تاریخ دین

31:30

Relogionبرسش و پاسخ با شنوندگان برنامه دیدگاه‌ ها و اندیشه‌ های رادیو ونکوور با مجید شهبازخانی. ریشه ‌های ترس و مذهب. چگونگی شکل گیری ساختارهای قدرت در جوامع اولیه. در آمدی بر بررسی‌ تاریخی‌ ادیان. تفاوت نگاهی علمی‌ با نگرشی دینی، به ادیان

1- ريشه هاي ترس از كنكاش درباره ماهيت دين يا انتقاد از پيامبران و كتب ديني آنها در چيست؟
ترس برمبناي ناآگاهي است، زماني كه شما چيزي را نمي دانيد وحشت زده مي شويد. ندانستن اين مطلب كه بعد از مرگ چه اتفاقي ميفتد اساس ترسي است كه ريشه هاي مذهبي را تقويت مي كند از لحاظ رواني.ما در زمينه ي ترس در مورد مذهب دلايل بسيار زياد ديگري را داشته ايم در طي تاريخ. اما از آنجائيكه به آن پرسشها پاسخ داده شده ،ديگر در ذهن انسان در آن موارد ترسي وجود ندارد. مثلا» فرض بفرمائيد وقتي كه باد ميايد شما نمي ترسيد ، وقتي كه باران ميايد شما نمي ترسيد براي اينكه ميدانيد علت باد و باران چيست. اما درگذشته چون كه نمي دانستند دلايل باد و باران چيست مي ترسيدند و به همين دليل براي اينكه بتوانند بر ترس خودشان غلبه كنند بايستي به آگاهي مي رسيدند و اين را به منابع ماورالطبيعه وصل مي كردند. آنچه كه امروزه باقيمانده از آن سوالات مسئله بعد از مرگ هست و اين يكي از دلايل عمده اي است كه همچنان ترس از كنكاش در زمينه مسائل مذهبي در انسانها وجود دارد.البته كسانيكه به دنبال آگاهي هستند و به دنبال علم و دانش هستند از اين ترس بري هستند يعني آنهابه اين دليل كه به خاطر يافتن پاسخ به اين پرسش ها اين ترس را ازخودشان دور مي كنند و به كنكاش مي پردازند. در حاليكه نگرش ديگري به اينگونه است كه چونكه ما نمي دانيم به خاطر آن وحشتي كه دارند به ماورالطبيعه پناه مي برند.

2- آيا هدف رهبران ديني از پايه ريزي يك حكومت مذهبي صرفا» برمبناي عقيده آنهاست؟
سوال بسيار جالبي است! به طور كلي مذهب باعث بوجود آمدن جامعه انساني شد. در موارد اوليه، انسانهاي اوليه براي اينكه بتوانند دور همديگر جمع بشوند و جامعه اي را ايجاد بكنند نياز به يك وحدت داشتند، نياز به يك رهبر داشتند، نياز به اين داشتند كه كسي را آنجا بتوانند به عنوان رهبر سياسي خودشان شناسائي بكنند. اين اقتدار را هركسي نمي توانست داشته باشد. به آناني داده ميشد اين اقتدار كه منابع ماوراالطبيعه داشتند يعني از يك اقتدار الهي يا از يك اقتدار روحاني برخوردار بودند، مثلا» شما در زمينه هايي كه مربوط به اتيكولوژی يا آتوپولوژي (انسان شناسي) هست وقتي كه مراجعه مي كنيد مي بينيد كه در قبائل اوليه افرادي كه به عنوان جادوگر و يا مسائل ماورالطبيعه فعاليت مي كنند، اينها همان افرادي هستند كه رهبري اين قبيله را بدست مي گيرند، يعني آن مشروعيت اقتدار سياسي اينها، پايگاهش ماورالطبيعه بوده؛ حتي وقتيكه شما نگاه مي كنيد در جوامع پيشرفته تر در طي تاريخ زمانيكه پادشاهي بوجود ميايد و پادشاهان، به خداوند وصل بودند. حتي در قانون اساسي