا ما در جبهه های متفاوت باشیم. من از اینکه ایشان درباره شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی دارند گزارش تهیه می کنند هیچ مشکلی ندارم اتفاقا خیلی هم خوشحال هستم که یک نفر وقتش را گذاشته و دارد این مطالب را بیان می کند و افشاگری می کند وضعیتی که در زندانهای جمهوری اسلامی است. اما از این مطلب بخواهد برای خودش یک استفاده ای ببرد اونجاست که من با مشکل روبرو می شوم. اگر دروغ بگوید در این زمینه اونجا هست که من با مشکل روبرو می شوم. حتی یکی از دوستان آمده بودند نوشته بودند که تفرقه ممنوع هست دوست عزیز. آخه این چه جور اتحادی است که شما می خواهید ما داشته باشیم؟ اتحاد با چی داشته باشیم؟ اتحاد با دروغ داشته باشیم؟ اتحاد با فریب داشته باشیم؟ اتحاد با نادرستی داشته باشیم؟ شما با سانسور نمی توانید اتحاد داشته باشید با حرف نمی توانید اتحاد داشته باشید وقتی که شما یک کاری را در زمینه رسانه ای دارید انجام می دهید به خصوص توی زمینه هایی که رسانه های گروهی جدید و الکترونیکی بسیاری از اون افراد با اون تفکر و نگرش استبدادی و سنتی و روزنامه های قدیمی وارد این جریانات می شوند از همین رسانه های الکترونیکی می خواهند بیایند استفاده بکنند و اون فرهنگ خودشان را دارند اصلاً غالب می کنند. نمونه اش همین سایت جرس که مال جنبش سبز است. به اصطلاح می گویند ما جنبش سبز هستیم از آقای محسن کریور مطلبی را منتشر کرده بودند به این عنوان که مشکل اصلی رئیس جمهور نیست رهبری است. بنده اونجا در بخش نظرات نوشته ام که این آقایون بعد از سی سال حکومت دینی هنوز مشکل اصلی را به این یا آن فرد ربط می دهند. می گوید جمهوری اسلامی مقدس است و همان خواهان اساسی باید اجرا شود. نه خیر مشکل اصلی شمائید. حکومت دینی می خواهید. ما جمهوری می خواهیم. دموکراسی می خواهیم. آزادی می خواهیم. روحانی در امور سیاسی نمی خواهیم. اول عمامه را بردارید بعد بیایید در زمینه امور سیاسی اظهارنظر بفرمایید. این مطلب را من اونجا نوشته ام و پخش نمی کنند حالا چهار پنج شش تا نظر دیگر را گذاشته اند که همه برای آقای روحانی کف زدند. دست زدند. به به چقدر حرف خوبی زده در حالی که  اصلا اصل این حرف اشتباه است. یعنی این آقایون دارند تلاش می کنند که مشکل را بین رئیس جمهور و رهبری محدود بکنند. نمی گویند که مشکل از نظام سیاسی است یا همین آقای کریور وقتی که مردم آمده بودند و تظاهرات می کردند می گفتند که نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ایشان می گفتند که ما توصیه می کنیم به مردم که بگویند که هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران. خوب ما الان گوش  به حرف شما نمی کنند. به این علت که مردم حرف شما را گوش نمی کنند شما نباید سانسور بکنید حرف آنها را. شما حرفتون را بزنید اجازه بدهید که مردم هم حرفشون را بزنند. یا شعارها را عوض می کنند. اخیراً شعاری که مردم داده بودند مبنی بر اینکه استقلال آزادی جمهوری ایرانی آمده اند یک جوری عوضش کرده اند می گویند که شعار بدهید که استقلال آزادی دولت سبز یه همچین چیزی. اصلاً عوض می کنند مفاهیم را. خواست مردم را می خواهند محدودش بکنند خواست مردم را می خواهند تقلیل بدهند و این را در همان چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی نگه بدارند که همه این بلاها بر سر مردم اصلاً به خاطر همین دارد می آید. خوب حالا ما اشکالی نمی بینیم نسبت به اینکه شما نظرتون را مطرح بفرمایید در سایت جرس. دوستان عزیزی هم که اونجا دارند فعالیت می کنند ما تشویق می کنیم برای اینکه خوب نظراتشون را مطرح بکنند اما لااقل اگر که شما انجا 6 تا 10 تا 20 تا همه مقالاتت را داری از یک جناح سیاسی می گذاری یک آدمی مثل من که آمده آنجا این مطلب را می خواند و زیر نظراتی که 7تای دیگر همه این را دارند تایید می کنند یک نقدی هم کرد را هم پخش بکنید نه اینکه آن را هم سانسور بکنید. سایت آقای موسوی که توی اون بخش عکس هاشون آمده اند و از تظاهراتی که ایرانیان کرده بودند اصلاً آن شعارهایی که روشون پلاکاردهای نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بود را همه را حذف کردند تمامی عکس هایی که آنجا وجود دارد یک کدامش را شما نمی توانید پیدا بکنید در آن تظاهرات یک دونه پرچم شیر و خورشید تویش باشد در حالی که ایرانیان توی لس آنجلس توی بسیاری از جاهای دیگر بسیاریشون پرچم شیر و خورشید را داشتند. هر عکسی که پرچم شیر و خورشید داشته را برداشته اند خوب آخه چرا این کار را می کنید توی سایتتون چرا می خواهید محدود بکنید یک جنبشی که فراگیر است یک جنبشی که همگانی است و شعارهایی را دارد مطرح می کند که برای رسیدن به آزادی است برای رسیدن به جمهوری است. خوب این از لحاظ یک نگرش ژورنالیستی خلاف اخلاق است. با فرهنگ اینترنتی همخوانی ندارد با اخلاقیات فیس بوک نمی خواند در نتیجه ما مشکل پیدا می کنیم. بنده تو همین وبلاگی که اصلاً کسی هم بهش سر نمی زند بخش نظرات را آمده ام و چسبانده ام بغل دیوارم یعنی اگر که یک کسی آنجا یک نظری می نویسد چون که آنجا فقط عدد را نشان می دهد مثلاً می گوید که پنج نفر دیدن کرده اند. خوب کسی چه می داند که آن پنج نفر آنجا چی نوشته اند. مگر اینکه کلیک بکند. در حالی که کسی زحمت کشیده و آمده آنجا مطلب نوشته، این با ارزش است حالا نقد کرده یا پذیرفته یا درخواستی داشته یا هر چیزی. در هر صورت این نظری را مطرح کرده است بنده آن را برداشته ام اصلاً بخش نظراتم را چسبانده ام بغل دیوارم که هر کس که می آید آنجا اگر که آنجا صفحه را دارد می بیند نظر دیگران را هم اونجا تو اون صفحه که نوشته شده بغل دیوار این وبلاگ بتواند بخواند حالا خیلی هایش هم مخالف نظر بنده است. چه اشکال دارد؟ این با فرهنگ وبلاگ نویسی هم خوانی دارد. با عصر انفورماتیک هم خوانی دارد. با اخلاقیات انفورماتیک همخوانی دارد با فضایی هم خوانی دارد که اطلاعات دوسویه است. من مورد دیگری را که می خواستم بهش اشاره بکنم در مورد اختلاس مالی که بین دموکراتیک ایران بود که به علت کمبود وقت مجبور می شوم خیلی سریع بهش اشاره بکنم اما این را هم باز در همین چارچوب است در زمینه اخلاقیات چند وقت قبل وقتی که آقای تبرزنی از زندان آزاد شده بودند ما با هم دیگر چندین نشست داشتیم البته من ایشان را از سالیان خیلی قبل می شناسم و وقتی که من با ایشان آشنا شدم زمانی بود که ایشان در جبهه اصلاحات دیگر در جبهه حکومت نبودند یعنی اول ایشان با همین آقای احمدی نژاد اصلاً توی یک مجمع دانشجویی بودند هر دو تاشون تو یک جا عضو دانشجویان مسلمان بودند یک قماش بودند. بعداً این آقایون آمده بودند و جدا شده بودند و رفته بودند آقای رفسنجانی را زیر چتر ایشان بودند که حتی این جریان سازندگی که رهبر سازندگی نام نهادند آقای تبرزنی بودند که به ایشان اولین بار گفتند سردار سازندگی. این لقب را ایشان بهشان دادند و از نزدیکان ایشان و ایشان بعد از اینکه با آقای هاشمی رفسنجانی اختلاف نظر سیاسی پیدا می کنند در یک مجله ای به اسم پیام دانشجو اختلاسات مالی که آقای رفسنجانی می کردند را افشا کردند و بعد هم در دوران ریاست جمهوری که دوران انتخابات خاتمی بود وقتی که کاندید ریاست جمهوری شدند ایشان را از حیطه ورود به انتخابات ریاست جمهوری منع کردند مخالف جریانات اصلاحات هم بودند. بعد از جریاناتی که مربوط به 18 تیر بود که ایشان آزاد شده بودند من با ایشان آشنا شدم به این علت که من با افراد دیگری که با جریانات دانشجویی فعال بودند من آشنا بودم و از طریق آنها ما دوستان مشترکی را داشتیم که با همدیگر آشنا شدیم. در طی چندین و چند سالی که ما با همدیگر گفتگو می کردیم من هیچ وقت هیچ موردی ندیدم که ایشان اختلاس مالی کردند یا یک موردی را در مورد مسائل مالی مسئله ای داشته باشد. و حتی یک بار هم که ایشان در طی این زمان بازداشت شده بودند قبلاً یک کمک مالی را کرده بودند به خانواده شان و هیچ وقت هیچ موردی نبود که من اصلاً بخواهم راجع به این مسائل صحبت بکنم تا اینکه در دور آخر بازداشت ایشان ما قبل از آن بازداشت نشست های منظم تری را داشتیم و در این نشست ها من با کس دیگری که به عنوان سخنگوی جبهه دموکراتیک معرفی شده بود آشنا شدم. البته ایشان قبلاً هم روی لیست یاهوی من بودند اگر که اشتباه نکرده باشم منتهی به این عنوان نمی شناختمشان. بعد از اینکه آقای تبرزنی دور آخر بازداشت شده بودند طبیعی بود که هر موقع من دوستان مشترک را می دیدم احوالشان را می پرسیدم و می گفتم که چطور است؟ اگر که کسی خبری چیزی داشت به ما می رساند و این آقایی که سخنگوی جبهه دموکراتیک ایشان بودند که بعدها به من گفتند که ایشان سخنگو نیستند و سرپرست روابط عمومی است آمدند و به من گفتند که من از منزل آقای تبرزنی دارم می آیم و خانواده شان نیاز به کمک مالی دارند و یک              مالی ایشان را نشان می داد که خوب نیست بار اول فکر کردم که این آقا دارد راجع به این مسئله با من صحبت می کند که ببینید که وضعیت خانواده های زندانیان سیاسی حکومت چه می آورند. به عنوان یک درددل به ایشان گوش دادم. مجدداً ایشان با من تماسی را گرفتند چند روز بعد به من گفتند که من دارم از خانه آقای تبرزنی می آیم یا من با ایشان تماس گرفتم گفتم حالشون چطور است؟ دیدن ایشان را و ایشان مجدداً گفتند که از خانه آقای تبرزنی دارند می آیند و حالشان خانواده شان اینجوری هست و وضعیت مالی خوبی ندارند و قرار است که دوباره فردا بروند آنجا و به من گفتند که مرتب به خانواده ایشان سر می زنند و من گفتم که خیلی خوب کاری می کنید یک مقداری باعث دلگرمی برای اینکه لااقل بچه هایی که در این هستند زندانی هستند از خانواده های آنها حمایت می کنند حفاظت می کنند. ایشان چند روز بعدش به من گفتند که در حال جمع آوری کمک مالی هستند و اگر که ما یک کمک مالی را جمع آوری بکنیم و خانواده ایشان و باز نمونه هایی را ارائه کردند که از لحاظ وضعیت مالی خیلی وضعیت بدی را نشان می داد یعنی هیچ کس نیست که این چیزهایی را که ایشان داشت تعریف می کرد بشنود و دلش به درد نیاید من هم که خوب آقای تبرزنی از دوستانم بود و یکی از زندانیان سیاسی بود. طبیعی بود که نگران شدم و خیلی ناراحت شدم و گفتم که باشد ما تلاش می کنیم که کمک بکنیم. کمکی را به اسم کمک به خانواده های زندانیان سیاسی ما جمع آوری کردیم و فرستادیم برای این آقا. همین سرپرست روابط عمومی جبهه دموکراتیک. این آقا اول گفتند که پول به دست من نرسیده و یک دفعه ناپدید شد از روی صحنه یاهومسنجر و از طریق دوستان دیگر بالاخره به ایشان دسترسی پیدا کردیم که آقا پول