هستی‌ شناسی‌، بیگ بنگ

38:15

Relogionانواع هستی‌ شناسی‌، تعریف تئوری بیگ بنگ، تشعشعات کیهانی، دلائل اثبات بیگ بنگ، نظریه اینشتین، مسئله قوه جاذبه، جهان های موازی، ابعاد دیگر ماده، توضیح کوچکترین واحد زمان و مکان، اولین مرحله بیگ بنگ یا دوران پلانک

متن مصاحبه

– ضمن سپاس از شنوندگانی که برنامه دیدگاه ها و اندیشه ها را دنبال می کنند، چه از طریق رادیو چه از طریق اینترنت و چه از طریق دانلود کردن از طریق وبلاگ آقای مجید شهبازخانی. همان گونه که قبلاً به شنوندگان عزیز قول داده بودم به گفتگوی خود با آقای مجید شهبازخانی می پردازیم در زمینه هستی شناسی و حیات شناسی. این هفته موضوع گفتگوی ما در زمینه نظریه بیگ بنگ می باشد. به طور کلی سوالمون این خواهد بود که هستی شناسی چیست و جایگاه بیگ بنگ در چی است؟

سلام عرض می کنم به شما شب بخیر می گویم و در خدمت شما هستیم.

– درود می فرستم به شما و شنوندگان عزیز. در مورد سوالی که شما مطرح کردید مبنی بر اینکه بیگ بنگ به طور کلی چیست؟ بیگ بنگ نظریه ای است که به ما می گوید آنچه که باعث به وجود آمدن جهان هستی شد چه بود. نظریه ای است که راجع به انفجار اولیه ای که باعث به وجود آمدن ماده به وجود آمدن زمان به وجود آمدن مکان شد توضیح می دهد.

– اگر ممکن است که در این قسمت شما توضیحاتتون را شروع بفرمایید که خوشحال می شویم که بدانیم که اصلاً کلاً هستی شناسی چی هست؟ و نظریه بیگ بنگ چه جایگاهی دارد؟

– هستی شناسی به طور کلی به 3 دسته عمده تقسیم می شود. یکی هستی شناسی مذهبی است. یکی هستی شناسی ماوراءالطبیعی است و یکی هستی شناسی علمی است. در هستی شناسی دینی ما نظریه های دینی را داریم. که معمولاً ادیان گوناگون در کتب آسمانی به گونه ای مطرح می کنند که جهان هستی چگونه به وجود آمد. و این در فرهنگ های گوناگون متفاوت است. نمونه آن در بخشی از فرهنگ ها این داستان وجود دارد که خداوند غذا خورده بود و چون خیلی غذا خورده بود حالش بد می شود و غذا را بالا می آورد و از بالا آوردن این غذا باعث به وجود آمدن خورشید می شود باعث به وجود آمدن زمین می شود باعث به وجود آمدن ستارگان می شود و روز به وجود می آید شب به وجود می آید به این شکل به وجود آمدن هستی را ارائه می کنند. گویا در فرهنگ های گوناگون دیگر، داستان های متفاوتی را ما داریم که در ادیان مسئله هستی شناسی را بهش می پردازند که به چه شکل هستی به وجود آمد. در هستی شناسی ماوراءالطبیعی بیشتر یک حالت فلسفی دارد که می خواهد بگوید هستی چگونه به وجود آمد اما به منابعی مراجعه می کند که ورای این هستی هست که ما مشاهده می کنیم. اما هستی شناسی که به صورت علمی هست با توجه به علومی نظیر ستاره شناسی و فیزیک به شرح ماجرای اینکه چگونه هستی به وجود آمد می پردازد و نگرش علمی را دارد. آنچه را که ما در مباحثی که داریم مطرح می کنیم در حیطه هستی شناسی در چارچوب علم هستی شناسی قرار می گیرد. و از این دیدگاه هست که ما به هستی شناسی نگاه می کنیم. اما در مورد بخش دوم سوال جنابعالی مبنی بر اینکه اهمیت بیگ بنگ در هستی شناسی چیست؟ بیگ بنگ چون یکی از نظریات بسیار قوی هست که پایگاههای فیزیکی و ستاره شناسی قوی را دارد از این بابت نظریه غالب هست در هستی شناسی علمی و توضیح می دهد به شما که هستی چگونه به وجود آمده اما عواملی که در زمینه فیزیک و در زمینه ستاره شناسی باعث می شود که نظریه بیگ بنگ مدنظر قرار بگیرد یکیش مسئله ای هست که از اون زمانی که انفجار اولیه صورت گرفت ما شاهد تشعشعات کیهانی بودیم که اصطلاحاً بهش می گویند کارمیک بکگراند … تشعشعات کیهانی است که کاملاً قابل مشاهده است و دیگری مربوط می شود به مسائلی که در زمینه گسترش جهان هستی است. که نشان داده می شود جهان هستی در حال گسترش بوده و در نتیجه ما می توانیم بگوییم که پیش از این کوچکتر بوده و ما را می رساند به آن نقطه ای که بیگ بنگ صورت گرفته. نظریه بیگ بنگ از طرق مختلف به اثبات رسیده است. و هم اینکه مشاهداتی که صورت گرفته نظریه بیگ بنگ را تایید می کند به خصوص تحولات اخیری که در زمینه تلسکوپ ها صورت گرفته کاملاً نظریه بیگ بنگ را به اثبات می رسانند. از این بابت هست که نظریه بیگ بنگ در مقایسه با سایر نظریاتی که در زمینه هستی شناسی وجود داشته یا کارنالوژی اصطلاحاً می گویند نظریه غالب و برتر محسوب می شود.