مشروطه ايران آمده كه پادشاه موهبتي است الهي، يعني اساس قدرت سياسي به طور كلي برپايه ي الهيات بوده، برپايه ماورالطبيعه بوده. اما از زمانيكه انسان الهيات را باهاش مشكل پيدا كرد؛ يعني آنچه را كه در كتب آسماني وجود داشت به معناي اينكه يك تفسيري را از دنياي اطراف بدست ميداد. متوجه شد كه اين تفاسير درست نيست و به وسيله علم و دانش شروع كرد به شناخت جهان اطراف خودش ، ازآن اقتدار الهي افرادي كه مشروعيت سياسي خودشان را بر پايه ي اقتدارالهي مي نهادند كم و كمتر شد و كم كم دانش بشري جاي خودش را به خرافات و موهومات و مسائل ماورالطبيعه و اين جور چيزها داد. شما وقتي كه به عصر روشنگري مراجعه مي كنيد ، مي بينيد كه به خصوص مسائلي نظير كشف اينكه زمين گرد است باعث شد كه ديگر كليسا نتواند در برابر علم مقاومت كند؛ هرچند كه آنها تلاش كردند كه دانشمندان را بسوزانند. هركاري كه از دستشان برآمد براي جلوگيري از پيشرفت علم انجام دادند و همواره ادامه داشته اين جنگ بين علم و دين ، امروزه هم ما موارد بسيار زيادي را مشاهده مي كنيم. اما از آنجائيكه انسان به دانش رسيد، ديگر براي توجيه محيط اطراف خودش به كتب الهي و ماورالطبيعه مراجعه نكرد، بلكه به خرد و علم و دانشش مراجعه كرد. به همين دليل چون كه از اقتدار روحاني روحانيون كم شد، اقتدار سياسي آنها هم كاهش پيدا كرد. و اين زمينه اي را ايجاد كرد براي به وجود آمدن دموكراسي يعني براي به وجود آوردن يك نظام سياسي كه در آن به جاي مراجعه به كتب الهي به خرد انساني مراجعه كردند. ديگر انسانها گفتند ما براي اينكه بخواهيم رهبران سياسي و روابط اجتماعي خودمان را تنظيم بكنيم نياز به اين نداريم كه يك نفر روحاني بخواهد بيايد در مسائل اجتماعي ما دخالت بكند؛ به همين دليل آمدند و گفتند كه ما خودمان مي توانيم با مراجعه به خرد خودمان، مراجعه به دانش خودمان بياييم و مسائل اين جهاني را حل و فصل بكنيم كه من در آن گفتگوي سكولاريسم توضيحي را خدمت دوستان عزيز دادم. اين باعث شد كه در ساختار قدرت سياسي تغيير و تحول عمده اي صورت بگيرد به خاطر پيشرفتي كه در علوم بوجود آمده !! اما آنچه را كه دوست عزيزمان به آن اشاره كردند مبني بر اينكه آيا پيامبران صرفا» براي مسائل اجتماعي يا شايد مسائل شخصي آمده اند و مذاهب خودشان را بوجود آورده اند، به نظر من بايستي به اين پيامبران به عنوان يكي از افرادي كه در آن جامعه داشتند زندگي مي كرده اند و از آن مسائلي كه در آن جامعه اتفاق ميفتاده و در زمان خودش بوده، بايستي به اين افراد به اينگونه نگاه كرد يعني شما وقتي كه نگاه مي كنيد، مي بينيد كه پيامبران گوناگون دز آن زماني كه وجود داشتند، در آن محيطي كه وجود داشته اند، آن دانشي كه در آن زمان وجود داشت، اينها هم به عنوان يكي از افرادي كه در آن جامعه داشتند زندگي مي كردند خب مسائلي را مطرح ميكردند و اقتدار روحاني را بدست آوردند و اين اقتدار روحاني همواره موازي بوده با اقتدار سياسي.

