بررسی رویدادها

گفت و گو با برنامه دیدگاه ها و اندیشه های رادیو ونکوور در زمینه مواضع کروبی، موسوی، خامنه ای. استقرض خارجی صنعت گاز. سانسور در گروه فیس بوک. آزادی بیان در رسانه های عمومی. نظریه کمربند سبز

فاایل صوتی: با سرعت معمولی با سرعت پائین برای ایران

متن مصاحبه

ویراستار: خشایاار رخسانی

پرس: آقای شهبازخانی در چند روز گذشته ما گواهِ واکُنش هایِ آشکارتری از سویِ آقایان کروبی و موسوی در برابر گردهمایی هایِ 22 بهمن بودیم آقای کروبی در اطلاعیه ای که بیرون دادند خواستار پروانه-یِ راهپیمایی شدند و پیشنهاد برایِ همه پُرسی دادند. دیدگاه شما چیست؟

پاسُخ: آری، ایشان گفتند که می خواهند بر پایه-یِ حق روشن مردم برپایه-یِ اصل 27 قانون اساسی از دولت درخواست کردند که پروانه ای بدهند تا اینکه در میدانی در تهران راهپیمایی از سویِ ایشان برگزار بشود تا اینکه اقلیت از اکثریت مشخص بشود و ایشان گفته بودند که امنیت این راهپیمایی را خودشان تضمین می کنند. و همچنین تضمین می کنند که هر گونه شعار ساختارشکنانه ای داده نشود، و یک راهپیمایی آزاد را درخواست کرده بودند که یک بار برای همیشه وزن هر گرایش سیاسی در جامعه ما روشن بشود. اگرچه گُفتاری که ایشان فرمودند برپایه-یِ اینکه خواهان یک راهپیمایی آزاد هستند، در تناقض با آن بخش دیگری از گُفته هایِ ایشان قرار می گیرد که می فرمایند:« ما تضمین می کنیم که هیچ گونه شعار ساختارشکنانه ای داده نشود». به سُخن دیگر شما نمی توانید بگویید که به ما پروانه-یِ راهپیمایی آزاد بدهید ولی ما تضمین می کنیم که در آن راهپیمایی، آزادیِ بیان وجود نداشته باشد. و در پیوند با همه پرسی هم ایشان پُرسمانی را باز پیشنهاد کرده بودند؛ ایشان گفته بودند که میخواهند بر پایه-یِ اصل 59 قانون اساسی، همه پرسی ای را برایِ برون رفت از تَنگنایِ نظام پیشنهاد بکنند، تا اینکه شورای نگهبان دیگر وجود نداشته باشد که بتواند رد شایستگی نامزدها را بکند. اما خوب پاسخ ایشان را آقای خامنه ای دادند، هنگامیکه او گفت که:« شما اصلاً خودتان از نظام بیرون هستید». و اتفاقاً بر پایه-یِ قانون اساسی مطلبی را که آقای خامنه ای گفته اند در چهارچوبِ گُزینش و توانایی هایِ ایشان قرار می گیرد در نتیجه حتی اگر که همه پرسی ای هم انجام بگیرد و حتی اگر شورای نگهبان هم کنار گذاشته بشود، باز بر پایه-یِ قانون اساسی، ما به جایی نرسیده ایم. برای اینکه آقایِ علی خامنه ای می گویند که ایشان از دایره نظام بیرون هستند و حق شرکت در انتخابات را ندارند. هنگامیکه این آقایان نتوانند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت بکنند، دیگر تکلیف برنده و بازمانده-یِ آحادِ ملت روشن است.