– تشکر می کنم شما فرمودید تشعشعات آسمانی بهش اشاره کردید تشعشعات آسمانی کلاً چه چیزهایی هستند اگر ممکنه توضیح بفرمایید.

– تشعشعاتی هستند که بعد از بوجود آمدن بیگ بنگ به وجود آمده اینها را هم نمی دانستند که یک همچین چیزی هست خیلی بر حسب اتفاق کشف شد. و قابل اندازه گیری است. به این شکل که یک سری تشعشعاتی وجود دارد که از طرق مختلف می توانند مشاهده بکنند اما اولین بار وقتی که کشف شدند به این شکل بود که می خواستند یک بخشی از آسمان را مشاهده بکنند توسط تلسکوپ نمی توانستند تنظیم بکنند تلسکوپشون را. به نظرشان رسید اول به یک بخش از آسمان نگاه بکنند که هیچی وجود ندارد و اون را به عنوان یک نقطه مبدا در نظر بگیرند بعد که ستارگان دیگر را می خواهند نگاه بکنند بتوانند نور آنها را بسنجند. وقتی که خواستند یک نقطه ای را پیدا بکنند در جهان هستی که هیچ گونه تشعشعی درش وجود نداشته باشد نمی توانستند همچین کاری بکنند و اول به نظرشون می رسید اشکال از آن تلسکوپی هست که دارند حتی رفتند توی آن بشقابی که مال تلسکوپشون بود لانه کبوتر را پیدا کردند و به نظرشون رسید این باعث به وجود آمدن آن امواج اضافی می شود اون را هم برداشتند تمام سیستم های خودشون را مجددا و مجددا چک کردند معهذا باز بکگراند رادیشنی که توی این بشقاب مشاهده می کردند این را باز نمی توانستند از بین ببرند. به این نتیجه رسیدند بایستی یک چنین تشعشعاتی وجود داشته باشد. این کشف بسیار بزرگی بود و در نهایت متوجه شدند تشعشعات در همه جای عالم وجود دارد. و برآمده از انفجار اولیه است در سال 1999 بود که سفینه فضایی را فرستادند و به قدری دقیق این تشعشعات را مشخص کرد که به عنوان یکی از واحدها محسوب می شود. دوستان عزیز بهتر می دانند سفینه کبی به همین منظور فرستاده شد و دقیقاً مسئله تشعشعات آسمانی را مشخص کرد و به اثبات رساند یعنی اینجا دیگه ما مشاهده می کنیم این تشعشعات را و یکی از دلایل محکمی هست که تشعشعات وجود دارد و بر اثر به وجود آمدن بیگ بنگ بود. اون دو تا دانشمندی هم که من عرض کردم خدمت جنابعالی اینها در سال 1964 یکیش بود آقای رابرت تویلسون و یکی دیگر آقای آرتور برنارد هست که ایشان هم جایزه نوبل را به خاطر پیدا کردن تشعشعات آسمانی بهشون اختصاص داده شد. و خیلی مهم هست برای اینکه ما از این طریق منبع تشعشعات را می توانیم وصل بکنیم به در بخشی از زمانی که بیگ بنگ صورت گرفته. اما چیزی که مهم هست در زمینه تشعشعات و انفجار از کجا آغاز شده؟ بیگ بنگ در حقیقت به عنوان ابتدای کائنات شناخته می شود. در ابتدا تمامی مواد و انرژی به صورت بسیار بسیار متمرکز و چگالی بودند که این انفجار باعث می شود که فضا به وجود می آید. باعث به وجود آمدن زمان می شود. باعث به وجود آمدن انرژی ها می شود. و باعث به وجود آمدن مواد اولیه ی ماده می شود. همانطور که شما می دانید از لحاظ جدا بودن ماده و انرژی اینها را جدا می دانیم از هم دیگر. یعنی ماده به انرژی تبدیل می شود و انرژی به ماده تبدیل می شود. اما در ابتدای امر ماده و انرژی یکی بوده. و انرژی هم که چهار نوع انرژی داریم یکی انرژی داخل اتم ها هست پروتون ها را دور هم دیگر نگه می دارد. یا گرایش محکم بنامیم. یکی دیگر انرژی الکترونها را حول محور مرکز اتم نگه می دارد. که آن را انرژی ضعیف بهش می گویند. انرژی الکترومغناطیسم را ما داریم و انرژی گراویتی. و در کنار این ماده را داریم که کوچکترین ذرات آن کوارت ها هستند. این ها همه در ابتدای امر در یک نقطه متمرکز بودند که بعد از انفجار بیگ بنگ شاهد جدا شدن انرژی و ماده از همدیگر بودیم.