3- تفاوتهاي رهبري در يك حكومت مذهبي و در يك حكومت دموكرات چيست؟ لطفا» مسئله را با ذكر شواهد تاريخي بيان فرمائيد. مثلا» اينكه هدف محمد از پايه ريزي حكومت اسلامي چه بود؟
بله، من فكر مي كنم كه به بخشي از اين پرسش پاسخ دادم اما براي اينكه شواهد تاريخي را ايشان اشاره كرده بودند ، من يك اشاره اي بكنم. بايستي برگرديم و ببينيم كه مساله الهيات و خداوند و امثالهم از لحاظ تحول و آن روندي كه در طي تاريخ داشته به چه شكل بوده و انسانهاي اوليه وقتي كه در كنار همديگر داشتند زندگي ميكردند، مناسباتي نداشتند كه بتوانند روابط خودشان را تنظيم بكنند. بيشتر بر مبناي زور و اين جور چيزها بوده، مثلا» وقتي كه آتش را كشف كرده بودند وبعد ظروف سفالي را ايجاد ميكردند يك نفر مي آمد وحمله ميكرد به غار يك نفر ديگر و او را مي كشت و ظروف سفالي اين را برميداشت و مي برد. اصلا» جان انسانها اهميتي نداشته، براي اينكه انسانها بتوانند به حيات خودشان ادامه بدهند ، اينكه دسته جمعي زندگي بكنند برايشان اهميت بيشتري پيدا كرد. و كم كم ما اولين خدايان را كه حتي به صورت فلزي ايجاد مي شدند باعث و باني نگرش به الهيات بوده اند به صورت بت پرستي !!! يعني به اين شكل بوده كه وقتي كه انسانهاي اوليه دور آتش مي نشستند يك دفعه مي ديدند كه يك مايعي دارد بيرون ميايد و اين بعد سفت مي شود، سخت ميشود و مي ديدند كه ظرفهاي سفاليشان مي شكند اما مايعي كه داره از اين آتش بيرون مي آيد همينطور محكم مي ماند و مي توانند به اين شكل بدهند، اين خيلي چيز مرموزي بود براي انسانهاي اوليه آن روز و اين را پيش خودشان نگه مي داشته اند به عنوان يك چيز بسيار الهي و اين خداوندشان مي شد. در نهايت آمدند و مسائلي كه برايشان وجود داشت را تقسيم بندي كردند.باران را نمي دانستند چيست ،آب نمي دانستند چيست،باد نمي دانستند چيست. هركدام از اين خدايان، در حيطه ي خاص خودش براي خودش يك عملي را انجام مي داد. حتي ابراهيم به عنوان اولين پيامبري كه بت شكن بود و بت پرستي را به وحدانيت رساند، خودش از بت پرستان بود و چندين خدايي بودند آنها، منتها بعدا» يك تحولي پيش آمد يك خدايي در اينها پيدا شد كه اين بالاتر از اين خداهاي ديگر بود. اين رئيس اين خداها بود، به خاطر اين هم بود كه وقتي مي خواستند مسافرت بكنند چون كه نمي توانستند همه ي اين خدايان را جابه جا بكنند يك خدايي را ساخته بودند كه اين بالاتر از خدايان ديگر بود و كم كم نگرش الهيات متحول شد و به سمت وحدانيت و الهيت پيش رفت.يعني اين طور نيست كه فكر بكنيم كه پيامبريكدفعه پيدا شد و يك دفعه خواست يك حكومتي ايجاد بكند و يك دفعه او آمد و يك اقتدار سياسي را براي خودش خواست ايجاد بكند وچنين قوانيني را آرود. اين يك پروسه ي بسيار طولاني اي را دارد ، كه در حقيقت زماني كه پيامبر اسلام آمد و قوانين خودش را ارائه كرد، جامعه ي بشري بسيار پيشرفت كرده بود. خب به آن مراحلي رسيده بود كه در 1400 سال پيش در جزاير عربستان صعودي اين متفاوت بود نسبت به انسانهاي اوليه اي كه توي غار مي نشستند. به نظر من اگر بخواهيم بگوييم پرسش و پاسخ تاريخي بدهيم نبايستي صرفا» به تاريخ عربستان صعودي در آن قبيله خاص مراجعه بكنيمبلكه بايستي يك نگرش آتوپولوژيكي به اين مسئله داشته باشيم؛ يك نگرش تاريخي و انسان شناسانه به اينگونه كه انسان چگونه اين تاريخ را طي كرد تا اينكه به تك خدايي رسيد و خداي محمد چه خواص و مواردي را داشت . و قوانيني كه نه تنها پيامبر اسلام بلكه همه ي پيامبران ديگر مطابقت دارد با آن فضا و محيط و جرياناتي كه در آنجا بوده، يعني شما وقتي كه مراجعه مي كنيد به خداونداني كه در آفريقا هستند آنها يكسري اصول و قوانين متفاوتي را دارند.كتب آسماني همه از يكديگر برگرفته شده اند، هيچ چيزي نيست كه يكدفعه تازه و جديد باشد.و علم و دانشي كه در آن كتب آسماني در همان سطحي است كه در آن زمان وجود داشته است.