پُرسش: سپاسگُزارم.  امروز هم آقای موسوی گُفتگویی را انجام دادند و گفتند که تَنگنا و آشفتگی با سرکوبِ گردهمایی هایِ خیابانی 22 بهمن پایان نیافته است و خواستار گسترش جنبش به سطح قشرهایِ ناتوان جامعه شده اند. در پیوند با این گفتگو و راهکارهایِ آقایِ موسوی چگونه میاندیشید؟

پاسخ: با گُفته-یِ ایشان بر این پایه که جنبش بایستی به سطح هایِ بخَش ِکم درآمدِ جامعه هم گُسترش پیدا کند، موافق هَستم. اگر چه این جنبش یک جنبش طبقاتی نیست، بلکه جنبشی است که خواهان آزادی هایِ فردی، آزادی های اجتماعی، برقراری یک حکومتی بر پایه-یِ قانون و به همین گونه انتخابات سالم و آزاد هست. به سُخن دیگر، خواست هایی که دارند در جنبش پیشکشیده می شوند خواست هایِ اقتصادی نیستند. در همان سان، ایشان در واپسین گُفتگویِ خودشان فرمودند که:« ما دیگر نمی توانیم امیدی به این داشته باشیم که نُخبگانِ ما بتوانند دور هم دیگر گردآیند».  پیش از این، ایشان  یک پیشنهادی داشتند بر این پایه که جبهه ای را به نام «راه سبز امید» برپا سازند؛ ایشان همکنون برپایی ِاین جبهه را در دوردست می پندارند و از وضعیتی که به وجود آمده است، گِله میکنند، ولی در پایان راهکاری را نشان ندادند. آنچه که ایشان پیشکشیده اند، این هست که اگر آنها بخواهند همین راه را ادامه بدهند، نگران از این هستند که مبادا رهبریِ جنبش به بیرون از کشور منتقل بشود. منظور ایشان شاید بیشتر این بوده است که رهبری جنبش به بیرون از نظام منتقل بشود.

پُرسش: آقای شهبازخانی، شما اشاره ای به سُخنان آقای خامنه ای کردید؛ اگر امکان دارد، در این زمینه دیدگاه خودتان را بیان بفرمایید.

پاسُخ: گُفته هایِ آقای خامنه ای به مواضع سیاسی برمیگردد که از سویِ اصلاح گران گرفته شده بود. نُخست آقای خامنه ای گفتند که:« آقایانی که در بالایِ جنبش سبز قرار گرفته اند مواضع خودشان را در برابر جمهوری اسلامی، گُزیدمان و رهبری روشن کنند». در پی آن مواضعی از سویِ آقای کروبی گرفته شد. ایشان گفتند:« آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی هستند و نظام ولایت فقیه را می پذیرند». آقای هاشمی رفسنجانی راهکارهایی نشان میدهند بر این پایه که ایشان میپذیرند که  آقای خامنه ای بالایِ هرم قدرت باشند. راهکارهای آقای هاشمی رفسنجانی بهترین راهکارها هست. راستی این است که  در جناح آقای کروبی و موسوی یک پس نشینی انجام گرفته بود. پس از آن، آقای خامنه ای پُرسمانی را پیشکشیدند بر این پایه که:« شما آقایان از آنجایی که هنوز می گویید گُزیدمان دُرُست نبوده است، در درون نظام قرار نمی گیرد». به سُخن دیگر، تلاشی که اصلاح گران برای نزدیکی به آقای خامنه ای کرده اند، از سویِ آقای خامنه ای رد شده است. به باور من وضعیت به گونه ای است، که هواداران آقای کروبی و آقای موسوی، بایستی بدانند که در جناح اصلاح گران و در درون این نظام سیاسی، دَستیافتن به یک راهکار با بُن بست روبرو شده است، و آقای موسوی و کروبی بایستی مواضع خودشان را آشکار بکنند که آیا خواهان یک گُزیدمان دُرُست و آزاد هستند یا اینکه میخواهند نگهبانِ نظام جمهوری اسلامی باشند.

پرسش: دولت ایران به آگاهی همگانی رسانده است که برای گُسترش میدان گازی پارس جنوبی یک و نیم میلیارد یورو و اوراق مشارکتِ ارزی در بازارهایِ جهانی میپراکند. از روزنِ اقتصادی این تصمیم دولت ایران چه اهمیتی دارد؟