– سلام آقای شهبازخانی خوشحالم از صحبتهاتون. چند تا سوال داشتم من تمام برنامه های داکیومنتری ستاره شناسان را همینطور برنامه های علمی که مربوط به شروع بیگ بنگ است همه را دنبال کردم راجع به پارالل یونیور شما صحبت از یک کائنات کردید و می دانم که می دانید این را ، این هم چون کسانی که دست اندر کار این هستند و تا متن کائنات را تا آخر رفتند تازه فهمیدند که          تا این حد پیش رفتند. یکی اینکه ما افرادی هستیم که در توی دمینیش الان فانکشن می کنیم و شما روی کوانتوم فیزیک داشتین صحبت می کردین و همینطور نانو ساینس را که الان از تکنولوژیش استفاده می شه یک برنامه من دیدم که گفتند اگر که ما روی یازده بعد، یازده یا شانزده بعد ببریم این به ما جواب می دهد که نظم کائنات    یعنی          نیستش. خواهش می کنم راجع به این اگر توضیح بدهید خیلی خوشحال می شم.

– سوالات بسیار جالبی را مطرح کردند بسیار اساسی بود. در مورد اینکه وجوه دیگری وجود دارند همین طور که ایشان اشاره کردند ابعاد دیگری باز جهان هستی درش وجود دارد و اتفاقاً این برمی گردد به مسئله ای مربوط به قوه جاذبه است. و از زمان نیوتون ما به دنبال این مسئله هستیم که بدانیم قوه جاذبه چه هست ما هنوز نتوانستیم متوجه بشویم که این قوه جاذبه چی هست. همانگونه که من اشاره کردم ما چهار نوع نیرو داریم شامل نیروی درون هسته نیروی نگه داشتن الکترونها است نیروی الکترومغناطیسم هست این سه تا نیرو کاملاً شناخته شده است. اما یکی از تئوری هایی که می خواهد مسئله گراویتی یا نیروی جاذبه را می خواهد بیاید توضیح بدهد برمی گردد به تئوری هایی که ما را می برد وارد دایمنشن ها یا ابعاد دیگری از جهان هستی می کند به درستی ایشان اشاره کردند مبنی بر اینکه ما اگر که بتوانیم ابعاد دیگری را مشاهده بکنیم یا به اثبات برسانیم. شاید در آن ابعاد بتوانیم نیروی جاذبه را توضیح بدهیم و از بخش عمده ای از مسئله ای که هنوز باقی مانده است در فیزیک را حل بکنیم. آنچه که امروزه ما می بینیم در آزمایشگاه فرن در مرز بین سوئیس و فرانسه دارد صورت می گیرد برمی گردد به اینکه ببینیم نیروی جاذبه از کجا می آید. یکی از تئوری هایی که می خواهد نیروی جاذبه را توضیح بدهد می گوید ما دارای ابعاد دیگری هستیم همانگونه که خانم منیژه بهش اشاره کردند این ابعاد را تا 16 هم جلو می برند اما این ابعاد ابعادی نیست که ورای سه بعدی باشد که ما در آن داریم نگاه می کنیم این ابعاد، ابعادی است که بسیار ریزتر از آن نقطه ای هست که ما داریم بهش نگاه می کنیم. یعنی ما ابعادی که داریم می گیم که ارتفاع در حقیقت اگر که ما این را کوچک بکنیم می شه به صورت طول می شه به صورت یک خط اگر آن خط را شما بخواهید کوچکش بکنید می رسید به یک نقطه اما از آن نقطه پایینتر چی هست؟ دیگر ما چیزی نداریم. دانشمندان معتقد هستند که چیزی کمتر از نقطه هم وجود دارد. و آن یک بعد دیگری هست که در بعد پنجم می شود یا یک بعد دیگری هست که بعد ششم می شود و الی آخر. این نظریه ها به خصوص توی مسائلی که مربوط به توضیح رفتار کوارت ها در علم شیمی می شود. بسیار با اهمیت هست. برای اینکه ما آنجا وقتی که می خواهیم توضیح بدهیم که چگونه از کوارت ها این گونه باهمدیگر ارتباط برقرار می کنند ما نیاز به این داریم که ابعاد دیگری را بهش مراجعه بکنیم. و ما مشاهده می کنیم تاثیرات ابعاد دیگر را اما خودشان را هنوز نتوانستیم آنقدر جلو برویم که مشاهده بکنیم. شما یک مورچه را در نظر بگیرید روی یک سیم برق دارد حرکت می کند. وقتی که شما از دور به این مورچه نگاه می کنید می بینید که این مورچه دارد یک خط مستقیم را طی می کند. اما اگر که شما به آن مورچه برسید و وارد دنیای آن مورچه بشوید می بینید که این مورچه می تواند دور این سیم هم مثلاً یک دور بزند دیگر شما وقتی که این مورچه دارد دور این سیم می چرخد یعنی یک حالت دورانی را دارد شما وقتی که از دور بهش نگاه می کنید این حالت دورانی این را نمی توانید درک بکنید مگر اینکه آنقدر نزدیک بشوید که این حالت دورانی را هم دارد طی می کند از دید آن مورچه وقتی که روی این سیم قرار گرفته توی یک دنیای سه بعدی دارد به سر می برد در حالی که وقتی که ما دور می شویم ما از یک دید دو بعدی به این مسئله نگاه می کنیم. حالا شما در نظر بگیرید که یک بعد دیگری وجود داشته باشد که بسیار ریزتر از آن چیزی باشد که ما بتوانیم آن را درکش بکنیم. آن می شود بعد چهارم بعد بعد کوچکتر از آن می شود بعد پنجم و الی آخر. توی این نگرش ها هست مسئله ابعاد دیگر را بهش برمی خوریم. بعضی ها