4- سوال شنونده يك: من در رابطه با صحبت آقاي شهبازي خيلي موافق نيستم به دليل اينكه يك بخش از صحبتهايي كه ايشان فرمودند، مخالف بخشي از شواهد تاريخي است؛ مثلا» در رابطه با حضرت ابراهيم، درحاليكه اين از لحاظ شواهد و اسناد تاريخي اشتباه محض است.ابراهيم زمان پادشاهي فردي به اسم نمرود زندگي مي كردو وقتي كه نمرود به خاطر اينكه متيقن بود يا اعتقاد بر اين داشت كه فردي جاي او را مي خواهد در آينده بگيرد. من صحبتم را ادامه مي دهم بنا بر شواهد و مستنداتي كه دركتب تاريخي خواندم و به عنوان يك مدرس سابق تاريخ ، من اين را با قاطعيت عرض مي كنم خدمت آقاي شهبازيان ، كه اين يك غلط و اشتباه تاريخي است. ابراهيم بت پرست نبودو از همان اوان كوچكي و طفوليت به وحدانيت باور داشت و مصلحت آن بود كه دست بر شكستن بتها زد از روي روايات و شواهد تاريخي نه متون صرفا» ديني. و درقسمت مسائلي كه ايشان خدايان متعدد را از دوره كمون برشمردند، قبل از كمون انسان مخلوقي است كه خلق شده است و انسان داراي وحدانييت و باور و ايمان به وحدانيت است. اين قسمت صحبتهاييي كه آقاي دكتر فرمودند ، اينها شواهد بسيار مستند تاريخي ندارند . من به عنوان يك كسي كه ليسانس تاريخ و توروپولوژي دارم، جدا» با اين صحبتها مخالفم.اين شواهدعلمي در دسترس هيچ يك از مورخين تا به حال نبوده است و دوم اينكه مي گويند كتب آسماني يكي از ديگري برگرفته شده است، اين صد در صد يك نقيصه ي تاريخي است. كتب آسماني در زمان خودش توسط پيامبرخودش، شريعت خود را داشته است، نفوذ خود را داشته است ، قواعد و اخلاقيات خود را داشته است و اين معنايش اين نيست كه قرآن از انجيل برگرفته شده باشد، انجيل از تورات برگرفته شده باشد و تورات از زبور. هركدام ازاينها در زمان خود نزول و شرايطي داشته اندو اين آقاي شهبازيان متاسفانه در يك خلط مبحثي تاريخي قرار گرفته اند.