رسید یا نرسید بالاخره گفتند که نرسید. بدبختی و بیچارگی ما آمدیم و مدارک بانکی را غیره و غیره را برای ایشان ارسال کردیم گفتیم آقاجون پول دست شما رسیده لطفاً بروید و بدهید به خانواده. گفتند که فردا می روم می دهم پس فردا می روم می دهم که بنده چهار روز بعدش تماس گرفتم دیدم که نه ایشان اصلا پیدایش نیست. تا اینکه در نهایت گفت که من دارم جابجا می شوم و اصلاً مدارک بانکی من توی خانه همسایه است و بایستی از خانه همسایه بگیرم باز من فکر کردم که خوب حالا ایشان جابجا شده و مدارکش آنجا هست. معهذا هنوز فکر نمی کردم که ایشان واقعاً این پول را نخواهد بدهد. منتهی دیگر نگران شده بودم. آن فرجه هم تمام شد و ما متوجه شدیم که آقای تبرزنی هم دیگر قرار است که آزاد بشود و چون این پول ما برای خانواده زندانیان سیاسی جمع آوری کرده بودیم با آزاد شدن آقای تبرزنی دیگر مورد زندان سیاسی تمام می شد و ما این پول را به مردم به عنوان اینکه به خانواده زندانیان سیاسی می خواهیم کمک بکنیم جمع آوری کرده بودیم اگر که طرف از زندان آزاد بشود دیگر خانواده اش خانواده زندانی سیاسی نیست من به دست و پا افتادم که قبل از اینکه ایشان از زندان آزاد بشود پول را به خانواده اش برسانیم که لااقل ما آن قولی که به مردم داده بودیم که این پول را ما به خانواده زندانیان سیاسی داریم می رسانیم درست باشد حرفی که زدیم درست باشد و در آخرین قولی که ایشان به من داده بود که حتماً این را می دهد من پنجشنبه یا جمعه بود که قرار بود بدهد به دست خانواده آقای تبرزنی شنبه یکشنبه برای اینکه اطمینان حاصل بکنم پول رسیده به خانواده با خانمشان تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم که آیا آقای فلانی را شما دیده اید یا خیر؟ خانمشان گفتند که این آقا اصلاً از زمانی که آقای تبرزنی زندان بودند به خانه ما سر نزده من اصلاً ایشان را ندیدم از آن زمان تا حالا. تازه من دوزاریم افتاد که آقا از اولش داشته دروغ می گفته به ما که می رود خانواده را سر می زند وضعیت خانواده به این شکل است و گزارشاتی که هر روز می آمد می گفت که آقا من امروز آنجا بود من هفته آینده دارم می روم آنجا من با این خانواده مرتب در ارتباط هستم اصلاً از اساس بی پایه بود و فقط برای این بود که می خواد پولی جمع آوری بکند من تنها نبودم به افراد دیگر هم همین حرفها را زده بود. من نگران شدم و گفتم که حتماً دنبال خواهم کرد. از دوستان دیگر پیام فرستادم که باهاش تماس بگیرند بگویند حتماً این را برسانند. جالبی قضیه اینجا بود که افراد دیگر عکس العملشان نسبت به این مسئله متفاوت بود نسبت به عکس العملی که من داشتم. خیلی از افراد که من باهاشون صحبت کردم گفتم آقا این آقا این کار را کرده شما باهاش تماس بگیرید که برود این کمک را برساند گفتند که شما چرا اینقدر ناراحت هستید؟ مگر نمی دانید که فلانی هم این کار را کرده است؟ مگر شما خبر ندارید که آن حسن هم آمده نمی دانم این کار را کرده. من مطلع می شدم از اختلاسهای مالی دیگری که در این جریانات بوده. حتی پسر خود آقای تبرزنی نمونه ای را برای من گفت. یا وقتی که من به آقای سلامتی که از اعضای شورای مرکزی این جبهه دموکراتیک است این مطلب را گفتم به جای اینکه ایشان بیاید و برود چاره بیاندیشد بهانه می آوردند می گفتند که این آقا چون که مبارز است و دارد می رود زندان بهتر این است که ما رویش فشار نیاوریم. من گفتم به ایشان که چهره دموکراتیک که هیچی که اصل و اساس دموکراسی بر باد می رود اگر قرار باشد یک جبهه ای که اسمش دموکراتیک هست در کمک رسانی به خانواده زندانیان سیاسی اختلاس مالی بکند و بعد شما اینجوری بیایید به من جواب بدهید که آقا نمی دانم این مسئله را ما یک جوری تمامش بکنیم. من فکر کردم که این افراد همه دنبال بهانه هستند می خواهند موضوع را لاپوشانی بکنند. و یا این موضوع به قدری عادی هست در بینشان مشکلی نیست. حتی بعضی ها می گفتند آقا مبلغی نیست که اصلاً مبلغش مهم نبود که چقدر بود. مبلغش 300 هزار تومان بود اگر اشتباه نکنم ضمناً من دو سه بار دیگر با خانمشان تماس گرفتم. برای اینکه هر بار که این آقای سرپرست روابط عمومی به من قول فردا را می داد و من مجدداً وقتی تماس می گرفتم خانمشان می گفتند که نیست. هر بار که من تماس می گرفتم خانمشان می پرسیدم که آیا من اشکال نداره که من مجدداً زنگ بزنم و ایشان می گفتند نه اشکال ندارد. و هیچ وقت من ندیدم که ایشان ناراحت باشند از اینکه من تماس گرفتم. خوب حالا من هم رعایت می کردم برای اینکه خوب مسائل امنیتی در ایران که دوستان از این بهتر می دانند بنده اینجا یک فردی که اصلاً هیچ کاره ام اصلاً به عنوان یک فرد معمولی دارم زندگی می کنم به یک کسی توی ایران زنگ بزنم بگم که یک کمک مالی اونم از داخل و این ور و آن ور جمع آوری شده و دارد به ایران می رسد این را جمهوری اسلامی کور از خدا چی می خواهد دو چشم بینا. می یاد می گه آره آقا اینا همشون نمی دانم از CIA دارند پول می گیرند. وابستگان به موصاد هستند وابستگان به BBC و نمی دانم فلان و … هستند. در نهایت آقای تبرزنی آزاد شد به آقای تبرزنی گفتم که سرپرست روابط عمومی شما چنین کاری را کرده است. گفت آره من می دانم و دقیقاً از تمامی جریان با خبر هستم. خیلی ممنون دست شما درد نکنه مرسی