فکر می کنند که وقتی که ما صحبت از بعد پنجم و ششم می کنیم مفهومش این هست که یک بعدی وجود دارد حالا خارج از این سه بعدی که ما داریم درش زندگی می کنیم هر کسی هم یک اسمی رویش می گذارد می گه فرض کنید خداوند یا یک کسی توی بعد دیگری هست که ما نمی توانیم آن را درک بکنیم اصلاً همچین چیزی نیست توی فیزیک وقتی که ما راجع به ابعاد دیگر داریم صحبت می کنیم نه ابعاد بزرگتر از بعد سه بعدی که ما درش هستیم بلکه راجع به ابعادی صحبت می کنیم که این ابعاد بسیار ریزتر از نقطه هستند. این یک مطلب. مطلب دیگر که معمولاً بهش می پردازند و پارالل یونیورس را مطرح می کنند اینها تئوری هایی است که می خواهند کائنات را توضیح بدهند در این زمینه هنوز آنچنان یک نگرش قالبی نیست. یعنی ما توی زمینه کازنولوژی هنوز نتوانستیم بیاییم و به اثبات برسانیم جهان های دیگری و کائنات دیگری و غیره و … دیگری وجود دارد. به این دلیل که ما هنوز نتوانستیم آثار آنها را ببینیم. همچین چیزی وجود ندارد از لحاظ علمی. همانگونه که من اشاره کردم مبنی بر اینکه مسئله گراویتی یا قوه جاذبه هنوز آنچنان کامل ثابت نشده ما نمی توانیم بگوییم که یک جهانی وجود دارد که پارالل هست موازی این جهان هستی جهان دیگری وجود دارد. این را توی آن ابعاد مطرح می کنند چون هنوز ما نتوانستیم مسئله قوه جاذبه را توضیح بدهیم و بعضی از نظرات این را مطرح می کند که جهان دیگری وجود دارد و به خاطر وجود جهان های دیگر هست یا کائنات دیگر است که ما مسئله گراویتی را داریم درک می کنیم. در حالی که آن چه که امروزه الانه از لحاظ علمی ما جلو رفتیم تا آنجایی ما جلو رفتیم که می توانیم مسئله گراویتی را توی موادی به اسم گراویتون مشخص بکنیم. یعنی ما وقتی که به کوارک ها می رسیم که کوچکترین ذرات هستند. این ها انواع و اقسام دارند. وقتی که موضوع بحث برود سر فیزیک کوانتوم آنجا من دقیق توضیح خواهم داد. به خصوص توی مسئله شیمی وارد این مسئله خواهم شد مربوط به انواع و اقسام کوارک ها. اما اینجا خلاصه عرض می کنم خدمت شما در آزمایشگاه فرن می خواهیم ببینیم در کوچکترین ذرات شاید ما بتوانیم گراویتون ها را مشاهده بکنیم. گراویتون ها نوعی از کوارک ها هستند که ما فکر می کنیم. ما که نه یعنی یک تعداد زیادی از دانشمندان فکر می کنند که گراویتون ها باعث به وجود آمدن نیروی جاذبه می شود. یعنی یک نظریه بسیار محکمی وجود دارد غالب هست الانه می توانم بگویم توی نظراتی که وجود دارد در زمینه کارمانولوژی که می گوید به خاطر وجود گراویتون ها هست که ذرات بسیار بسیار ریزی هستند در درون ماده که باعث به وجود آمدن نیروی جاذبه می شوند. به این شکل هست که یک زمینی را در نظر بگیرید گل و لای تویش باشد و شما با این چکمه بخواهید توی این گل و لای راه بروید وقتی که شما وارد این گل و لای می شوید شما یک ذره می چسبد گل و لای به پای شما و به آرامی حرکت می کنید. هر چقدر که شما بیشتر توی این گل و لای راه بروید وسط های راه که برسید دیگه به سختی پاتون را بالا می آورید. به خاطر آن چسبندگی است که این گل و لای به پای شما داشته است. دانشمندان فکر می کنند که بایستی این گل و لای را توی آن ذرات کوارک ها پیدا بکنند نوعی از کوارک ها که این چسبندگی را ایجاد می کند و این را برمی گردانند به اینکه نیروی جاذبه از آنجا شکل گرفته. اینجاست که وقتی بتوانید این کوارک ها را پیدا بکنید تئوری که می گوید ما یک پارالل یونیورس هایی را داریم یا جهان ها یا کائنات موازی را داریم کلا به نظر من فرو خواهد ریخت این نگرش لااقل برای مسئله وجود قوه جاذبه. چون همین جوری نمی شود بنده بیایم بگویم که خواب دیدم یک جهان موازی هم وجود دارد. خوب حالا دلیل من برای این جهان موازی چی هست. باید یک آثاری را من بدانم. آنچه را که آنها به عنوان دلیل دارند بهش بیشتر تکیه می کنند وجود نیروی جاذبه هست منتهی نگاهی که به نیروی جاذبه دارد می شود الانه به خصوص توی فیزیک کوانتوم نگرشی کاملاً متفاوت است و به دنبال نیروی جاذبه در درون خود ماده می گردند و اگر که آن پیدا بشود دیگر تئوری پارالل یونیورس از بین می رود. البته این را عرض بکنم خدمت جنابعالی نگاهی که داریم می کنیم نسبت به مسئله هستی شناسی همان گونه که عرض کردم از دیدگاه کاملاً علمی است. این که از لحاظ فلسفی چه نگرشهایی می تواند وجود داشته باشد و اینها را ما زیاد کار نداریم و آنهایی که می خواهند دلایل فلسفی بیاورند می توانند دلایل فلسفی بیاورند اما از لحاظ علمی ما بایستی بتوانیم اثبات بکنیم. امیدوارم که من پاسخ پرسش شما را داده باشم.