ببينيد من اين را عرض مي كنم كه اصلا» به طور كلي زاويه ديدي كه ما نسبت به اين مسائل داريم؛ شما با من مخالف نيستيد ، دقيقا» من از خودم چيزي ندارم كه بگويم كه من اين نظر را دارم. آنچه را كه من عرض كردم خدمت دوستان عزيزاصلا» به اين معنا نيست كه من بخواهم دين كسي را از او بگيرم، ايمان كسي را ازش بگيرم، خداي كسي را ازش بگيرم، بلكه برعكس من از لحاظ اينكه هركسي هر عقيده اي داشته باشد، بنده بسيار به آن عقيده احترام مي گذارم؛ گذشته از اينكه چه بتي را بخواهد بپرستد، چه نيايشي را به چه درگاهي بخواهد ببرد، من هيچ مشكلي ندارم. حتي معتقد هستم كه بايستي مافضائي را ايجاد بكنيم كه هركس هر بتي را كه مي خواهد بپرستد.مسئله اي را كه من عرض كردم خدمت دوستان عزيز به دليل پرسشي بود كه دوست ديگرمان مطرح كرده بودند، پرسيده بودند كه مسئله را ار لحاظ علمي مورد بررسي قرار دهيد. آنچه را كه من عرض كردم خدمت دوستان عزيز، اين مسائلي است در زمينه هاي باستان شناسي، در زمينه هاي انسان شناسي؛ كاملا» مشخص و معين است. شما فكرنكنيد كه باستان شناس هايي كه مي روند در بيابانها و در كوه و دره نشستند و بعد از يك عمر مطالعه و دكترا گرفتن از اين دانشگاه و آن دانشگاه، آمده رفته نشسته يك چاقو گرفته دستش، در يك چاله ي پر از خاك فرو رفته و آنجا دارد زمين را سوراخ مي كند كه بتواند يك سكه را در بياورد يا بتواند يك كوزه شكسته را در بياورد، اين انسان ديوانه اي است.نه !! اينها مي خواهند دقيقا» به همين مسائل پاسخ بدهندو اين نگاه يك نگرش علمي است.من اصلا» در مورد اينكه من چه عقيده اي دارم هنوز اصلا» صحبت نكرده ام، شايد مطرح هم نكنم چون كه اين دليل نمي شود.يعني اگر كه يك كسي آمد و از من پرسيد كه عقيده شما چيست، آن موقع ممكن است كه من بگويم كه عقيده ي من اين است.اما اگركه شما مي پرسيد اين مسئله را از لحاظ تاريخي مورد بررسي قرار بدهيد، از لحاظ علمي مورد بررسي قرار بدهيد؛ اين مسئله تاريخي اش به اين شكل بود كه بنده عرض كردم و اين چيزي هم نيست كه من عرض بكنم. در علومي نظير انسان شناسي و باستان شناسي است و در اين زمينه ها كاملا» اين مسائل مشخص و معين است. مطلبي كه دوست عزيزمان فرمودند مبني بر اين كه قرآن يكدفعه بوجود آمده يا تورات يك دفعه بوجود آمده واينها هيچ ارتباطي به همديگر ندارند واينها از روي دست همديگرنوشته نشده اند، اين مطلب اصلا» صحت ندارد. حتي وقتي كه به اين كتب مراجعه بكنيد مي بينيد كه اينها همه دنبال همديگر هستند. اصلا» من مي خواهم اين را عرض بكنم ببينيد پيامبران ، نه تنها پيامبران الهي منظور من نيست. من اميدوار هستم كه يكدفعه اين تصور براي دوستان عزيز پيش نيايد كه من مي خواهم خداي كسي را از كسي بگيرم و يا دين كسي را از وي بگيرم. من اين مطلب را به اين دليل عرض مي كنم كه واقعيت امر اين است نه اينكه من بخواهم با دين بستيزم، اصلا» هدف من اين نيست. واقعيت امر اين است. ببينيد جريان به اين شكل است كه حتي پيامبران وقتي كه كتابهاي آسماني خودشان را مي آورند و مطالب خودشان را بيان مي كنند در عصر خودشان،اينها به عنوان انسانهايي كه ملحد هستند، مشرك هستند، كافر هستند،انسانهاي بد هستند باآنها برخورد مي شود. ابراهيم كه چندين بت داشت ودر نهايت يك بتش را كه در مسافرت با خودش مي برد وبه عنوان تنها بتش با خودش حمل مي كند؛ وقتي كه بتش را در آن سرزمين جديد مي برد، افراد ديگر در آن سرزمين بتهاي متفاوتي را مي پرستيدند نسبت به بت ابراهيم و در آنجا جنگ و جدال راه افتاد و در نهايت مسئله اين شد كه ما فقط يك بت داريم و آنهم الهي است و اصلا» ما بت نداريم و تنها يك بت هست و آن هم خداوند است. اين چيزي نسيت كه بنده بگويم. اين مسئله اي است كه كاملا» در زمينه هاي مربوط به باستان شناسي است، مربوط به تاريخ انسان است و از اين قبيل چيزها مشخص و معين است. يك مطلبي نيست كه مثلا» داستان سرايي باشد؛ اما ما مي توانيم بپذيريم كه هركسي براي خودش بالاخره يك دين و ايماني دارد!