پاسُخ: نُخست نشان دهنده-یِ این هست که نظام جمهوری اسلامی با گرفتاری هایِ مالی روبرو شده است و از سویی دیگر صنعت نفت ایران دچار یک رکود اقتصادی است. اگر چه در این محدوده هم خلاصه نمی شود. پیش از این، دولت آگاهانده بود که قرار است تا نزدیک به 10 میلیارد دلار حتی بیش از آن به نام اوراق ارز در کشورهایِ خارجی بفروش برسد. سودی که برای آن مشخص کرده اند یک سود بالایی است. از اینرو که این نظام سیاسی خودش در حال فروپاشی است، هنوز از این پیشنهاد، پیشوازیِ چَندانی نشده است. در این زمینه دولت لایحه ای را در بودجه-یِ سال آینده پیش بینی کرده بود، و 5 میلیارد یورو را تنها در بخش نفت مصرف کرده بود؛ و در بخش گاز یک میلیارد دلار را، در بخش پتروشیمی 1 میلیارد یورو دیگر را، به باور من در بخش شرکت ملی پالایش هم حدود 1 میلیارد دلار را، آن 2 میلیاردِ دیگر  را که دولت دوباره بگونه-یِ یورو درخواست کرده بود، مربوط به بخش صنعت و معدن میباشد؛ 5/1 میلیارد یورو را درولت در زمینه-یِ بخش آب و خاک پیشکشیده بود. همان گونه که گفتم، رویهم رفته بیش از 10 میلیارد یورو میشود. پیش از این، و در درازای 30 سال گذشته دولت یکبار چنین درخواستی را داده بود، و آن در سطح 1میلیارد دلار بوده است. اکنون می خواهند بیش از 10 میلیارد دلار را به بازارهای جهانی ارائه بکنند، آنهم با اینچنین موقعیت سیاسی و اقتصادی ایکه جمهوری اسلامی با آن روبرو هست. ولی من باور ندارم که این پیشنهاد، بتواند گرفتاریِ صنعت گاز و نفت ایران را بگُشاید، حتی اگر که آنها موفق بشوند 5/1 یورو از بازارهای جهانی ارز بگیرند. نُخست اینکه، این بخش ِصنعتی بر پایه-یِ گفته-یِ خودِ دولت، به 2 میلیارد یورو پول نیاز دارد و گرفتاری بُینادین تنها مالی نیست، بلکه خودِ صنعت نفت هست که مورد نیاز هست. و این صنعت و تکنولوژی همکنون در دست کشورهایِ غربی است و از بهر فعالیت هایی که جمهوری اسلامی در پیگیریِ ساختِ بمب اتمی از خودش نشان می دهد، به نظر می رسد که جامعه جهانی آماده نباشد که در زمینه هایِ نفت با ایران همکاری بکند، با نگر به اینکه ما گواه برنامه هایِ تازه ای از سویِ اتحادیه اروپا هستیم. و به همینگونه آمریکا که در مجلس سنا، لایحه ای را تصویب کرد و کشور هایِ باختری دیگر همانند آلمان که خواهان فشار بیشتری از روزنِ اقتصادی بر روی ایران در بخش صنعت انرژی هستند.

پرسش: سپاس گذارم. آقای شهبازخانی اگر که بیاد بیاورید هفته گذشته «Movment4Democracy» از گفتگوی شما و من خُرده گیری کرد ولی از انتشار این گفتگو خودداری کرد. دیدگاه شما در این باره چی هست؟