– آقای شهبازخانی شما اشاره به زمان کردید در مسئله بیگ بنگ یک مقدار در مورد این از لحاظ زمانی اش را توضیح بدهید برای ما که چگونه بوده ممنون می شوم. در خدمتتون هستم.

– مسئله با اهمیتی هست از لحاظ زمان چرا؟ چونکه وقتی که صحبت از این می کنیم که بیگ بنگ شروع شده در حقیقت ما شروع زمان را هم داریم هفته گذشته بود فکر می کنم یکی از شنوندگان پرسیدند که قبل از زمان بیگ بنگ چه بوده ما همواره با مسئله زمان سر و کار داریم. در بیگ بنگ اولاً باید توجه داشته باشیم از لحاظ فیزیکی زمان از موقعی بوجود می آید که بیگ بنگ به وجود می آید یعنی توی نگرش انیشتین محور مکان زمان را دارد توی تئوری ژنرال تی وی تی انیشتین یا نظریه عام انیشتین. امیدوارم بتوانیم در این زمینه یک توضیحی را بدهیم مبنی بر اینکه ما نمی دانیم مسئله نیروی جاذبه به چه شکل بوده انیشتین می آید و توضیحاتی را می دهد در این مورد که چگونه است که ستارگان دور همدیگر می گردند. قبلاً نگرش به این شکل بوده که به علت نیرویی که اجسام آسمانی نسبت به هم دیگر دارند به میزان جرمی و به میزان فاصله ای که دارند باعث می شوند که همدیگر را جذب یا دفع بکنند. نیرویی را به این عنوان به رسمیت می شناسند. فکر می کردند که آنچه را که ما به عنوان نیروی جاذبه سراغ داریم به خاطر سنگینی وجرم زمین هست و همه چیز به سمت مرکز زمین دارد می خواهد برود و سنگینی که مثلاً من و شما حس می کنیم. وزنی که ما داریم بر اثر نیروی گرایشی است که به سمت ثقل زمین داره صورت می گیرد. و بر همین مبنا حرکت و چرخش ستارگان به دور هم دیگر را در نظر می گرفتند که بسته به فاصله ای که اجسام آسمانی نسبت به همدیگر دارند یعنی به صورت دقیق تر بخواهم بگویم مجذور فاصله مکانی شان ضرب در جرمی که اینها دارند به این میزان شما می توانید مشاهده بکنید تغییری که اجسام آسمانی نسبت به همدیگر دارند. مثلاً زمین به این علت دور خورشید دارد می چرخد که یک نیروی جاذبه ای وجود دارد و اجازه نمی دهد زمین از مدار خودش خارج بشود. و همینطور همه ستارگان به این شکل دارند دور هم دیگر می چرخند. این نظریه به قدری دقیق بود که همین الانه هم یک موشکی را از اینجا می فرستند می خواهند برود توی کره ماه یا یک چیزی را می خواهند بفرستند توی کره مریخ بر مبنای همین فرمول قدیمی این را محاسبه می کنند. یعنی از لحاظ فرمول فیزیکی کاملا جواب می دهد به صورت سانتیمتری جواب می دهد. منتهی بعدا متوجه شدند اصلاً همچین چیزی وجود ندارد بلکه انیشتین آمد ثابت کرد جرمی که اجسام آسمانی دارند در فضا ایجاد خمش می کند. مثل این می ماند که شما توپی را بیاندازید روی یک صفحه ای که کشی باشد. باعث می شود که خمشی ایجاد بشود در سطح. انیشتین آمد ثابت کرد که به خاطر سنگینی اجرام آسمانی در فضا یک خمش ایجاد می کنند. و اجسام آسمانی دیگر توی آن خمش شروع می کنند به چرخیدن. یعنی شما وقتی که یک توپ سنگینی را بیاندازید توی آن حالت الاستیکی یک خمش ایجاد بکند. حالا یک توپ سبکتری را شما در نظر بگیرید که دور آن شروع بکند به چرخیدن. شما یک فشار بدهید یک توپ کوچک دیگر را قل بدهید توی آن فضا شروع می کند دور آن چرخیدن. مثل نیروی گریز از مرکز و تا وقتی که آنجا نیرویی وجود داشته باشد این توی همان محور خودش می چرخد. حالا توپ ما کم کم سرعتش کم می شود و پایین می افتد چون که سایشی دارد با این جسم اما اگر آن سایش وجود نداشته باشد و انرژی این کم نشود این برای همیشه دور آن محور می چرخد واقعیت امر به همین شکل است. کره زمین که دور خورشید دارد می چرخد به این دلیل نمی چرخد که خورشید یک نیروی گرایشی دارد و اینها توی این محور دارند دور هم دیگر می چرخند نه همچین چیزی نیست بلکه به این دلیل است که اینقدر سنگین هست این خورشید که در فضا خمش ایجاد کرده و زمین مثل یک توپ کوچک می ماند که دور این فضایی که خمش پیدا کرده توی این خمش افتاده و همش داره دور این می چرخد خلاصه این را من می خواستم بگویم که ما فضا را داریم اینجا که به صورت خمش در می آید و یک مورد دیگر که باز انیشتین آمده و رویش کار کرد ثابت کرد که سرعت بستگی دارد به زمان و اگر که ما به سرعت نور برسیم و از آن بخواهیم عبور بکنیم از لحاظ زمانی به عقب برمی گردیم. به همین دلیل است که هیچ چیزی سرعتش بالاتر از سرعت نور نیست. این از یک طرف و از طرف دیگر هیچ چیزی را کوچکتر از واحد زمانی پلانک نداریم یعنی ما یک مسئله ای را داریم که از لحاظ سرعت به عنوان سرعت نور محسوب می شود یک واحدی داریم از لحاظ زمانی که زمان پلانک محسوب می شود توی این مجموعه وقتی که شما نگاه بکنید متوجه می شوید که از لحاظ اینکه بیگ بنگ به چه شکل اتفاق افتاده توی این چارچوب بایستی نگاه بکنیم. یعنی از لحاظ زمانی بر مسئله پلانک برمی خوریم و از یک پلانک شروع می کنیم جهان هستی را به آغاز کردن. قبل از آن زمان نداشتیم. قبل از آن فضایی وجود نداشت انفجار اولیه بیگ بنگ باعث به وجود آمدن فضا شد. باعث به وجود آمدن زمان شد. و زمان از یک پلانک آغاز می شود.