از اینکه این کمک را برای ما ارسال کردید. گفتم آقا این به دست شما نرسیده. نرسیده. گفتم آقا من می دانم که نرسیده من همین امروز قبل از اینکه شما از زندان به منزل بیایید با خانم داشتم صحبت می کردم البته این ارتباط چند روز بعد برقرار شد. منتهی من تا همان روزی که ایشان آزاد شدند با خانمشان در ارتباط بودم. همون چند ساعت قبل از اینکه ایشان آزاد بشود. و می دانستم که نرسیده. و به ایشان گفتم که من از دست این آقایی که آمده و اینجا روی اینترنت اینجوری اختلاس مالی کرده شکایت خواهم کرد برای اینکه این آدم حق ندارد برای کاری که مربوط به جمع آوری کمک به خانواده زندانیان سیاسی است بیاید روی اینترنت اختلاس مالی بکند و از این بابت می خواست پول جمع آوری بکند و حتی اگر که شما مشکلی نداشته باشید من مشکل دارم. ایشان گفتند که خوب حالا ایشان یک کاری کرده و وضعیت سیاسی به این شکل هست و شروع کردند لاپوشانی کردن. گفتم نه و این بایستی اصلاح بشود. و من یک طرح پنج ماده ای را تهیه کردم که برای همین منظور هست. ایشان وقتی دید که ما زیاد داریم اصرار می کنیم گفت که ما به شما خواهیم گفت که چه خواهیم کرد با این آقا. گفتم خوب این خیلی خوب هست. بفرمایید که چه می کنید. گفت به زودی به شما خواهیم اعلام کرد. گفتیم باشه. بزودی ما یک روز دو روز سه روز هر چی صبر کردیم دیدیم که اینها اعلام نمی کنند بعد دیدیم که با همه جریانات سیاسی نشست و برخواست دارند روی وبلاگشون هر روز مطلب می نویسند در اون جبهه دموکراسی هر روز اطلاعیه صادر می کنند اما مطلبی در مورد اختلاس مالی که در اون جبهه صورت گرفته را اعلام نمی کنند. آمدم در وبلاگشون نوشتم که آقا شما چرا این مطلب را لاپوشانی می کنید؟ چرا دزدی که آنجا صورت می گیرد را اعلام نمی کنید؟ به من گفتند که ما می آییم و از شما عذرخواهی می کنیم. گفتم آقا عذرخواهی نمی خواهد شما همان حرفی را که زدید باید بکنید همان کاری که گفته اید باید بکنید. قرار ما این شد که شما به زودی به ما اعلام بکنید که با این آقا چه می کنید؟ این همان بحث اولیه و ابتدایی بود که ما با ایشان داشتیم ولی ایشان که به من می گوید که ما به زودی اعلام می کنیم همان موقع هم دارد دروغ می گوید به من یعنی هم دارد دروغ می گوید به من در مورد این که پول رسیده هم دارد دروغ می گوید به من مبنی بر اینکه ما وقتی که می پرسیم با ایشان چه می کنید؟ می گوید به زودی به شما اعلام می کنیم. چه می کنیم در اون زمینه هم دارد به من دروغ می گوید. خوب این چه چیزی؟ جالبی قضیه اینجاست که ایشان تنهایی این کار را نمی کند بعداً که من دنبال کردم ایشان خودش برای من نوشته که من به تنهایی این تصمیم را نگرفتم. روزی که ایشان آزاد شده هیئت جبهه دموکراتیک ایران دور همدیگر جمع شده اند که آقا ما راجع به این مسئله ای که پیش آمده چه تصمیمی بگیریم؟ به این نتیجه رسیدند که دروغ بگوییم. آقا سلامتی و آقای بسیاری از افراد دیگر هم توی همین جریان بودند. یکی از افراد دیگری که از فعالین حقوق بشر است آقای بهزاد فامیلیشون یادم رفت. آقای …. یاهوشون توی این وبلاگ آقای تبرزنی هم می نویسند از فعالین حقوق بشر. ایشون اصلاً دقیقاً در جریان این ماجرا بوده و خودش با این آقا تماس داشته می داند که اختلاس مالی صورت گرفته و دم بر نمی آورد نمی گوید این مطلب را می گویم آقا چرا شما نمی گویید؟ می گوید که این آقا مبارز است من رفتم در گوشی به آقای تبرزنی گفتم یا یک بار به من گفت که ما اگر که اعلام بکنیم خوب نیست چرا؟ چون که کسی شما را نمی شناسد من را همه می شناسند و من اصلاً استدلالاتی که این آقا برای من می آورد یک بار از ایشان پرسیدم اصلاً شما تحصیلاتتون چیست؟ برای اینکه من تصورم این بود که ایشان اصلاً دبیرستان و اینجور چیزها را تمام نکرده و در اون سطح اصلاً نمی داند که جریان چی هست. و خیلی از حقوق بشر و این جور چیزها هم دم می زند اما مسئله ساده ای به این سادگی را متوجه نمی شود که آقا کمک رسانی به خانواده زندانیان سیاسی کار نادرستی است و تازه همه محالاتی هم که می نویسد درس اخلاق است. و ایشان گفتند که نه خیر بنده در دانشگاه تدریس می کنم. حقوق. ای داد این دیگه خیلی بدتر. ببینید شما نمی توانید بیایید و در کمک رسانی به خانواده زندانیان سیاسی اختلاس صورت بگیرد و لاپوشانی بکنید. اسمش را گذاشته اند خبرگزاری جبهه دموکراتیک ایران. خوب این خبرگزاری جبهه دموکراتیک ایران. بنده خبر اختلاس مالی را همان اولین بار که متوجه شدم برای اولین جایی که فرستادم همونجا بود. اولین جایی که آقای تبرزنی بنده گزارشش را دادم. خبرنگاران بدون مرز بود و وقتی که دستگیر شد. خوب حالا این آقای تبرزنی آمده و اون خبرگزاری اش را خودش خودش دارد سانسور می کند با خبری که به این مهمی است درباره خودش جبهه دموکراتیک است. درباره خبرگزاری خود جبهه دموکراتیک. در وبلاگشون افراد دیگر آمدند شروع کردند به من توهین کردن. من گفتم آقا اینها دارند به من توهین می کنند. انگ سیاسی می زنند. یکی آمده بود نمی دانم به من هر چی که دلش خواسته بود نوشته بود. گفتم آقا اینا اینجا دارند به من توهین می کنند. گفتند که اینجا آزادی بیان هست. شما مگر نمی گویید که این آقا اختلاس مالی کرده است. شما مگر نمی گویید که ما داریم لاپوشانی می کنیم. خوب آنها