پاسخ: آری، رویدادِ دلنشینی پیش آمد. خدمت شنوندگان گرامی بگویم که من نقدِ این گفتگویی را که ما هفته گذشته با همدیگر داشتیم، در چند جا خواندم و من جمله در موی که در فیس بوک هست به نام Movment4Democracy و این فورش  4 را به بگونه-یِ شماره می گویند. در هر صورت خوشحال شدم از اینکه نقد کرده بودند. نامه ای نوشتم به فردی که این سُخن سنجی را نوشتند. همین که این گروه را برپا ساختند. اتفاقا همان فردی بودند که شما هفته گذشته با ایشان گفتگو کردید؛ نام ایشان موشکافانه یادم نیست. به هر روی، از بهر تلاش و سُخن سنجی ای که ایشان کردند، من به ایشان شادباش گفتم. فایل ِآوایی ِهمانندِ آن گفتگو را برای ایشان فرستادم کردم. و از ایشان درخواست کردم:« اکنون که شما که این سُخن سنجی را برای دیگران فرستاده اید، فایل آوایی آن را هم بفرستید تا آنها بتوانند دستکم به اصل گُفتار گوش بکنند». و ایشان از اینکه فایل را پخش بکنند، سر باز زدند. بنده در برابر گفتم که:« من دستکم به نام کسی که هموندِ این گروه هستم و آن نوشتار را خوانده ام و از جانب 800 تن آدم ِدیگر که شما این مطلب را برای آنها از راه فیس بوک در باکس شان گذاشته اید، میگویم که دستکم اصل گفتگو را بفرستید»، که ایشان شوربختانه پرخاش کردند و دیگر من پاسخ ندادم. و ایشان در مطلبی که برای من نوشته بودند، گفته بودند که:« این یک کشور آزاد است . ما هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم». و من به ایشان گفتم که:« این آزادی یا آزاد بودن یک کشور، براستی در رسانه هایِ آزاد هست که معنا و مفهوم پیدا می کند. در آزادی بیان است که معنا و مفهوم پیدا می کند. دموکراسی در یک رفتار دموکراتیک است که معنا پیدا می کند. ما نمی توانیم کاری غیردموکراتیک انجام بدهیم، نمی توانیم سانسور را برقرار بکنیم. نمی توانیم یک چیزی را نقد بکنیم اما از انتشار اصل آن مطلب خودداری بکنیم و سپس فکر بکنیم که این کشور یک کشور آزاد است. کشور آزاد وقتی به وجود می آید که شما نهادهایِ دموکراتیک را تقویت بکنید، از آزادی بیان پشتیبانی کنید. و اجازه دانستن را به دیگران بدهید. یعنی آنچه که مهم هست این نیست که نظر ما به دیگران منتقل بشود. مهمتر این هست که دیگران حق دارند از این نظر آگاه باشند». و من در شگفت ماندم که در هفته گذشته ایشان از حقوق اقلیت های قومی در ایران دفاع می کردند و من هم دفاع می کنم و این کاملاً درست است، ولی شما وقتی می توانید به دموکراسی برسید شما وقتی می توانید از حقوق دیگران دفاع بکنید که در عمل هم خودتان چنین کاری را انجام بدهید. یعنی شما در نظر بگیرید، که گروهی در جایی به نام « مومنت فور دموکراسی» یا «حرکت به سمت دموکراسی» فعالیت میکند، ولی نادموکراتیک ترین رفتار را از خودش نشان می دهد. و متاسفانه تلاشی که ایشان داشتند این بود که به شرح شخصیتِ من بپردازند که من از این گفتگو پرهیز کردم، برای اینکه موضوع بحث اصلا این نبود که من کی هستم؟ یا آقای ابی محسنی کی هستند؟ یا دیگری  کی هست؟ پرسمان این هست، که گفتاری بیان شده است و شما آن را سُخن سنجی و نقد کرده اید و ما درخواست کرده ایم که همان گفتار که بیان شده است را شما برایِ دیگران بفرستید، که متاسفانه ادبیاتی هم که ایشان بکار بردند، ادبیات سیاسی و دیپلماتیکی نبود و در نتیجه من صرفاً در زمینه-یِ اینکه چگونه ما می توانیم به دموکراسی برسیم و چگونه ما می توانیم رسانه های گروهی آزاد داشته باشیم. و در فضایی که قرن بیست و یکمی است در یک فضایی که اینتراکتیو هست در جاهایی نظیر فیس بوک از فرهنگی برخوردار باشیم، که آن فرهنگ ما را به دموکراسی برساند. حیف است که ما از وسایل ارتباط جمعی قرن بیست و یکم استفاده بکنیم اما رفتاری را از خودمان نشان بدهیم که با رفتار یک غیردموکراتیک مطابقت داشته باشد.