– یک سوال من دارم و آن این است که چرا واحد کوچکتر از پلانک وجود ندارد؟

– سوال بسیار جالبی شما مطرح کردید. ما برای اینکه زمان را ببینیم که اصلاً چیست. بر مبنای سرعت و فاصله می سنجیم. یعنی فرمول زمان به این شکل است که وقتی که یک جسمی حرکت می کند آن مسافتی که آن جسم و در آن سرعتی که آن جسم حرکت کرده ما می توانیم زمان را به دست بیاوریم. یعنی در نظر بگیرید از نقطه A بروید به نقطه B اگر که سرعت 20 کیلومتر داشته باشید این را ممکن است در یک ثانیه طی بکنید. اگر سرعت شما 40 کیلومتر باشد شما این را در نیم ثانیه طی می کنید. عواملی که اینجا ما می خواهیم از لحاظ فیزیکی به مسئله زمان بهش بربخوریم توی فرمول های فیزیک بخشی از زمان را ما می توانیم در فرمولی که مربوط به سرعت و فاصله است مشاهده کنیم. اگر که ما کوچکترین مسافت را در نظر بگیرم و با سرعت ترین حالت ممکنه در آن حرکت بکنیم در نتیجه ما کمترین زمان را به دست می آوریم. یک پلانک یعنی اینکه شما بالاترین سرعت ممکنه در کوچکترین فاصله ممکنه را طی بکنید. آن زمانی که طی می شود آن را بهش می گویند یک پلانک. در نتیجه یک پلانک مفهومش این است که شما با سرعت نور حرکت بکنید و فاصله ای را طی بکنید که کوچکترین فاصله ممکنه باشد در نتیجه ما از این دیگر کوچکتر نداریم. که بخواهیم از لحاظ فیزیکی راجع بهش صحبت بکنیم. یعنی ما توی فیزیک نمی توانیم بگوییم نیم پلانک. نیم پلانک معنی ندارد مفهوم ندارد. چون این را گه گاه بعضی از افراد می آیند و یک سوالات فلسفی را مطرح می کنند که به نظر عامه درست به نظر می رسد. اما مفهوم ندارد توی فیزیک. مثلاً می گویند که آقا شما چطور می گویید که دیگه کمتر از پلانک نداریم. من می گویم نیم پلانک. اگر که شما بخواهید بگویید که نیم پلانک یعنی بایستی یک سرعتی را صحبت بکنید که آن سرعت بالاتر از نور باشد. وقتی که سرعت بالاتر از نور باشد زمان دیگر به عقب برمی گردد در نتیجه ما همچین مفهومی را نمی توانیم داشته باشیم. در مورد اینکه شما فرمودید از لحاظ جدول زمانی بیگ بنگ 35-10 ثانیه تا 43-10 بعد از بیگ بنگ به این می گویند که پلانک          یعنی دوران پلانکی. همین مفهوم پلانک را دارد. یعنی ما از یک پلانک شروع می کنیم. می گوییم که آقا توی یک پلانک چه اتفاقی افتاده. حالا یک پلانک ما چی هست؟ 43-10 ثانیه است. از این 43-10 ثانیه به بعد را ما وقایعی که در بیگ بنگ اتفاق افتاده را توضیح می دهیم.

– آقای شهبازخانی من یک سوالی می خواهم بکنم از شما که یک مقدار شیطنت توش دارد. حالا اگر که ما بتوانیم با سرعتی بالاتر از نور حرکت بکنیم یعنی یک زمانی بشر دسترسی پیدا بکند به سرعتی بالاتر از سرعت نور آیا می تواند بشر زمان را به عقب برگرداند و جوانی را به خودش بازبرگرداند؟

– بله نه تنها شما جوان می شوید بلکه منم جوان می شوم. البته من جوان هستم جوانتر می شوم.

– من یک سوال دیگر هم داشتم و آن این بود که زمانهای اتفاق بیگ بنگ را در موردش توضیح بدهید ممنون می شوم.