هم دوست دارند هر چی که دوست دارند به شما بگویند. گفتم آقا بنده حقیقت را دارم می گویم. این که دارند اینها می گویند انگ سیاسی محسوب می شود. گفتند نه خیر ما پالسیمون این هست. بعداً که من دیدم آنجا دارند اهانت می کنند. مجبور شدم رفتم و یک وبلاگ زدم من دوست نداشتم وبلاگ بزنم برای اینکه وبلاگ مسئولیت بسیار سنگینی دارد که تمام وقت زندگی آدم را می گیرد. اما در نهایت وبلاگ زدم و تمامی این داستان را آنجا مشخص مطرح کردم. مشکلی که بنده دارم این هست که شما چرا اختلاس مالی به خانواده زندانیان سیاسی را لاپوشانی می کنید. اسم خودتان را گذاشته اید جبهه دموکراتیک. اونجا اسمش را عوض بکنید بگذارید جبهه تبرزنی خوب ما بدانیم که چه هستند. آنجا من دیگر اصلاً حرف نمی زنم. به اسم دموکراسی دارید کاری را انجام می دهید که ضربه می زند به دموکراسی. شما نگرش های جدیدی که در علوم سیاسی در زمینه دموکراسی هست را اگر که مطالعه بفرمایید می بینید که اساس اینها در حقیقت در ایجاد یک            از نهادهای جامعه مدنی هست. یکیش همین کمک رسانی هایی است که در زمینه شهروندان صورت می گیرد. شما این را دارید مخدوش می کنید. شما اون اعتبار را دارید از بین می برید و دوستان می گفتند که آقا شما که این حرفا را دارید می زنید باعث می شود که شریعت مداری توی کیهان به ما حمله بکند که  می کرد. اگر که من دروغ بنویسم و او از دروغ من دارد استفاده می کند. بله شما حق دارید که به من بگویید که آقا نگو. اما من که دارم حقیقت امر را می گویم. شما به جای اینکه خودتان را اصلاح بکنید چرا اصرار بر کار نادرست دارید. که شریعتی بتواند بیاید همچین حرفی را به شما بزند. که اون خودش از شما بدتر است. حالا ببینید کار به کجا رسیده اون دیگه دارد برای این ایراد می گیرد و حق هم دارد. و انصافاً حرفش درست است. منتهی اعتبار . برای اینکه خودش از اینها بدتر است. شما چه جوری می خواهید یک جبهه ای ایجاد بکنید که برای دموکراسی باشد وقتی که افراد دموکراتیک را شما از کسانی که از هوادارانتون هستند را اینجوری بهش انگ سیاسی می زنید. تازه این آقای تبرزنی آمده و توی وبلاگ من می نویسد که این هیپ کت یک آدمی است بسیار بد همه جور انگ سیاسی هم تازه آمده به ما زده. موارد سیاسی به ما نسبت داده که هیچ کدومش اصلاً صحت ندارد. این عامل نمی دانم جمهوری اسلامی است این نمی دانم این هست و آن هست و من بعد از آن اطلاعیه دادم گفتم که خیلی خوب حالا که شما انگ سیاسی می زنید بایستی دو کار بکنید. اول باید اختلاس مالی در جبهه دموکراتیک را محکوم بکنید بعد شما بایستی انگ سیاسی زدن به مبارزین را بکنید. برای اینکه انگ سیاسی زدن خیلی هزینه سنگینی را دارد برای یک مبارز. عزیز من نمی شود هر کس که به شما گفت که چرا اختلاس مالی می کنید چرا جلوی دزدی را نمی گیرید چرا جلوی لاپوشانی را نمی گیرید شما بیایید بهش بگویید که از این پرهیز کنید. این هیپ کت آمده و در تاریکی وایستاده که مبارزین را شکار بکند. این عین جمله ایشان بود. همین جمله اش را رفتم توی وبلاگ خودش نوشتم در بخش نظرات که بنویسم یک نامه بلند بالایی را برای من نوشته من همین جمله این را که خواستم توی بخش نظراتش رفتم بزنم دیدم از اون به بعد که توی وبلاگ من نامه آن چنانی نوشته دیگه بخش نظرات خودش را بست بخش نظرات روابط عمومی را بست همه سایت های دیگری که دستشونه همه را نظرات را بست که من حتی نتوانم آنجا لینک بزنم که به دیگران بگویم که این آقایان چه گلی هستند. خوب شما اگر که می خواهید به یک همگرایی سیاسی برسید به یک جبهه سیاسی برسید ما بایستی یک همگرایی در اخلاق سیاسی داشته باشید. شما نمی توانید در جبهه دموکراتیک همه جوره اختلاس مالی رایج باشد هیچ کس هیچ مشکلی نداشته باشد با این مسائل و اگر هم یک کسی تازه متوجه شد هر جوری که از دستتون بر می آید بهش حمله بکنید اذیتش بکنید انگ سیاسی بهش بزنید تخریبش بکنید و تصورتون هم این باشد بله این جبهه دموکراتیک دارد گسترده می شود. خوب نمی شود هر موقع هم که ما حرف زدیم در این زمینه گفتند که آقا تو از عوامل جمهوری اسلامی هستی. آخه جمهوری اسلامی تعریف دارد جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی استبدادی است که درش همه کار می شود کرد درست عین اون جبهه دموکراتیک ولی آقای تبرزنی ایشون هر کاری که بخواهد بکند می تواند بکند. البته در آن جبهه آدمهای درست و حسابی هم بوده اند ها. نمونه اش یک آقایی بود ایشون یک کمیته ای بود مال حمایت از دانشجویان زندانی که سرفصلش ایشان بود و این آقای تبرزنی هم از اعضای آن جریان بود و از بنیان گذارانش بود. این آقا وقتی که دید یک همچین اختلاس مالی صورت گرفته آمد و این آقای تبرزنی را از اون جریان حقوق بشری که مال دفاع از دانشجویان زندانی بود اخراج کردند آقای تبرزنی را از آن جریان منتهی خوب بعدا طولی نکشید چون که اینها یک عده محدودی بودند و همشون هم از جریانات آقای تبرزنی بودند آمدند و اینقدر این آقا را اذیت کردند که این آقا مجبور به استعفا شد این آقا رفت. ببینید شما چه جور فضای سیاسی را ایجاد می کنید که یک آدم سالم آنجا نمی تواند ادامه حیات بدهد این چه جریانی  سیاسی است؟ این چه فرهنگ سیاسی است که شما آنجا ایجاد کردید به اسم جبهه دموکراتیک. توی خود همون سایت پیام دانشجو من برای بسیاری از افراد دیگری که آنجا بودند نوشتم که آقا شما چه جوری می توانید اسمتون را بگذارید جزء هیئت مدیره اینجا در حالی که اینجا دارند سانسور می کنند جلوی نظرات را دارند می گیرند این رفتار زشت را دارند از خودشون نشان می دهند. تو چه جوری می توانید اسمت را بگذارید اینجا. مبانی اخلاقی سیاسی مبانی ژورنالی مبانی این همه اینها را به کلی زیر پا می گذارند وقتی که شما اعتراضی بکنید که به جا باشد و به حق باشد. شما هم اینجوری می خواهید به دموکراسی برسید این آقایی که مثلا خودش می آید می گوید که من همه مذاکراتمون همه ایمیل ها همه آن صحبت هایی که با هم دیگر داشتیم همه را کلا همه را رد می کنم خوب عزیز من این برخورد شما چه تفاوتی با جمهوری اسلامی دارد که همین کار شما را دارد می کند همین رفتار شما را دارد انجام می دهد. همین برخورد شما. خوب درست است که شما یک زمانی جزء همین چماق داران دانشجویان اسلامی بودید و توی سر ماها می زدید. اون زمانی که شما با آقای هاشمی رفسنجانی لقب سردار سازندگی دادید همین آقای تبرزنی اولین کسی بود که به آقای خامنه ای لقب رهبر را داده بود. قبل از این آقا هیچ کس به این آقا نگفته بود رهبر البته در زمان حیات خمینی بود اون موقع که شما به این آقا می گفتید رهبر ماها داشتند توی سرمان چوب می زدند. حالا ما کار نداریم شما می گویید که درس گرفته اید یاد گرفته اید اما این چه جور کاری است که شما دارید انجام می دهید همان فرهنگ را شما با خودتان آورده اید اگر که می خواهید لیبرال باشید اگر که می خواهید ژورنالیسم باشید اگر که می خواهید وبلاگ نویس باشید این اخلاقیات دارد این فرهنگ دارد بایستی شما خودت را هماهنگ بکنید با فرهنگ دموکراسی با فرهنگ اینترنت با فرهنگ ژورنالیزم با فرهنگ وبلاگ نویسی. اون را بایستی شما درک بکنید تا اینکه ما شما را بعنوان یک آدمی که بله روزنامه نگار است ژورنالیسم هست وبلاگ نویس هست و مبارز است و برای دموکراسی دارد فعالیت می کند به رسمیت بشناسیم آن موقع آن مشکلی که شما همیشه مطرح می کنید که آقا بنده بایستی رهبر باشم و ما نیاز به رهبر داریم حل خواهد شد جوش نزنید. مردم می بینند این مسائل را چرا من بایستی بیایم و اینگونه راجع به افرادی که توی زندان هستیم به زندان می روند می آیند صحبت بکنم. آخه به خاطر رفتار سیاسی شماست به خاطر آن تفاوتی است که ما در زمینه اخلاقیات سیاسی نسبت به هم دیگر داریم بنده نمی توانم به عنوان یک فردی که لیبرال هست به عنوان یک فردی که دموکرات هست به عنوان یک فردی که گزارشگر هست به عنوان یک فردی که به یک خانواده زندانی سیاسی کمک کرده است و از این طریق لااقل نشان داده عملاً که طرفدار خانواده زندانیان سیاسی است از یک آدمی که در این زمینه دارد اختلاس مالی را لاپوشانی می کند حمایت می کند هر چند که اون کمک به خانواده خودش باشد برای اینکه این کمک برای شخص شما که نیست که بنده که نمی دانم بدهکار شخصی نیستم یا اینکه ایشان اصلاً از من طلبی ندارد یا خانواده اش درخواستی از من نکرده این هر کسی می توانست باشد اصلاً مسئله فردی نیست یا دوستان عزیز دیگر می گویند که آقا این کار شما به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود. این جمهوری اسلامی اصلاً فرهنگش همین است این فرهنگ را بایستی باهاش مبارزه کرد شما باعث بی اعتباری و بی اعتمادی می شوید. شما فکر می کنید علت اینکه کسی کمک نمی تواند به جریانات سیاسی داخلی یکیش این نمی تواند باشد که مردم اعتماد نمی توانند بکنند. من خودم الانه اگر که بخواهم بیایم بروم نمی دونم صد دلار از یک کسی بگیریم و به دست یک خانواده ای برسانم باور بفرمایید با اکراه این کار را انجام ممکنه بدهم برای اینکه مسئولیت آفرین است. خوب چرا نبایستی شفافیت وجود داشته باشد. این     من برای از بین بردن جبهه دموکراتیک نبود که برای از بین بردن اختلاس در جبهه دموکراتیک است. منتهی شما نبایستی نمی توانید در فضایی که اونجا آزادی بیان وجود دارد ادامه حیات بدهید. شما نمی توانید در یک فضایی که گردش اطلاعات به گونه ای آزاد دارد صورت می گیرد اختلاس مالی انجام بدهید و رویش لاپوشانی بکنید به این دلیل است وبلاگها را کامنت هایش را می بندید. هنوز هم که هنوزه بنده مشکلی ندارم که بیایند و اون قولی که دادند عمل بکنند بهش یعنی بگویند که با کسی که اختلاس مالی کرد چه کردند همان طوری که گفتند که به زودی می گوییم همان به زودی اش را بعد از چندین ماه بگویند که به زودی چه کردند شما اگر که این کار را انجام بدهید دیگر کسی جرأت نمی کند که اونجا اختلاس مالی بکند چه کسی جرأت می کند اختلاس مالی بکند شما وقتی می توانید اختلاس مالی بکنید که بدانید که آقا اونجا وقتی که این کار را کردید کسی خبردار نمی شود. لذا اگر که بداند که همه متوجه می شوند کسی دیگر جرأت نمی کند که اختلاس مالی بکند. نگرش ماکیاولیستی سیاست باعث از بین رفتن اعتبارها می شود. این باعث از هم پاشیدگی اپوزیسون می شود این باعث دور شدن از هم دیگر می شود. این که ما به هر وسیله ای می توانیم چنگ بزنیم برای اینکه به اهداف خودمون برسیم باعث از بین رفتن اخلاقیات سیاسی می شود. البته همه هم اینطور نیستند ها. این را من عرض کردم حتی پاره ای از این افرادی که   آمدند و محکوم