5- سوال شنونده دوم: چون صحبت از علم و دانش شد ،خواستم بگويم كه در حقيقت اين فيزيك و شيمي و اين علم طبيعت وجود دارد و وجود داشته است و ما انسانها با رشد كم كم به آن مي رسيم.پس اين فيزيك و شيمي و اين علم كائنات در خود كائنات بوده وما از طريق تحصيلاتي كه مي كنيم كم كم به آنها دست پيدا مي كنيم. از نظر شخص خود من خلقت يعنيcreation و evolution هر دويكي است و ما همينطور خلقتي شده ، حالا ما نمي دانيم چگونه ، يك چيزي پيش آمده وبعدا» تكامل پيدا كرده و اين تكامل هم جسما» اتفاق ميافتد هم روحا» و اين دو هيچ كدام با يكديگر منافاتي ندارند وما اگر ساختار جسماني و روحي يك انسان را مطالعه بكنيم و اين علمي كه قبل ازما بوده، كه ما بعد پيدا شديم روي كره زمين و مابهش مي رسيم؛ اينها همه شايد موضوع را براي ما جا بندازد.حالا نظر آقاي شهبازي را مي خواستم.

6- شنونده يك مجددا» تماس گرفتند):سلام ، من اينجا مي خواستم فقط يك اشارتي به آقاي شهبازيان داشته باشم، من يكي از پارامترهاي اساسي آنتروپولوژي را خدمت ايشان عرض مي كنم كه متدهايي را كه ما در جريان تدريس وحفاري(ذكر چند نمونه)داشتيم. من نمونه هايي كه خدممتان ذكر كردم و در علم باستان شناسي و آنتروپولوژي مبتدي نيستم، بلكه من در اين راستا كار كرده ام، اين آقا بدون اينكه اطلاعي داشته باشند، مي گويند اين آقا آنتروپولوژيست نيست! شما از كجا مي دانيد كه من نيستم؟؟!!!
و خدمتتان عرض مي كنم كه شما در مغالطه تاريخي قرار گرفته ايد ،متاسفانه بخشي از مسائلي را كه شما مي گوييد هيچ حيثيت علمي ندارد و من به عنوان يك آنتروپولوژيست و كسي كه رابطه با حفاري و حفريات آركيولوژي كار كرده ام، من جدا» اين صحبتها را قبول ندارم. اينها صحبتهاي تئوريكي است كه شما از لا به لاي كتببر مي داريد و متاسفانه پخش مي كنيد و من به عنوان يك آنتروپولوژيست جدا» خدمتتان عرض مي كنم كه اين دستاوردهاي علم آنتروپولوژي و آركيولوژي نيست كه شما مي گوييد. اين يك سري نظريات و فرضياتي است كه متاسفانه هنوز علم برآن اثبات نداده است وهنوز بخشي از آن قابل ابطال است و شما متاسفانه اصرار مي كنيد.از اين معلوم است كه شما خودتان با علم مشكل داريد.