پرسش: شما در زمینه آزادی بیان گفتگو کردید و اینکه فرهنگی را حفظ بکنیم که آزادی بیان در آن وجود داشته باشد. کسانی که روی یک خط رادیویی زنگ می زنند، از واژه هایی استفاده می کنند که مناسب نیست؛ فضا را می توانند بهم بریزند می توانند مشکل ایجاد بکنند و گاهاً می شود که سایر شنوندگان نسبت به این قضیه اعتراض دارند که چرا اصلاً این خط را شما می گذارید این شخص حرف بزند؟ حرف را قطع کنید! برای اینکه ما دموکراسی را یاد بگیریم باید که در هنگام کار آن را یاد بگیریم، باید تمرین بکنیم. دشواری هایش را حل بکنیم. خواهشم این است که اگر ممکن است در مورد اهمیت یک رسانه، یک برنامه رادیویی صحبتی داشته باشیم. شخصی عملاً بارها با خود من تماس گرفتند؛ آقای 85 ساله ای را نام بردند که پیوسته مزاحم ایشان می شوند؛ یک آقا و 3 نفر دیگر را نام بردند و گفتند که آنها به این، دموکراسی می گویند. جواب بدهید من در خدمتتون هستم.

پاسخ: این ارتباطی به دموکراسی ندارد. ما وقتی که راجع به دموکراسی صحبت می کنیم از چندین زاویه به این مسئله نگاه می کنیم. ممکن است که ما دموکراسی را از لحاظ علوم سیاسی بخواهیم تعریف بکنیم. در آن چهارچوب، ما راجع به قدرت صحبت می کنیم. و اینکه اگر در یک سیستم سیاسی، قدرت به گونه ای دموکراتیک باشد، چگونه تقسیم می شود. اگر که ما بخواهیم دموکراسی را از لحاظ فرهنگی تعریف بکنیم،  آن موقع ما به عوامل فرهنگی مربوط به دموکراسی می پردازیم و الی آخر. اما آنچه که انجام می گیرد، در نهایت برای اینکه ما بتوانیم به دموکراسی برسیم، لااقل از لحاظ تعاریف و میزان و معیارهایی که یونسکو ارائه کرده است، تقویت نهادهای دموکراتیک هست. منجمله-یِ این نهادها، اخلاق سیاسی و رسانه های گروهی هست، سازمانهای غیردولتی و خود حکومت هست. انجام انتخابات آزاد هست و غیره و… از آنجایی که نهادهایی نظیر رادیو و رسانه های گروهی، خودشان در ایجاد یک دموکراسی مهم هستند، دموکراتیزه کردن این نهادها یا احزاب سیاسی بسیار با اهمیت است. مثلاً فرض بفرمایید، شما نمی توانید بگویید که ما می خواهیم یک حزب سیاسی غیردموکراتیک درست بکنیم برای اینکه به دموکراسی برسیم. علتش هم این است که چون خود حزب یک نهادی است برای رسیدن به دموکراسی، اگر که این را شما غیردموکراتیک بکنید در حقیقت دارید به دموکراسی ضربه می زنید. همین شکل هم هست در مورد رسانه های گروهی به این دلیل، آزادی بیان و رفتار دموکراتیک در رسانه های گروهی اهمیت دارد. کسانی که تلاش می کنند با تحدید، ارعاب یا هر چیز دیگری جلوی آزادی بیان را بگیرند مخالف دموکراسی هستند. یعنی کسی که می آید و حرف زشت می زند یا حمله می کند رفتار او در حیطه آزادی بیان نمی گنجد؛ رفتار او خلاف آزادی بیان است. ایشان یا هر کس دیگری می تواند بیاید شما را نقد بکند برای اینکه شما مثلاً جلوی آزادی بیان دیگری را گرفته اید، یا جلویِ  آزادی بیان ایشان را گرفته اید. ولی او نمی تواند این کار را با تحدید و ارعاب انجام بدهد. اینچنین  شیوه-یِ رفتار همانند این می ماند که من بخواهم شمشیر به دست بگیرم و بخواهم گردنِ همه را بزنم و سپس بگویم که:« این آزادی است. من آزاد هستم دستم را هر طرف که می خواهم حرکت بدهم». من نمی توانم چنین کاری را انجام بدهم به همین شکل هم هست، استفاده از واژگان زشت یا حمله به شخصیت و یا به افراد حمله کردن، در حیطه آزادی بیان نیست، ولی نقد اندیشه و نقد عملکرد، در حیطه آزادی بیان است. یعنی اینکه بنده به خودم اجازه می دهم که اگر در رادیوی شما یا هر جای دیگری عمل غیردموکراتیکی را دیدم، به راحتی و در کمال آزادی  بیایم و اعلام بکنم، بدون اینکه بخواهم به شخص شما حمله ای کرده باشم یا اینکه حالت تخریب را بخواهم داشته باشم. اینجاست که ما به دموکراسی می رسیم. یعنی کار من بایستی که در جهتِ اصلاح صورت بگیرد. اگر من حرکتی غیردموکراتیک در یک ساختار سیاسی یا گروه سیاسی ببینم، به منظور اصلاح آن جریان سیاسی، خواهم گفت که ساختار شما مثلا غیردموکراتیک است یا این عمل شما غیردموکراتیک است. من حاضر نمی شوم که به کسی توهین بکنم یا شخصیت کسی را زیر سوال ببرم، برای اینکه ما می خواهیم وارد یک فضای دموکراتیک بشویم. زندگی در یک ساختار دموکراتیک معنایش این است که شما به عقلانیت مراجعه بکنید، و با روش خردمندانه مسائل را حل بکنید و خرد انسانی در اولویت قرار گیرد. آنچه که اهمیت دارد این هست که ما بتوانیم بر پایه-یِ روش و منشی با هم دیگر وارد گفتگو بشویم که عقلانی باشد. به همین دلیل، کسانی که توهین می کنند یا برخوردشان یک برخورد احساسی است و نه عقلانی، ارتباطی به دموکراسی ندارند. اما آنگونه که خدمتِ جنابعالی عرض کردم، آن مطلبی که دوست عزیزمان فرموده بودند، بر این پایه که:« این کشور یک کشور آزاد است»، ارتباطی به اینکه این کشور یک کشور آزاد است، ندارد. یا آن آقایی که به شما می گویند:« دموکراسی یعنی این»، در حقیقت مخالف دموکراسی هستند آنها می خواهند بگویند دموکراسی یعنی آنارشیسم، و این درحالی است که دموکراسی در جهت ایجاد عقلانیت و در مقابل آنارشیسم حرکت می کند.