کردند این کار را و این باارزش است. من امیدوار هستم که در این زمینه اگر که پرسشی مطرح باشد بتوانند بپرسند اگر که موردی هست که من بایستی بیان بکنم یا سوالی در این زمینه است من خیلی خوشحال می شوم که جواب بدهم اما این را من منظور تخریب آقای بابک داد انجام نمی دهم. منظور تخریب تبرزنی انجام نمی دهم برای از بین بردن این یا آن نیست بلکه به این منظور دارم این مطلب را عرض می کنم خدمت این دوستان عزیز که ما یک سری اخلاقیات سیاسی داریم واقعیات ژورنالیستی داریم که این موانعی را داریم که به اونها بایستی پایبند باشیم. اگر که ما اهداف سیاسی مان عالیه است بایستی رفتار سیاسی مان هم  عالیه باشد من از لحاظ نگرش اخلاقی مثل کانت مطلق گرا نیستم در عین حال ماکیاول هم نمی توانم بپذیرم. مسائلی نظیر از بین بردن سانسور مسائلی نظیر از بین بردن دروغگو مسائلی نظیر سوءاستفاده از احساسات پاک میهنی هم وطنانم. سوءاستفاده از بازداشت دیگران. اینها را بایستی ما از لحاظ اخلاقی مدنظر قرار بدهیم و از انجام آنها خودداری کنیم. نه تنها به این دلیل که از لحاظ اخلاقی درست نیست. از لحاظ سیاسی هم درست نیست. حتی با یک نگرش سوءگرایانه اگر که شما بخواهید برای دموکراسی مبارزه بکنید اگر که شما می خواهید برای آزادی مبارزه بکنید. اگر که شما می خواهید برای حقوق بشر مبارزه بکنید بایستی فرهنگ حقوق بشر را فرهنگ آزادی خواهی را فرهنگ دموکراسی را گسترش بدهید این گفتمان و این ادبیات را بایستی گسترش بدهید اخلاقیات این را بایستی گسترش بدهید و این مبانی هم که شما می توانید هم گرایی سیاسی ایجاد بکنید استبداد را از بین ببرید اسم من را آمد و اولین بار توی وبلاگم فاش کرد همین آقای تبرزنی اصلاً به هیچ وجه من به این مسائل هیچ گونه ابایی ندارم این آقا به من می گفت که شما دارید می روید و به سازمان امنیت جمهوری اسلامی گرا می دهید. حالا ادبیاتشون هم همون همیشه ادبیات جنگی است چونگه اینها همشون توی جبهه بودند و می جنگیدند و از این کارها می کردند این ادبیاتشون هم خیلی خوب است که شما می روید گرا می دهید به سازمان اطلاعات. آخه عزیز من بنده که دهها سال است که دارم توی آمریکا زندگی می کنم چه دلیلی دارد که بیایم بروم به یک نظام استبدادی که اصلاً منو قبول ندارد و من از دست آن فرار کردم و من را بگیرد نمی دانم تیکه بزرگم گوشم است من بیایم به اون اطلاعات آنجا چه اطلاعاتی بدهم؟ گرا بدهم که چی؟ گرا بدهم که بیایند شما را بگیرند؟ آخه شما را چرا بگیرند عزیزم؟ شما که خودتون مثل همان ها هستید. عیناً جمله اش بود همین طور که جمهوری اسلامی می آید و به مخالفین خودش می گوید که آقا اینها وابسته هستند به این کشور و آن کشور و موصاد و اینها همه این سازمانهای امنیتی را ردیف می کند این اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دست کمی از جمهوری اسلامی ندارد بعضی هاشون به محض اینکه شما بگویید که شما این کاری که دارید می کنید خلاف اخلاقیات سیاسی است شما این کاری که دارید می کنید خلاف دموکراسی است خلاف آزادی است فوری می آیند به شما می گویند که آقا شما این حرفی که دارید می زنید نمی دانم مال جمهوری اسلامی است شما از عوامل جمهوری اسلامی. شما ببینید به جای این شدحرف منطقی این شد جواب یک حرف حساب و بعد شما توقع دارید که حالا مردم وقتی که این ها را می شنوند به شما اعتماد بکنند؟ ممکن است چهار نفر آدمی که چشم و گوششون بسته است و فدایی شما هستند بیایند و بگویند که بله بله این درست دارد می گوید و باز هم آنها هم بشوند چماق دست شما شما با آنها بزنید توی سر ما آن آدمها را شما ممکن است آدمهای چشم و گوش بسته ای که دور و بر شما هستند بتوانید گول بزنید اما جامعه را که نمی توانید همه مردم را گول بزنید که خوب چرا این کار را می کنید چرا به دروغ وقتی که می دانید من مال جمهوری اسلامی نیستم این حرف را دارید به من می زنید چه حرفی است که شما می زنید. بدون اینکه جمهوری اسلامی هیچ گونه هزینه ای کرده باشد شما آمدید با زدن همچین انگی باعث می شوید که دیگری نتواند به من نزدیک بشود. همانطور که شما در وبلاگتون می نویسد که آقا از این هیپ کت پرهیز بکنید. در تاریکی نشسته برای اینکه مبارزین را شکار بکند. نه خیر بنده در تاریکی ننشسته ام برای شکار مبارزین نیامدم. بنده به اینترنت وصل هستم و سانسور را نمی پذیرم و اونجا یک چراغ قوه ای است که وقتی که به تاریکی شما می تابد شما چهره واقعی تون مشخص می شود اینجاست که شما ناراحت می شود. والا ما در تاریکی نمی خواهیم بمانیم ما می خواهیم آزاد باشد تمام تلاش ما این بود که آقا شما آن بحث نظرات را باز بکنید شما بخش نظرات را می بندید شما می روید توی خودتون و پشت درهای بسته جلسه می گیرید برای اینکه به این نتیجه برسید که بیایید به ما دروغ بگویید که اختلاس مالی صورت نگرفته به ما دروغ بگویید که ما هم به دیگران بریم بگوییم که بله آقا پولتون رسیده بنده نمی توانم به دیگری بگویم که آقا شما وقتی که به من یک پولی را دادید به دست خانواده های زندانیان سیاسی برسانم بنده نتوانستم این کار را بکنم خوب من رفتم به بقیه گفتم ببخشید بنده نتوانستم این کار را انجام بدهم و پولتون را پس دادم. این عمل من بود در این زمینه. عمل شما چی بود؟ من نمی خواهم بگویم که ما فرشته هستیم و آنها اهریمن. بلکه منظور من این هست تا ما یک سری مبانی اخلاقی اساسی و پایه ای برای دموکراسی برای آزادی در نظر نگیریم تا وقتی که ما یک سری مبانی که اخلاق عصر انفورماتیک هست را نپذیریم اخلاقیات وبلاگ نویسی را قبول نکنیم حتی اگر اسممون باشد جبهه دموکراتیک ایران حتی اگر وبلاگ نویس باشیم حتی اگر به عنوان ژورنالیسم شناخته شده باشیم یا به عنوان فعال حقوق بشر خودمان را معرفی بکنیم فایده ای ندارد اگر که اخلاقیات را رعایت نکنیم. اگر که ما اون اخلاقیات دموکراسی حقوق بشر ژورنالیسم و وبلاگ نویسی و اثر انفورماتیک را رعایت بکنیم خوب بسیاری از مشکلات ما حل می شود حالا ممکن است اختلاف نظر سیاسی پیدا بکنیم با هم دیگر اون مسئله ای نیست می توانیم بشینیم صحبت بکنیم بحث بکنیم ببینیم که چه راهکار سیاسی بهتر است یا بدتر هست. اما سانسور نکنیم هم دیگر را. انگ سیاسی نزنیم به هم دیگر. دروغ نگوییم. اگر که یک عمل خلافی را مشاهده کردیم اصلاحش بکنیم به جای اینکه همینجوری سر بدوانیم یا اینکه لاپوشانی بکنیم یا اینکه دیگری را بخواهیم از بین ببریم. من امیدوارم که این گفتگوها سرآغازی باشد برای نزدیکی نیروهای سیاسی که دموکراسیها هستند حقوق بشر را می طلبند نیروهای سیاسی که در عصر انفورماتیک با استفاده از ابزارهای الکترونیکی با هم دیگر در ارتباط هستند و من مطمئن هستم پیروزی از آن ماست مردم ایران آزادی خواه هستند. مردم ایران دموکراسی می خواهند مردم ایران می دانند و بلدند از اینترنت و در عصر انفورماتیک استفاده بکنند این مردم بسیار از جریانات سیاسی که بورفودکسی عمل می کنند جلوتر هستند و پیروزی از آن مردم است. ما مطمئناً به دموکراسی خواهیم رسید بدون شک به آزادی خواهیم رسید و چه بهتر که در راه رسیدن به این دموکراسی در راه رسیدن به این آزادی و حقوق بشر در کنار مردم قرار بگیریم فرهنگی را ارائه بکنیم که شایسته و بایسته نیروهای سیاسی آزادی خواه دموکراسی طلب و حقوق بشر خواه باشد نیروهای سیاسی که لیبرال هستند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”Ethics

  1. kesaani ke dar yek chenin zamani az mobarezin siasi enteghad mikonand, khaenin motlagh hastand. in agha az enteghad kardan az babak dad ghasd matrah kardan khod ra darad

  2. فرض بر اینکه نظر شما درست باشد، این باز چیزی از کار خلاف اخلاق بابک داد کم نمیکند. در مورد مبارزین و خائنین بایستی دید که برای چه هدفی‌ مبارزه میشود. آقای بابک داد یا من و شما در حال مبارزه هستیم. مبارزه چیزی نیست که ملک شش دانگ شما یا آقای بابک داد باشد. در مورد خیانت بایستی دید که هدف چیست؟ هرکس کاری در جهت تخریب هدف انجام دهد خائن است. من یک گزارشگر آزاد و مستقل هستم. حاضر نیستم به اخلاقیات گزارشگری پشت کنم و به اهداف حرفه خود که کشف و انتشار حقیقت است خیانت نمیام. شما که حقیقت را پنهان میکنید، به من انگ خائن بودن میزنید و موضوع بحث را از اخلاقیات حرفه ای به سمت حمله شخصی به من سوق میدهید، چه هدفی را دنبال میکنید؟

  3. agha dastet dard nakone,kamelan bahat movafegham….harfe hesab javab nadare aghaye hipcat khasteh nabashid va dastetoon dard nakoneh

  4. این سخنان از سری نقدهای یکی به نعل، یکی به تخته برای ایجاد شکاف در جبهۀ مردمیست!
    هویت این آقای سخنگو چیست و آشنایی و اطلاع وی از زندگی افراد مطرح شده از کجا حاصل شده!؟
    هر چند که به فحوای سخنان ارتباطی ندارد، اما لحن سخنوری و کلمات و افعال ایشان کاملاً بر طبق اصول حوزوی و منبری بود!

    ایشان بفرمایند که در نهایت چرا حس خبرنگاریشان در این 30 سال بالا نزده بود و این همه جنایت و تجاوز و دزدی را فریاد نکردند و ناگهان به یاد افراد و احزابی افتاده اند که لااقل چند ماهیست که در جبهۀ مردم و در برابر پست فطرتان وابسته به ولایت قبیح قرار گرفته اند!؟

    اینکه از میر حسین موسوی و امثالهم بخاری برنمی خیزد، چیزی مسلم است اما این شمشیرکشی نسبت به سایرین (حتی اگر صحتی داشته باشد)، پیامدی جز ضربه زدن به جنبش مردمی ندارد که خود عین بی اخلاقیست!

  5. در مورد اینکه بنده در طی ۳۰ سال گذشته چه می‌کردم و چه مبارزاتی داشتم، در بالای همین صفحه لینکی‌ هست که نوشته درباره من؛ آنجا توضیح داده شده. اما موضوع‌ این نیست که بنده چه می‌کردم. حتا اگر من هیچ عملی‌ در ۳۰ سال گذشته انجام نداده باشم، دلیل نمی‌شود که آقای بابک داد دروغ پراکنی نمایند یا دبیر کلّ جبهه دموکراتیک ایران آقای طبرزدی برای لاپوشانی اختلاس مالی در کمک به خانواده زندانیان سیاسی دست به سانسور اینترنتی بزنند یا به انگ سیاسی به مبارزین بپردازند.
    درخواست به همگرائی سیاسی بر مبنای اخلاقیات ضربه به جنبش نیست. حمایت از بی‌ اخلاقیها به جنبش ضربه میزنند. اگر مطالبی که بنده بیان کردم نادرست میبود, بله حق باشماست که نبایستی دروغ پراکنی کرد. میزان در اخلاقیات افراد نیستند بلکه عمل آنان می‌باشد. یعنی‌ نمیتوان گفت که اگر یک مبارز کار خلافی اخلاقی‌ انجام داد اشکال ندارد بلکه بایستی گفت وقتی‌ عملی‌ خلاف انجام شد از جانب هر کسی‌ که بود نبایستی از کار خلاف حمایت و جنبش را به دروغ و ااختلاس آ لوده کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s