7- سوال شنونده سه: اين آقايي كه تماس گرفتند خيلي لج من را درآوردند، ايشان هردفعه تماس مي گيرند.خواستم بهشان بگويم كه مسلمانها هميشه همينطورهستند، هرچيزي را كه نمي توانند تائيد بكنند و يك جوابي برايش بدهند، مي گويند اين ثابت نشده!!! اينها هنوز به قضاياي ثابت شده داروين مي گويند :نظريه داروين !ايشان نمي توانند همينطور بيايند و بگويند اينها هيچ كدام ثابت نشده، اينها همه تئوري است. شما اگر بحثي داريد ، بحثتان را ادامه بدهيد. وقتي كه نمي توانيد هيمنطور سفسطه نكنيد. سفسطه را اينها ميكنند نه ما!
من صداي دوست عزيزمان كه از افغانستان تماس مي گرفتند را شنيدم، ايشان فرمودند كه مطالبي را كه بنده عرض مي كنم از لا به لاي كتب درآوردم.صحيح مي فرمايند، من جمله اگركه مايل بوديد شما مي توانيد يكي از منابع معتبري كه در لااقل زمينه ي اديان كه شما فرموديد كه اين اديان سه گانه به همديگر ارتباطي ندارند، ادياني نظير اسلام، مسيحيت the history Of GOD است كه من مطمئن هستم كه شما حتما» با اين كتاب آشنا هستيد ونوشته ي كارن آرنستونگ است، يكي از منابع بسيار معتبرتاريخ اديان است. ما وقتي كه راجع به تاريخ اديان صحبت مي كنيم، درتاريخ اديان از ديد ديني به مسائل تاريخي نگاه نمي كنند، بلكه تاريخ را به عنوان علم قرار مي دهند و تاريخ دين را در آن زمينه مورد بررسي قرار مي دهند.شما اگر كه لااقل نگرش كارن آرنستونگ را نمي پذيريد؛ خب يك نظريه معتبر ديگري را كه در زمينه تاريخ اديان هست را بفرمائيد تا ما بدانيم لا اقل راجع به چه نظريه اي داريم صحبت مي كنيم.
من خيلي خوشحال هستم از اينكه جنابعالي خودتان در زمينه باستان شناسي فرموديد كه فعاليت مي كنيد، بسيار خوب هست اما وقتي كه شما مي فرمائيد كه بنده آنتروپولوژيست هستم. لااقل در اين زمينه كه شما مي فرمائيد اديان (آن مطلبي را كه بنده عرض كردم)به اين شكل در نيامده، اين را بنده عرض نكردم؛ يعني عقيده بنده نيست، اين عقيده آنتروپولوژيستها هست. اتفاقا» ديروز با يكي از دوستان خودم كه تخصصشان جامعه شناسي است و در فرانسه هستند، حتي من مي توانم ارتباط خودمان را همين جا برقرار بكنم. حتي ما داشتيم در همين زمينه ها با هم صحبت مي كرديم. همين نظريه را باز تائيد مي كنند و بسياري از افراد ديگر!يعني اين طور نيست كه مافقط با افرادي كه مذهبي هستند وارد گفت و گو بشويم بلكه اين مسائل همانطور كه شما خودتان بهتر مي دانيد مسائل آكادميك است و ما با يك نگرش آكادميك داريم اين مسائل را مطرح مي كنيم. هيچ هم منظور من اين نيست كه تصور اين پيش بيايد كه من مي خواهم خداي شمارا رد بكنم يا به اعتقادات شما ضربه اي وارد بكنم؛ نه! اما چون كه در سوال اول آن شنونده عزيزمطرح كرده بودند كه به صورت تاريخي ما مسئله مذهب را مورد بررسي قرار بدهيم، تاريخ مذهب اين است. حالا اگر شما مي فرمائيد عيسي مسيح يا پيامبر اسلام يكدفعه به يك كشفياتي رسيدند كه اين كشفيات جديد بوده و هيچ وقت قبلا» كسي از اين حرفها نزده، همه ي اين حرفها درست است و به اين دليل درست است كه چون كه خداوند به اينها اين حرفها را زده، اين از لحاظ علمي رد مي شود.ما نگاهمان به مسئله دين و تاريخ اديان يك نگاه علمي است . يكي ازدوستان عزيز گفتند كه ما نمي دانيم از كجا آمده ايم.خلقت چه طور بوجود آمده؟