پرسش: سلام شب شما بخیر. من از آقای شهبازخانی یک پرسشی دارم. اگر ممکن است، این پرسشم را مطرح می کنم که شاید بتوانم جواب بگیرم و آن در مورد کمربند سبز است که به وسیله-یِ حکومت هایِ اسلامی به دور کشور شوروی کشیده شد. ولی پس از اینکه حکومت کمونیستی در شوروی و بقیه کشورهای کمونیستی تقریبا از بین رفتند، این کمربند سبز هنوز در حال گُسترش است. یعنی برپایی اینچنین ساختارهایی در کشورهای ایران، عراق، افغانستان.  همانگونه که می بینیم، همکنمون آنها حکومت اسلامی دارند، ولی حکومت هایی که در حقیقت خیلی هم پابرجا نیستند. و می خواستم از شما خواهش کنم، اگر که ممکن است، چیزی در باره-یِ آن توضیح بدهید؛ در پیوند با اینکه چگونه پس از اینکه حکومت کمونیستی در شوروی از میان رفت، همجوار با آن، حکومت های اسلامی در حقیقت برپا شدند؟ و همینگونه ما چطور می توانیم مطمئن از به اصطلاح آن خواستی باشیم که شاید حکومت اسلامی را عوض بکند؟ آیا ما می توانیم مطمئن باشیم که دیگر کشورها و حکومت های اسلامی در پشت پرده از آنها پشتیبانی نمی کنند؟ از اینرو که دارند همان کمربند سبز را به دور کشور شوروی پیشین درست می کنند تا با برگشت کمونیسم شوروی مقابله کنند. شما چه نظری دارید؟ و آیا ممکن است که راجع به این مسئله صحبت کنید؟