– پس ما از یک پلانک شروع می کنیم که 43-10 ثانیه است. به این معنا که شما یک ثانیه را در نظر بگیرید بعد این را تقسیم بر یک جلویش 43 تا صفر بگذارید یعنی یک دهم جلوش یک دونه صفر داره یک میلیونیم شش تا صفر داره یک تریلیونیم نه تا صفر دارد این یکی 43 تا صفر دارد! به این اندازه کوچک زمان ما شروع می کنیم. از بین 43-10 تا 35-10 را بهش می گویند پلانک. توی این مرحله حرارتی که وجود دارد در حدود 1033 درجه کلوین است. حرارت اینجا بسیار با اهمیت است. چون وقتی که ما از مسئله انفجار صحبت می کنیم. آنچه که وجود دارد انرژی است. این انرژی توی چه حالتی است؟ توی حالت حرارتی است. حالا توی آن لحظه با این حرارت روبرو هستید. مسئله حرارت از این بابت اهمیت دارد چون که می خواهیم ببینیم ماده در چه حالتی قرار می گیرد. اگر که یک آهن داشته باشیم این آهن به این علت جسم سختی است که مولکول های این به هم دیگر نزدیک هستند. اگر که شما آهن را داغ بکنید فاصله مولکول ها را از هم دیگر زیاد می کنید اگر فاصله مولکولها زیاد و زیادتر بشود از حالت سخت بودنش خارج می شود حتی به صورت حالت مایع در می آید. شما آهن مذاب دارید. در نظر بگیرید آهن مذاب را شما آنقدر داغ بکنید که بخار بشود. مثل آب شما چه جوری بخارش می کنید؟ علت اینکه بخار می شه این است که مولکول ها از همدیگر فاصله بیشتری می گیرند به علت حرارتی که آنجا وجود دارد. حالا شما در نظر بگیرید که ما یک چیزی داشته باشیم که بالاتر از بخار باشد. اون توی حالتهای پراگمایی است. یعنی شما وقتی که بخار دارید مولکول ها را دارید مولکول مفهومش این است که یک دونه هسته اتم آنجا هست که دورش الکترونها دارند می چرخند. شما در نظر بگیرید حرارت را آنقدر زیاد بکنید که الکترونها هم جدا بشوند. یا آنقدر بالا ببرید که هسته اتم هم از همدیگر جدا بشود. موادی که توی هسته اتم هست، نوترون و پروتون اینها از هم دیگر جدا بشوند. یا مواد ریزتر از آنها که کوارک ها را از همدیگر جدا بکنیم. توی این حرارت ها وقتی که راجع به ماده داریم صحبت می کنیم راجع به موادی داریم صحبت می کنیم. راجع به یک چیزی داریم صحبت می کنیم که اون حالت های اولیه ی اولیه ماده است. این حرارت توی اون زمان بسیار کوچیک اهمیتش در این هست از لحاظ فیزیکی و به خصوص توی مرحله فیزیک کوانتوم برای شناخت ماده که ما بتوانیم درکی داشته باشیم نسبت به اینکه ما اصلا راجع به چی صحبت می کنیم. یک دفعه آن جوری نیست که مثل آن داستان اولی که بنده عرض کرده باشم خداوند یک چیزی خورد بعد حالش بد شد بعد یک دفعه آن مواد ریخت بیرون از این ماده ها صحبت نمی کنیم. راجع به ماده داریم صحبت می کنیم که توی کوچکترین حالت ذره خودش به چه شکل بوده. توی اون حرارت ها است که ما ماده را به آن شکل می توانیم داشته باشیم و آزمایشهایی که الانه ما امروزه داریم انجام می دهیم این ذره های فوتون را به هم دیگر می زنیم که بشکنند ببینیم که چه چیزی توی آنجا می ریزد بیرون در حقیقت می خواهیم به آنهایی برسیم که توی آن درجه حرارت اولیه وجود داشته اند. متوجه منظور من می شوید؟