چنين چيزي صحت ندارد ما مي دانيم كه از كجا آمده ايم ، ما مي دانيم كه خلقت چگونه بوجود آمده. تئوري بيگ بنگ يكي از محكمترين و يكي از اساسي ترين تئوري هايي است كه به شما توضيح مي دهد كه چه طور خلقت بوجود آمد، درچه زماني بوجود آمد. به شما مي گويد كه اين هستي وجهان در چه مرحله اي قرار گرفته با چه سرعتي دارد گسترش پيدا مي كند. به شما به صورت متر مي گويد كه چقدر هستي وسعت دارد. اين چيزهايي نيست كه ما ندانيم. مسائلي كه دوستان عزيز صحبت مي فرمايند گهگاه برمبناي علوم پانصد سال قبل هست و بعد مي آيند و مي گويند ما نمي دانيم خلقت چگونه بوجود آمده. چه طور ما نمي دانيم خلقت چگونه بوجود آمده، اين حرف علمي نيست. يا مثلا» فرض بفرمائيد آنچه را كه ايشان اشاره كردند راجع به اينكه روح بوجود آمده و اينجور چيزها!! اين حرفها براي چهارصد، پانصدسال پيش است. براي آن چيزهايي است كه ملاصدرا و امثالهم مي گفتند توي منطق اسلامي وفلسفه ي اسلامي كه روح و جسم را از هم جدا مي كردندو يك چيزي را به عنوان عرض در فلسفه خودشان مطرح مي كردند. اصلا» چنين چيزهايي معنا ندارد. علتش هم اين است كه شما وقتي كه به ماده نگاه مي كنيد، اين ماده فقط يكي است. هيچ چيزي ندارد به معناي عرض كه در جوار آن باشد. آن زمان به اين علت مي گفتند كه عرض وجود دارد كه مثلا» فرض بفرمائيد گل را كه نگاه مي كردند، مي ديدند اين بو مي دهد. مي گفتند: اين گل جسمش است و بويش عرضش است. نمي دانستند كه اين بو درحقيقت همان ماده است.همان مولكولهايي است كه مي آيد و در هوا پخش مي شود و مراكز حساس بيني شما مي تواند اينها را بگيرد وببرد، مغزتان اين را تجزيه و تحليل بكند و به عنوان بوي گل ما اين را درك بكنيم.

من مي خواهم تاكيد بكنم روي اين مسئله كه وقتي كه مي فرمائيد ما نمي دانيم هستي از كجا بوجود آمده، نشاندهنده اين مطلب است كه ما بحثي داريم ادامه مي دهيم كه ازاساس نادرست است.يا اينكه مي فرمايند روح وجود دارد، اين از اساس نادرست است. برچه مبنايي يك چنين مطالبي را مي فرمايند.بنده از ديد علمي خدمت دوستان عزيز عرض مي كنم، جداي از اين مطلب كه شما چه عقيده اي را داريد يا من چه عقيده اي را دارم.اگر كه بخواهيم اينطور جلو برويم ، يك كسي هم مي آيد و مي گويد يك گاوي وجود دارد و روي شاخ اين گاو جهان مي چرخد.(عقيده گاوپرستان هندي)حالا ما بايد برويم جواب او را هم بدهيم.اينها مهم نيست. درخواست من از دوستان عزيزاين است كه اگر كه مايل هستند در چنين چارچوب هايي ما وارد بحث بشويم، كه خود من هم زياد مايل نيستم.بنده مايل هستم كه بيشتر در زمينه ساختارهاي سياسي و اجتماعي صحبت بكنيم.اما اگر كه مي خواهند راجع به مسئلي نظير خداوند و پيامبرو دين و از اين قبيل مسائل صحبت بكنند، لااقل در چارچوبهاي علمي صحبت بكنند كه ما بتوانيم وارد گفت و گو بشويم.پيروز باشيد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تاریخ دین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s