پاسخ: بله یک نظریه هست مبنی بر اینکه برای جلوگیری از نفوذ شوروی، کشورهای غربی در جهت تقویت نظام های اسلامی بودند. ولی در مورد صحت یا عدم صحت نظریات سیاسی نمی توان به صورت دقیق صحبت کرد؛ به سُخن دیگر، این نگرش به طور کلی نگرش نادرستی است که ما اینچنین تصوری را داشته باشیم که تعدادی افراد هستند که می نشینند و چنین تصمیماتی را در این سطح می گیرند و در نتیجه جهان دارد بر پایه-یِ تصمیمات آنها این گونه عمل میکند. یعنی اینگونه نیست که چند نفر نشسته باشند و تصمیم گرفته باشند که ایران و پاکستان اسلامی تر بشوند تا جلوی شوروی را بگیرند. ممکن هست که چنین مطلبی اتفاق بیفتد اما توان سیاسی و قدرت تعیین تحولات اجتماعی سایر کشورها را به آن اندازه هیچ کس هیچ گروهی هیچ کشوری ندارد که بتواند چنین استراتژی به این مهمی را جلو ببرد. اما می توان به این فکر کرد که شاید اگر دارد چنین مسئله ای در میان کشورهای اسلامی  اتفاق می افتد، به این منظور است که آنها در برابر شوروی یا در برابر روسیه بایستند. من نظرم این هست که این نگرش برآمده از تفکری است که اصطلاحا ما به آن می گوییم تفکر «جنگ سردی» در علوم سیاسی که بر این مبنا استوار است که بایستی اتحاد جماهیر شوروی سقوط بکند و این مسئله اتفاق افتاده است و حالت جنگ سرد مدتی است که از آن عبور کرده است اما با بازگشت شوروی به حالت استبدادیِ جنگ سرد، باز هر روزه ممکن است که سرد و گرم تر بشود. آنچه که اتفاق افتاده به این شکل هست که ما شاهد به وجود آمدن دموکراسی در کشورهایی بودیم که در طی سه موج اصطلاحا بهش می گویند صورت گرفته و تعداد نظام های دموکراتیک بسیار زیادتر شده در مقابل آن نظام های استبدادی که در حال سقوط بودند دچار بحران شدند. پاره ای از این کشورها اساساً فرهنگشان خواهان ایجاد دیکتاتوری هست. برای نمونه کشورهای عربی به این گونه هستند. به خاطر فرهنگ عربی و از اینرو که اقتصادی که دارند به صورت اقتصاد رانتی یا دولتی است و غیره و … حتی در تایید صحبت شنونده عزیز می خواهم این را عرض بکنم که در پاره ای از موارد، با کمک های خارجی که کشورهای اروپایی و آمریکایی به نظام های استبدادی می کنند، همان اقتصاد رانتی را ترویج می کنند و در جهت برپایی یا حمایت از یک نظام دیکتاتوری محسوب می شود. منتهی رویهم رفته اگر که ما بخواهیم به واقعیت های سیاسی که در حال حاضر اتفاق می افتد نگاهی بیاندازیم، دستکم می توانیم بگوییم که کشورهایی همانند چین، شوروی، کره شمالی کشورهایی از این دست که اکثر غریب به اتفاق این ها غیردموکراتیک هستند، از پشتیبانان نظام جمهوری اسلامی محسوب می شوند و کشورهایِ دموکراتیک غربی و آمریکا و کانادا از مخالفین جمهوری اسلامی محسوب می شوند. ما بایستی ببینیم که چه مواضع سیاسی را باید بگیریم که منافع ملی ما را حمایت بکند. به سخن دیگر من معتقد هستم که در این زمینه مردم هر کشوری، تصمیم گیرنده نهایی خواهند بود و ما می توانیم با مانورهای سیاسی با نزدیکی یا دوری به افکار عمومی کشورهایِ گوناگون و با استفاده از      ساز و کارهایِ دموکراتیک در کشورهایی که دموکراسی در آن ها حاکم است، به سمت و سویی برویم که منافع ملی مان را حمایت بکنیم. نگر شخصی من این هست که شاید به نظر بیاید که تز کمربند سبز دارد به چنین نحوی  شکل می گیرد، اما واقعیت این هست که روسیه از جمهوری اسلامی حمایت می کند و این خلاف تئوری نظریه سبز است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s