– بله

– بسیار خوب. حرارت توی آن زمان به 1023 کلوین هست.

– خیلی عذر می خوام میان کلامتان. چون داریم به آخر برنامه نزدیک می شویم یکی از شنوندگان عزیز روی خط است هر زمانی که وقت دارید چون ما کمتر از دو دقیقه وقت داریم.

– بفرمایید. من ایشون یک مقداری طول می کشد. هفته آینده می گویم.

– ببخشید من خواستم ببینم این آقا فرمودند کوچکترین فاصله اسمش چی بود؟

– کوچکترین فاصله را سوال می کنند.

– ما وقتی که راجع به مسئله پلانک صحبت می کنیم یک دستگاهی داریم توی فیزیک که به این می گویند دستگاه پلانکی از لحاظ زمانی ما زمان پلانک را داریم از لحاظ فاصله ما فاصله ی پلانک را داریم. و اگر که شما بخواهید بدانید که کوچکترین فاصله از لحاظ فیزیکی چه فاصله ای است. شما برمی گردید به مسئله ای که بهش می گویند فاصله پلانکی است. یعنی پلانک صرفاً یک چیزی نیست که مربوط به زمان باشد. بلکه مربوط به مکان هم هست. وقتی که ما راجع به مسئله زمان می خواهیم صحبت بکنیم و می گوییم که کوچکترین واحد زمانی چی هست. می گوییم که کوچکترین واحد زمانی زمانی است که با بالاترین سرعت ممکنه که سرعت نور است حرکت می کنیم و فاصله ای را طی می کنیم که کوچکترین فاصله ممکنه است که آنجا را ما می آییم و به عنوان فاصله پلانک مطرح می کنیم. اگر که شما مایل باشید فرمول فاصله پلانکی را من خیلی خوشحال می شوم که توضیح بدهم خدمت شما که به چه شکل است اما آن کوچکترین فاصله ممکنه است.

– تشکر می کنم. جناب شهبازخانی چون به انتهای برنامه نزدیک شدیم اگر اجازه بدهید برنامه را در اینجا می بندیم ادامه برنامه را برای هفته آینده می گذاریم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”هستی‌ شناسی‌، بیگ بنگ

  1. درود مثل همیشه استفاده بردم
    میشه یک مقداری روی خود اون ترکیب ماده و انرژی قبل از بیگ بنگ فوکوس کنیم، موضوع اساسی اینه که ما یا نظریه بیگ بنگ را بوجود میاریم تا بتونه توضیحی برای بوجود اومد خلقت باشه و یا واقعاٌ بیگ بنگ یک نظریه هست که خودش بر اساس شواهد بوجود اومده
    اگه اولی مطرح بشه در مورد پیدایش خلقت با مشکل بزرگتری برخورد میکنیم، هستی از نیستی چگونه بوجود میاد و اگه بخوایم بگیم هستی بوده هست و خواهد بود هم مشکل حل نمیشه فقط خودمون را تو یک دایره فلسفی انداختیم تا خلاص بشیم

  2. در ضمن زحمتی بکش و در مورد انحنای فضا یک کم بیشتر توضیح بده، ما اومدیم مشکل عدم مشاهده گراویتونها را با انحنای فضا حل کنیم یا بیشترش کنیم، این چطور جاذبه ای هست که میتونه فضا را خم کنه، خود فضا چیه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s